دروغگویی پدیده ی منفی اجتماعی، از صفات زشت و ناپسند اخلاقی است که متاسفانه امروزه در بین افراد جامعه بطور شایع مشاهده می شود به گونه ای که زندگی مردم را دشوار ساخته و اعتماد در میان مردم را از بین برده بر دوستی ها و روابط سایه افگنده است افکار و اذهان را به جای سوق دادن بسوی واقعیات در مسیر انحراف می کشاند.
از آنجای که فطرت انسان به سمت راستی و راستگویی گرایش دارد و به دنبال واقعیت و حقیقت است، لذا دروغ و دروغگویی را مذموم و نا پسند می داند. دین مقدس اسلام نیز دروغگویی را مذمت نموده و خداوند دروغگوی را نفرین نموده است( لعنت خدا بر دروغگویان)[1]


علماء و دانشمندان اخلاق نیز در کتب اخلاقی مانند محقق نراقی در " جامع السعادات " و امام محمد غزَالی در " کیمیایی سعادت " در باب مهلکات زبان و فیض کاشانی در " محجة البیضاء " با استفاده از آیات و روایات در مذمت دروغ و دروغگوی مطالبی زیاد بیان نموده و بسیار سخن گفته اند و از جنبه اخلاقی آن را مورد بررسی قرار داده اند. اما این که چرا برخی انسانها دروغ می گویند علل و عوامل دروغگویی را مورد تحلیل و بررسی قرار نداده اند. از آنجای که اساسی ترین کار برای جلو گیری از رایج شدن دروغگویی در جامعه و بهترین راه مبارزه با این پدیده منفی اخلاقی ـ اجتماعی، شناخت علل و عوامل آن است. لذا نگارند در این تحقیق به تحلیل و بررسی علل وعوامل دروغگویی پرداخته است. به دنبال پاسخ به این سؤال است که علل و عوامل دروغگویی چیست؟ به بیان دیگر چه چیزی باعث می شود که عده ی از انسانها در جامعه دروغ می گویند؟ واژه گان کلیدی: دروغ، دروغگویی، کودکان، ترس، حقارت، تلقین، حسادت، اکراه و اجبار تعریف دروغ در نگاه نخست چنین به نظر می رسد که دروغ و دروغگویی یک امر واضح و روشن است نیاز به تعریف ندارد، همان طوری که برخی از علمای اخلاق دروغ را تعریف نکرده اند مانند محمد غزالی در( کیمیایی سعادت) و نراقی در ( جامع السعادات) و فیض کاشانی در ( محجة البیضاء) از دروغ و دروغگویی بحث کرده اند. اما تعریف دقیق و مشخص از آن ارائه نداده اند. ولی برخی دیگراز علما دروغ را تعریف کرده اند. مثلا تفتازانی، دروغ را به سخن خلاف واقع تعبیر نموده و چنین گفته است:« صدق خبر، مطابقت آن با واقع است و کذبش که نقطه مقابل آن قرار دارد یعنی عدم مطابقت با واقع است»[2] طریحی، در باره معنای دروغ گفته است:« دروغ گزارش دادن از چیزی بر خلاف واقع که تعمد و خطا در آن یک سان است؛ زیرا بنا بر مشهور میان "صدق و کذب" واسطه نیست»[3] با توجه به دو تعریف گزارشی صادق است که با واقع مطابقت داشته باشد و خبری دروغ است که با واقع مطابقت نداشته باشد. علم به مطابقت با واقع و یا جهل به آن هیچگونه نقش ندارد. فرضا اگر کسی نداسته و درحال غفلت مطلبی را بیان کند که با واقع مطابقت نداشته باشد چنین سخنی دروغ و گوینده آن دروغگو به حساب می رود. در حالی که در عرف عامه مردم چنین شخصی را دروغگو نمی گویند. گاهی علاوه بر مخالفت با واقع خلاف باور و اعتقاد گوینده نیز در معنای دروغ نیز نقش دارد. راغب گفته است :« صداقت و راستی مطابقت گفتار با درون و واقع هر دو است، هر گاه یکی از آن دو شرط نباشد صدق تام نخواهد بود بلکه موصوف به صدق نخواهد بود و از دو دیدگاه مختلف گاهی صدق و گاهی کذب نامیده می شود»[4] علامه طباطبایی، با توجه مطابقت و عدم مطابقت سخن با واقع و اعتقاد گوینده آن به کذب خبری و کذب مخبری تعبیر نموده وگفته است: « کذب بر خلاف صدق، عبارت است از عدم مطابقت خبر با خارج و گاهی نیز مطابقت و عدم مطابقت آن نسبت خبر دهنده سنجیده می شود که در صورت مطابقت با اعتقاد خبر دهنده صدق و عدم مطابقت آن کذب نامیده می شود. مانند شهادت دادن منافقان به رسالت پیامبر اسلام(ص) که قرآن کریم آنان را دروغگو معرفی می کند چون که اصل شهادت منافقین یعنی رسالت پیامبر اسلام راست بود ولی آنان به این رسالت اعتقاد و باور نداشتند. پس گفته می شود فلانی دروغگو است اگر خبرش با خارج مطابقت نداشته باشد و باز هم گفته می شود فلانی دروغگو است اگر خبر دهد که با آن اعتقاد نداشته باشد پس نوع اول صدق و کذب خبری و نوع دوم صدق و کذب مخبری نامیده می شود»[5] کانت، در باره معنای دروغ گفته است:« یقین نیست که هرخلاف واقعی دروغ باشد بلکه دروغ هنگامی است که انسان به دیگری وانمود می کند که می خواهد افکار و اعتقاداتش را برای او باز گوکند».[6] با توجه به تعاریف مزکور، در تعریف اول ملاک صدق و کذب، مطابقت و عدم مطابقت با واقع است. سه تعریف بعدی علاوه بر مطابقت و عدم مطابقت، اعتقاد و علم گوینده را نیز ملاک صدق و کذب می دانند. بنا بر این آنچه از مجموع تعاریف بدست می آید این است که اطلاق دروغ به خبری تنها که مطابق با واقع نباشد کافی نیست بلکه باید گوینده به این عدم مطابقت آگا بوده و از طرفی هم بر خلاف باور او نیز باشد. و همین طور در باره صادق بودن خبر یعنی تنها صادق بودن کافی نیست بلکه با اندیشه و باور گوینده نیز بایستی مطابقت داشته باشد. علل گرایش به دروغگویی قبل از پرداختن به اصل موضوع، بررسی این مسئله ضروری به نظر می آید که آیا دروغگویی یک امر ذاتی و فطری است؟ یا این که اکتسابی می باشد. یعنی وقت کودک از مادر متولد می شود این صفت دروغ را به همراه خود دارد جزء فطرت و سرشت اوست یا اینکه نه انسان ذاتا صادق و راستگو، طالب خیر و نیکی و فضایل اخلاقی است. اما گرایش او به رزایل اخلاقی مانند دروغگویی اکتسابی است و بستگی به عوامل بیرونی دارد. در جواب سؤال مذکور اول دیدگاه چند تن از دانشمندان اسلامی را بیان می کنم استاد شهید مطهری راجع به گرایش های فطری انسان گفته است:« اموری هست که انسان به آنها گرایش دارد نه بدلیل این که منفعت است بلکه به دلیل این که فضیلت است "فضیلت" مانند گرایش انسان به راستی از آن جهت که راستی است در مقابل تنفر از دروغ»[7] از محمد غزالی نقل شده است:«انسان فطرتا به نیکی می گراید و بدی و بد گرایی برای آدمی چون خاک خوردن پار? از بیماری است، یعنی عارضی و برخلاف طبیعت آدمی است»[8] سید احمد رهنمایی چنین گفته است:« انسان بطور فطری به جانب خیر، کمال و پاکی و سعادت جاویدان گرایش دارد. این امر طبیعت و سرشت اولیه انسان را تشکیل می دهد، هر امری یا حرکتی که بر خلاف این طبیعت اولیه از انسان سرزند مسلما جنبه ی اکتسابی دارد»[9] بنا براین انسان بصورت طبیعی وفطری به ارزشهای اخلاقی مانند عدالت، صداقت و... گرایش دارد و رذایل اخلاقی یا ضد ارزشها را زشت و نا پسند می داند. چنین چیزی در گفتار گوهر بار ائمه اطهار نیز بیان شده است. امام صادق(ع) می فرماید: «در آغاز انسان صدیق به دنیا می آید و عملی برخلاف عقیده ی خود نمی کند ولی بعدا در بعضی از اشخاص این پدیده بوجود می آید که عملشان برخلاف عقیده ی شان باشد؛ دروغ بگویند. امام صادق (ع) می فرماید: «کودک خرد سال دروغ نمی گوید و عملش مطابق عقیده اش می باشد. اگر از کسی خوشش بیاید خود را در آغوش او می اندازد و اگر از کسی بدش بیاید از او روی بر می گرداند. هر چه بخواهد بسوی او دست دراز می کند و اگر نخواهند محال است چیزی را به او بدهند.»[10]آنچه از کلام زیبای امام صادق(ع) و آراء دانشمندان اخلاق و تربیت بدست می آید این است که دروغگویی یک امر اکتسابی و عرضی است که برخی از انسانها آن را یاد می گیرند. بنابر این عوامل دروغگویی زیاد که در نوشتار به برخی آنها پرداخته می شود. 1ـ ترس یکی از نیاز های اساسی انسان امنیت و آرامش است. مازلو: نیاز به امنیت را در سلسله مراتب نیاز های پنجگانه فطری انسان بیان می نماید که رفتار آدمی را بر انگیخته و هدایت می کنند. نا کامی در ارضای آن موجب بحران می شود. مازلو نیاز های پایین تر را کمبود و یا نیاز های کمبود نامیده و نا کامی در ارضاء نیاز پایین تر موجب تولید بحران می شود ولی نا کامی در ارضای نیاز بالاتر( خود شکوفایی) تولید بحران نمی کند. مازلو باور داشت که نیاز به ایمینی وا منیت در کودکان از بزرگسان از اهمیت بیشتری برخور دار است؛ زیرا بچه آشکارا و فورا به ترسها و تهدید ها واکنش نشان می دهند.[11] بنا بر این زمان که احساس امنیت به مخاطره قرار گیرد زمینه برای فرو افتادن کودکان درخطر ها و آسیب های جدی فراهم می گردد؛ چون احساس نا امنی مسیر زندگی انسان را تغییر می دهد و او را وادار می کند تا به دنبال امنیت بگردد و برای بدست آوردن آن خود را به جعل و تقلب مجبور می کند تا بتواند با توسل به تصویر دروغین و بدلی نیاز خود را ارضا نماید. مثلا کودک که در منزل چیزی شکسته اگر از او سؤال شود کی آن را شکسته؟ کودک اگر بداند که اعتراف موجب مجازات سخت پدر و مادر می شود او برای حفظ صیانت خود از مجازات به دروغ پناه می برد. کودکان برای رهای از جنگ و ستیز با اطرافیان دروغ می گویند. گاهی در کارنامه خود دست می برد برای که خود را از خشم و خشونت ناشی از نمره پایین نجات داده باشد لذا به دروغ متوسل می شوند.[12] بنا بر این یکی از اموریکه باید در محیط خانواده و جامعه مخصوصا در فرایند تربیت به آن توجه شود و از نیاز های اساسی انسانها مخصوصا کودکان می باشد ایجاد فضای امن برای آنها است به گونه ی که فرزندان در ابراز آنچه که در درون و ذهن دارند آزادانه و بدون ترس و نگرانی بیان نماید؛ زیرا کسی که احساس امنیت دارد می تواند حرفها و باور های خود را به راحتی بدون ترس و و حشت مطرح و کار خویش را با اطمینان به سرانجام برسانند. علاوه براین شخص که احساس آرامش دارد به راحتی می تواند اعتقادات و اندیشه خود را ابراز کند. اما بر عکس افراد که احساس امنیت نمی کند دچار اضطراب و ترسی روحی و روانی است؛ چون می ترسد نیاز به پنهان کاری و فریب دارد و برای فرار از مجازات متوسل به دروغ می شوند. در نتیجه اکثر دروغ و دروغگویی ها ناشی از ترس و مجازات است. «ریشه ای بسیاری از دروغگویی ها ترس است، ترس از مجازات، ترس از آب رو ریزی و رسوایی و ترس ازدست دادن مقام و ریاست این ترس ها در انسان انباشته می شود لذا برای حفظ مقام ومنزلت خویش به دروغ متوسل می شوند. سیاست مدار بی کفایت و نا لایق برای حفظ مقام و موقعیت خود به مردم دروغ می گوید. در خانواده مرد خائن به زنش و زن خائن به مردش دروغ می گویند»[13] برای نمونه زن و شوهر خائن که نسبت به همدیگر خیانت کرده اند. از ترس این که مبادا گناهانی را که مرتکب شده اند آشکار گردد، تظاهر به دیانت، تقوی، پاکی و نجابت می کنند.[14]بنا بر این از آنچه که بیان گردید به روشنی بدست می آید که یکی از علت اساسی و عمده ی دروغگویی ترس می باشد. لذا گفته اند:« دروغگو ترسو است؛ زیرا به هیچ طریق دیگر نمی تواند نیاز های خود برطرف کند پس به دروغ متوسل می شود»[15] 2ـ حسادت یکی دیگر از عوامل دروغگویی حسادت است. علمای اخلاق حسادت را یکی از بد ترین مرض روحی ـ روانی و خبیث ترین رذیله اخلاقی می دانند و در تعریف آن گفته اند: «حسد عبار است از تمنای زوال نعمت از برادر مسلمان که صلاح او درآ ن نعمت باشد».[16] انسان حسود وقتی خود را با دیگران مقایسه می کند کمالات و شایستگی های بیشتری در آنان می بیند. درهر مورد که کمال را در دیگران مشاهده کرده است حسادت می ورزد و تلاش می کند از آن کمالات بکاهت تا از این طریق فضل و شایستکی خود را به دیگران نشان بدهند. «حسادت تأثیر بسیار منفی و مخربی به گناهان دیگر دارد؛ چون حسود برای رسیدن به مقصود خود ( زاییل کردن فضل و نعمت از دیگران) به انواع گناهانی مانند ظلم، غیبت، تهمت، دروغ و... متوسل می شوند. انسان حسود تمام نیروی خود را به کار می گیرند تا صاحب نعمت را ( محسود) به زمین بزند. لذا از هر وسیل? نا مشروع برای وصول به این مقصد کمک می گیرند.))[17] البته شخص حسود در دنیا همیشه دچاردرد و اندوه است امام علی(ع) می فرماید:« الحسود لا یسود». [18]چون نعمت های خداوندی همواره به بندگان می رسد و حسود از رسیدن این نعمت ها در رنج و عذاب است و در جهت نابود نعمت خداوندی از بردران دینی خود تلاش می کند و در این مسیر از هیچ گونه تهمت و دروغ دریغ ندارد. امواج خروشان حسد به حدی قوی و خطر ناک است که برادران حضرت یوسف را وادار به کشتن برادر شان کرد بنا بر این ریش? بسیاری از تهمت ها و دروغ ها حسادت است. در جامعه بین افراد کم فکر و تنگ نظر حسادت فراوان خود نمای می کند، مخصوصا وقتی تنگ نظری و فرو مایگی با هم توأم گردد صفت زشت حسادت به اوج خود می رسد. اشخاص فرو مایه و کوته فکر اخبار جعلی و بی پایه (دروغ) علیه افراد شایسته و لایق ساخته و پرداخته و به خورد مردم می دهند. 3ـ حقارت یکی دیگر از عوامل دروغگویی احساس حقارت است در واقع یک نوع حالت روانی در شخص دروغگو وجود دارد که موجب دروغگویی می شود این حالت روانی همان احساس حقارت و خواری می باشد که افراد را به دروغگویی وادار می کند؛ زیرا از نظر روان شناسی یکی از نیاز اساسی انسان ارزش گذاری نسبت بخود می باشد. به دیگر سخن یکی از نیاز های انسان ( احترام بخود و عزت نفس) است که روان شناسان بر آن تأکید دارند. مازلو، وقتی سلسله مراتب نیاز های اساسی انسان بررسی و آنگاه طبقه بندی می کند، نیاز به احترام و عزت نفس را از نیاز های اساسی و عالی انسان می داند و در بار? کارکرد آن می گوید:« هنگام بروز وظهور این نوع نیاز، فرد احساس می کند باید کفایت و لیاقت خود را ثابت کند. بعنوان مثال کودک می کوشد تا توان و لیاقت خود را در امور مختلف نشان داده و ثابت کند از دیگران کمتر نیست. از دیدگاه مازلو ارضا نشدن این احساس فردا را از لذت اطمینان یافتن از توانمندی و کفایت خود محروم می سازد.»[19] انسان که دارای حرمت و عزت نفس نیست، بدلیل احساس ضعف و حقارت در وجود خود به دروغ پناه می برد تا آن کمبود و حقارت خویش را از این طریق جبران کرده باشد. دروغ گفتن نشان? کمبود حس حرمت نفس است».[20] بنا بر این شخص که از عزت نفس پایین تر برخوردار است خیلی دشوار نخواهد بود که مرتکب عمل غیر اخلاقی ( دروغ) شوند. زیرا بصورت تجربه و آمایش که توسط ارولنسون روی دانشجویان انجام پذیرفته به این نتیجه منتهی گردیده است.«از دانشجویان که قبلا اطلاعات مربوط به عزت نفس پایین تری را در یافت کرده بود از دانشجویان که قبلا عزت نفس بالا تری در یافت کرده بودند بیشتر مرتکب تقلب در امتحان شده بودند».[21] اما کسانکه دارای عزت نفس هستند و برای خود ارزش و احترام قایل اند دیگر دلیل برای دروغگویی نمی بیند لذا دیدگاه و باور خود را آزادانه بیان و از فریب دادن دیگران خود را بی نیاز می دانند. تعلیم وتربیت اسلامی نیز دقیقا در راستای توجه دادن انسان به حرمت و کرامت نفسانی انسان سعی می کند تا فضایل اخلاقی و انسانی را در وی زنده و بالنده کند. ازدید گاه اسلام کسی که خود را حقیر نمی داند بیشتر انتظارمی رود که فضایل اخلاقی در وی رشد کرده و از رذایل اخلاقی دوری نماید. امام علی (ع) در جمله کوتا ا ما با معنای بسیار عالی و بلند انسان را به این امر رهنمون فرموده است:«من کرمت نفسه هانت علیه شهواته» در جای دیگر می فرماید: «هر کس که ارزش خود بشناسد مظاهر دنیا( ثروت، مقام و موقعیت و..) در نظرش حقیر و کوچک جلوه می کند».[22]بنا بر این چنین شخصی اهل تکبر و ظلم به دیگران نیست؛ زیرا تکبر و نفاق از ذلت و خواری نفس سرچشمه می گیرد. امام صادق(ع) فرموده است: « ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلةٍ وجدها فی نفسه».[23] در مورد دروغگویی نیز این مساله صادق است؛ زیرا اغلب دروغ ها و فریب کاری ها از حقارت نفس نشأت می گیرد. رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید:« لایکذب الکاذب الا من هانة نفسه»[24] شخص دروغگو، دروغ نمی گوید مگر این که خودش را حقیر کرده باشد. بنا براین احساس حقارت و نداشتن عزت نفس موجب می شود افراد دروغ بگویند. ممکن است میزان دروغگویی افراد به میزان احساس حقارت و خود کم بینی بستگی داشته باشد. به بیان دیگر به هر میزان که فرد کمبود عزت نفس را احساس کند به همان میزان دروغ بگوید مثلا کسی که در مسایل سیاسی واقتصادی شکست خورده و در این زمینه احساس حقارت کرده باشد و مردم او را موجود حقیر بدانند بیشترین دروغ را خواهد گفت. یا خانواد? که به هر دلیلی مقبولیت شان را در بین خانوده های دیگر از دست داده باشد؛ چون احساس حقارت می کند برای جبران آبروی از دست رفته شان با تظاهر به تقوی و نجابت بیشترین دروغ را مرتکب می شوند. 4ـ تلقین به دروغ یکی دیگر از عوامل گرایش به دروغ گفتن تلقین به دروغ است به ویژه در بین کودکان این موضوع بیشترصورت می گیرد در واقع کودکان دروغ گفتن را از طریق تلقین یاد می گیرند؛ یعنی پدر و مادر دروغ گفتن را به آنان تلقین می کنند. کودک پاک و معصوم را به دروغگویی وا می دارند. بطور مثال کودک که سالم بوده هیچ گونه مریضی و کسالت نداشته؛ چون تکالیف مدرسه اش را به انجام نداده والدین می گویند: به معلمت بگو مریض بودم و یا اینکه پدر با وجود اینکه در منزل است اما کسی با او کار دارد به کودک می گوید: به فلانی بگو پدرم در خانه نیست. از این قبیل دروغ ها بصورت فراوان وجود دارد که در برخی خانواده ها بار ها تکرار می شود. یا اینکه والدین در حضور کودک به هم دیگر ازعبارات دروغین استفاده می کنند و از حقه بازی ها و نیرنگ ها که انجام داده اند در حضور کودک صحبت می کنند همین این موارد کودک و اعضای خانواده را به سمت دروغ گفتن سوق می دهد. وبه نوعی دروغگویی به صورت غیر مستقیم به اعضای خانواده آموزش داده شده و تلقین می شود. رسول اکرم(ص) می فرماید:« لا تلقنوا الکذب فتکذبوا فان بنی یعقوب لم یعلموا أن الذئب یأکل الانسان حتی لقنهم ابوه».[25] دروغ گفتن را به دیگران تلقین نکنید که به شما دروغ گفته می شود؛ زیرا پسران حضرت یعقوب نمی دانستند که گرگ انسان را می خورند تا اینکه پدر شان این مطلب را به آنان تلقین کرد. اگر پدران و مادران در پی این هستند که فرزندان خوب و راستگو داشته باشند بایستی صداقت و راستی را ارزش؛ فریب دروغگویی را ضد ارزش بدانند و در این زمینه با احساس مسؤلیت وعده دروغ به کودک ندهند؛ زیرا دروغ هر چند کوچک و بصورت شوخی هم باشد بذر نفاق و دروغگویی را در دل کودک افشانده و بار ور می کند و سرانجام کودک مسیر دروغگویی را خواهند پیمود. پیاژه، در این باره می گوید:«وقتی کودک خرد سال اسباب و اثاثیه شکستنی در دسترسش باشد آنها را بهم زده می شکند در این گونه موارد مادر چار? جز دور کردن شکستنی ها ندارد. دروغ هم مانند اسباب شکستنی است اگر اسباب و ابزار دروغ را از دسترسی کودک برداشته شود دیگر نیاز به دروغ گفتن پیدا نمی کند.اگر بگویم این پدر و مادرند که دروغ را به کودکان یاد می دهند دور از واقعیت نخواهد بود».[26] پس با توجه به آنچه که بیان شد پدران و مادران که به کودکان خود دروغ می گویند، بااین کار بنیان اخلاقی کودک خود را از بین می برد ؛ چون کودک عمل غیر صادقانه ی والدین را مشاهده و از آن سرمشق می گیرد. به عبارت دیگر، صادق نبودن والدین با کودک و دادن وعده های دروغین به او، الگوی عینی و عملی برای کودک است. 6ـ الگو گیری یکی از اموری که به یاد گیری افراد مؤثر است. مشاهده، تقلید یا الگو برداری است. به دیگر سخن بخش زیادی از یاد گیری انسان از طریق مشاهده صورت می گیرد. انسان با مشاهد? افراد دیگر و الگو پذیری از رفتار دیگران می آموزد. یکی از این موارد یاد گیری زبان است که با الگوگیری از دیگران می آموزیم « ما که با والدین به عنوان الگو شروع می کنیم، زبان را می آموزیم و در راستای سنت ها و رفتار های قابل قبول فرهنگ مان، اجتماعی می شویم»[27] لذا الکوی بد در محیط کودک ، موجب می شود که کودک از آن تقلید نموده نماید. اگر پدر و مادر و یا اطرافیان کودک ، دروغگو باشند. کودک هم دروغگویی را از این افراد یاد خواهد گرفت. «یک الگو بد، یک الگوی انحراف است که بستر دو نوع شر را فراهم می نماید. یک تقلید از آن. دو عذر آوردن به موجب آن؛ چون انسانها همه دوست دارند برای رفتار اخلاقی خود الگو داشته باشند.))[28] بویژه در دوران کودکی که هنوز قو? تفکر و استدلال آن شکل نگرفته، از شیوه تقلید و مشاهده بیشترین استفاده را می برند. اطفال از طریق مشاهده نکات زیادی را از دنیا اطراف خود یاد می گیرند و هر روز کودکی پر از الگو های مختلف است که والدین از خود تبارز می دهند. اگر چه الگودهی و الگو پذیری در مورد رفتارخوب و بد به محیط خانواده محدود نمی شود روابط با دیگران، دوستان، همسالان و معلمان ورسانه جعمی مانند تلویزیون و... در انتقال پیام و الگو دهی به کودکان مؤثر است. اما از آنجایکه کودک بیشترین زمان ها را با والدینش سپری می کنند. لذا بیشترین و مؤثرین الگو در شکل دهی رفتار کودکان به حساب می آیند. بدین جهت که در آموزه های اسلامی آمده است.« کودکان خود را دوست بدارید و به آنها ترحم کنید هر گاه وعده دادید به وعد? خود وفا کنید».[29] پس بایستی گرایش به صداقت و راستی در کودکان تقویت شود؛ زیرا سرمشق گیری از والدین در حوزه یاد گیری نقش تعیین کنند? دارد.« سر مشق گیری اساس یاد گیری مشاهده ای است»[30]« کودکان بسیاری از الگو های رفتار را از طریق فرایند تقلید و همانند سازی کسب می کنند. اغلب این فرایند بدون آموزش عمدی والدین یا تلاش عمدی آنان برای یاد گیری کودکان انجام می پذیرد. در حقیقت کودکان از رفتار تقلید می کنند اگر چه والدین چندان تمایل به آموختن آنها برای کودکان ندارند»[31] مانند پدری که سیگار می کشد و فرزندش را از آن کار باز می دارد. ولی کودک منع پدر را به هیچ می انگارد ونسبت به سیگار کشیدن دید منفی پیدا نمی کند حتی ممکن است دید مثبت به سیگار پیدا نموده در جوانی بکشد. البته این پدیده اختصاص به کودکان نداشته بلکه در برخی بزرگسالان نیز صدق می کند. 7ـ تحمیل و اکراه و اجبار یکی از چیز های که در دروغ و دروغگویی نقش دارد و می تواند از عوامل دروغگویی باشد مساله اکراه و تحمیل است. دربعضی جوامع یا خانواده ها برای کنترل افراد، از روش اجبار و تحمیل استفاده می شود. به جای تشویق و تحریک درست ، افراد کم توان و زیردست مجبور به انجام کاری می شوند که تمایل به انجام آن ندارند. از آنجایکه «انسان موجود آزاد و صاحب اختیار است».[32] اکراه و اجبار با آزادی و اختیار او در تضاد است لذا به کار گیری اجبار و اکراه، نه تنها در تربیت و اصلاح افراد کمک نمی کند بلکه در جهت عکس آن، نتیجه می دهد. یعنی متربی را بسوی نا فرمانی و رفتار های ضد اخلاقی سوق داده منجر به دروغگویی می شود، چرا که انسان به دلیل داشتن روحیه استقلال طلبی و آزادی خواهی استبداد و اجبار را نمی پذیرند. نمی خواهد از خواسته ها و باورهای خود دست بردارد. بنا بر این وظیفه اولیاء و مربیان است که با واگذاری مسؤلیت بدوش کودکان آنها را بسوی استقلال طلبی و خود باوری رهنمون کنند. تا در امور زندگی به تجارب سازند و ارزنده دست یابند. واگذاری کارها نباید جابرانه و برخلاف میل آنان باشد. ژان پیاژه، در کتاب روان شناسی کودک و اصول تربیتی جوانان چنین گفته است:« ایجاد احساس مسؤلیت در کودکان بهترین رمز موفقیت آنان است اما آن گونه که بیان شد نبایستی این مسؤلیت جابرانه و بر خلاف میل کودک باشد در این صورت کودک می داند مسؤل اعمال خویش است دیگر مجبور نیست که دروغ بگوید و از خود دفاع کند بسیاری از چیز ها است که درخت دروغ را در وجود انسان بار ور می سازد از جمله آنها فرمانهای سخت و محدود ساختن کودک وسلب آزادی های آنان باعث می شود که کودک رو به دروغگویی بیاورد.))[33] بنا بر این بر اولیاء و مربیان است که در واگذاری مسؤلیت ها؛ به توانایی، قدرت ومیل خواست? افراد توجه لازم را مبذول داشته و کاری بر کودکان تحمیل نکنند تا باعث بروز عصیان گری در آنان نشوند که در صورت در ماندگی برای دفاع ازخود وا دار به دروغ شوند و حتی نسبت به قانون و مقررات اجتماعی و خانوادگی بد بین گردند.امام صادق(ع) می فرماید: رسول اکرم (ص) در بار? کسی که کودک خود را در نیکی و نیکو کاری کمک کند دعا کرده اند. قال رسول الله(ص) :« رحم الله من اعان ولده علی بره. قال : کیف یعینه علی بره. قال: یقبل المیسور و یتجاور عن المعسور)) خدا رحمت کسی را که در نیکو کاری بر فرزند خویش کمک می کند. راوی می گوید: پرسیدم چگونه او را بر نیکی کمک نمایند؟ فرمودند: بسیار خوب است والدین فرزند شان را آنچه در توان داشته انجام داده از او بپذیرند و آنچه توان انجام دادنش را ندارند یعنی آنچه برای کودک غیر قابل تحمل است از او نخواهند»[34] با این روش درست و شیو? صحیح تربیتی، کودکان و فرزندان خود را برتربیت خوب و انجام دادن کار های ارزشمند و نیک یاری رساند تا مورد لطف و عنایت خداوندی قرارگیرند. نتیجه گیری با توجه به آنچه بیان گردید، عدم مطابقت با واقع به اضافه عدم مطابقت با اعتقاد گوینده از روی علم و آگاهی رکن اصلی دروغ و دروغگویی می باشد. انسان بر اساس فطرت پاکش گرایش به صداقت و راستی دارند. دروغگویی یک امر عارضی و اکتسابی است که به علل و عواملی نسبت به بعض اشخاص عارض می شود. البته برخی از عوامل درونی است که به خصوصیات روانی یعنی احساس و عواطف مربوط می شود مانند: ترس، احساس حقارت، حسادت و تلقین پذیری والگوگیری که برای وادار نمودن افراد به دروغگویی نقش مؤثر دارند. دست? دیگر از عوامل مربوط به عوامل بیرونی است مثل رسانه های جمعی، شیو? تربیتی اشتباه، جلب منفعت و دفع ضرر ها و شهرت طلبی و عداوت و دشمنی و فرافکنی و خود نمایی باعث می شوند که افراد برای بدست آوردن و یا دور کردن آنها به دام دروغ و دروغگویی گرفتار می شوند. پی نوشتها [1] . قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه61. (ترجمه، مکارم شیرازی) [2] . تفتازانی، سعدالدین، مختصرالمعانی، قم، دارالفکر،1411 ه.ق، ص30. [3] . طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج2، لبنان، بیروت، الوفا،1403، ص [4] . راغب، حسین بن محمد، معجم المفردات القرآن، تحقیق: ندیم مرعشی، قم، مکتبة المرتضویه، بی تا، ص284. [5] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، تهران: مکتبة الاسلامیه،1372 ه.ش، ص323. [6] . کانت، ایما نوئل، درسهای فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعی،تهران: نقش و نگار،1384ه.ش، ص308. [7] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3، تهران: صدرا،1372ه.ش، ص496. [8] . بهشتی، محمد، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت اسلامی، قم: پژوهشگاه حوزه ودانشگاه،1381ه.ش، ص108. [9] . رهنمایی، سید احمد، در آمدی بر مبانی ارزشها، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،1383ه.ش، ص123. [10] . کی نیا، مهدی، مبانی جرم شناسی،ج2، تهران: موسسه انتشارات دانشگاه،1376ه.ش،ص853. [11] . سؤلتز، دو آن، نظریه های شخصیت، ترجمه :یحیی سید مهدی، تهران: مؤسسه نشرویرایش،1385ه.ش، ص344. [12] . دایر، واین، چه کنیم تا فرزند خوشبختی داشته باشیم، ترجمه: توران مالکی، تهران: رشد،1382ه.ش، ص201. [13] . کی نیا، مهدی، پشین، ص852. [14] . نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، ج2، ترجمه: فیض کریمی، قم: قائم آل محمد،1388ه.ش، ص259. [15] . کانت، ایما نوئل، پشین، ص309. [16] . نراقی، احمد، معراج السعادة، قم: هجرت،1374ه.ش، ص455. [17] . مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن،ج2، قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب،1378ه.ش، ص142. [18] . آمدی، عبد الواحد، غرر الحکم، تحقیق مصطفی درایتی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1383.ش، ص299. [19] . سلیمی، علی، جامعه شناسی کجروی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،1386ه.ش، ص317. [20] . دایر، واین، پشین، ص58. [21] . ارونسون، الیوت، روان شناسی اجتماعی، ترجمه: حسین شکرکن، تهران: رشد،1386ه.ش، ص254. [22] . آمدی، عبدالواحد، پشین، ص231. [23] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج73، تهران: مکتبة الاسلامیه،1374ه.ش، ص225. [24] . نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسایل،ج9، بیروت: لبنان، آل البیت،1408ه.ق، ص85. [25] . مجلسی، محمد باقر، پشین، ج12، ص221. [26] . پیاژه، ژان، و پیر هانری، روان شناسی کودک و اصل تربیتی نوجوانان، ترجمه: عنایت الله شکیبا پور، بی نا، بی تا، ص104. [27] . سؤلتز، دوآن، پشین، ص459. [28] . کانت، ایما نوئل، پشین، ص135. [29] . کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، ج4، بیروت: لبنان، دارالتعارف المطبوعات، 1413ه.ق، ص52. [30] . سؤلتز، دوآن، پشین، ص457. [31] . هنری، یاول، و دیگران، رشد شخصیت کودک، ترجمه: مهشید یاسایی، تهران: نشر مرکز، 1380ه.ش، ص547. [32] . نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، نامه 31. [33] . پیاژه، ژان، پشین، ص102-104. [34] . کلینی، محمد بن یعقوب، پشین، ص52.