نمایش درمانی ،کرونا و دنیای دیجیتال

نگاهی به گفتمان رسانه ای هنردرمانی دیجیتالی

نمایش درمانی ،کرونا و دنیای دیجیتال

کرونا ، دنیای دیجیتال و نمایش درمانی 2

کرونا ، دنیای دیجیتال و نمایش درمانی 2

ایران تئاتر- مجید امرایی : تا دهه گذشته، تعداد انگشت شماری از هنر درمانگران از فناوری دیجیتالی در روش های مواجهه خود با مراجعان درمانی استفاده می کردند، اما امروزه بسیاری از مراکز درمانی و توانبخشی، هنر درمانی دیجیتالی را به عنوان یکی از روش های مهم و موثر در بحث درمان و توانبخشی مراجعان بکار می گیرند .

 

تصورش را بکنید شما مشغول بازی هستید و در درون یک کمد کوچک دیواری مخفی شده اید، ناگهان دیوارها شروع به حرکت می کنند و درها محکم بسته می شوند، سپس یک غریبه وارد اتاق می شود، شما ترسیده اید و بی سر و صدا در درون کمد می نشینید، نفس ها به شماره افتاده و در حالی که اضطراب شما بیشتر می شود، فردی را می بینید که برای کمک به شما آمده است، حضور منجیانه او شما را آرام آرام از ترس فاصله می دهد ، نوری از امید در دل شما جرقه می زند و ادامه داستان ... این رویداد داستانی است که از طریق تکنولوژی "هنر درمانی دیجیتالی" و با بهره گیری از تکنیک واقعیت مجازی یا (وی.آر/ باکس) و با هدف کاهش ترس در مراجعان دچار اختلال " فوبیای ترس از تاریکی" در مرکز دراماتراپی ایران مورد استفاده قرار می گیرد.

همچنین در ویدئویی دیگر در حالی که شما در حال دیدن تلویزیون هستید صدایی مهیب شنیده می شود و ناگهان زمین و زمان دور سر شما می چرخد، در اثر زلزله، یا سیل یا انفجار گاز خانه  همسایه شیشه ها می شکند و آوارها روی سر شما می ریزد و بعد از چند لحظه چشم ها را باز می کنید در حالی که کسی شما را نجات داده و در بیمارستان تحت مراقبت هستید...همه ی اینها درقالب ویدئوهایی طراحی شده و باهدف"کاهش ترس" و "اضطراب" در شما و با استفاده از تکنیک های خاص دیجیتالی مورد استفاده قرار می گیرند .

این صحنه ها از آخرین نسخه های کنسول بازی اتاق نشیمن شما نیستند، بلکه سناریوهای واقعیت مجازی هستند که به عنوان فضاهایی ایمن و کاملاً قابل برنامه ریزی ایجاد شده اند تا درآن درمانگران بتوانند بیماران خود را در این فضاهای طراحی شده غوطه ور سازند و برای غلبه بر فوبیای ترس و اضطراب و همچنین بهبود مهارت های اجتماعی در موقعیت های غیر منتظره و حوادث آسیب زای طبیعی و غیر طبیعی استفاده کنند .

هر چند تا دهه گذشته، تعداد انگشت شماری از هنر درمانگران از فناوری دیجیتالی در روش های مواجهه خود با مراجعان درمانی استفاده می کردند، اما امروزه بسیاری از مراکز درمانی و توانبخشی، هنر درمانی دیجیتالی را به عنوان یکی از روش های مهم و موثر در بحث درمان و توانبخشی مراجعان بکار می گیرند .

در سال های اخیر تعدادی از متخصصین هنردرمانی جلسات بالینی خود را با کودکان و نوجوانان با بهره گیری از امکانات رسانه های دیجیتال انجام داده اند، خصوصا برای کودکان دچار نارسایی های رشدی به ویژه مددجویان جوان با "اختلالات طیف اوتیسم"(Betts،2013؛ Brancheau،2013 ، Epp، 2008؛ گابریل،2003؛مارتین، 2009).

به دلیل ظرفیت های موثر هنردرمانی دیجیتالی از جمله فراهم کردن یک "محیط چند حسی" برای افراد مورد نظر، این روش درمان ترکیبی (هنری، روانشناسی و رسانه های دیجیتالی) توانسته است در کاهش بسیاری از علائم آسیب زای روحی و روانی مراجعان موثر واقع شود .

هنردرمانی دیجیتالی دارای زیرشاخه های متعددی از جمله "دراماتراپی دیجیتالی"،"موسیقی درمانی دیجیتالی" ، "رقص درمانی دیجیتالی"، "فیلم درمانی دیجیتالی" و "بازی درمانی دیجیتالی " است که با ایجاد شرایط مناسب برون ریزی و تخلیه هیجانی علاوه بر تسلط هنری درمانجو بر یکی از هنرهای مورد علاقه اش در فضای دیجیتال، در افزایش "خودآگاهی" و"تقویت مهارت های ارتباطی"،"ارتقاء حوزه های اجتماعی سازی" و" توسعه جنبه های تفکری، تخیلی و احساسی" و در نهایت" کسب رضایتمندی مراجعان" موثر واقع می شود (امرایی و همکاران 2020).

متخصصین هنردرمانی دیجیتالی بر ضرورت ترکیب فن آوری دیجیتال به عنوان روشی موثر در درمان مراجعان تاکید دارند، امروزه ظرفیت های هنری رسانه های دیجیتال به عنوان ابزار مداخله در جلسات بالینی روز به روز در حال افزایش است(Carlton،2014؛ Choe، 2014؛ Malchiodi،2009؛Orr،2012؛ پترسون،2010) و این مهم نوید بخش آینده ای درخشان در حوزه تعامل سه رشته ی دانشگاهی "هنر"،" روانشناسی " و" رسانه دیجیتالی" است .

اکنون بسیاری از "روانپزشکان" و "هنردرمانگران" با استفاده از فناوری های رسانه های دیجیتال، این چالش را در پیش رو دارند که درمان دیجیتالی راهکار مهم و موثری در رفع علائم اختلالی مراجعان است و باید از درمان مستقیم چهره به چهره صرف نظرکرد و به دیجیتال و درمان غیر حضوری روی آورد.

اینان معتقدند هر چند هیچ درمانی موثرتر از درمان چهره به چهره نیست اما برای جلب رضایت مراجعان خصوصا کاهش هزینه های اقتصادی و جلوگیری از جابجایی های (خانه به مرکز درمانی) باید روی به درمان دیجیتالی آورد، به همین دلیل تلاش می کنند گام های موثری در افزایش بهره وری این روش درمان ترکیبی بردارند (آلدرز، بک، آلن و موسینسکی، 2011؛آستین، 2010؛ مالچیودی و جانسون، 2013؛موسینسکی، 2010).

امروزه هنردرمانی دیجیتالی و خلاقیت هنری در حوزه ی رسانه های دیجیتال یک ماده جایگزین برای خاطرات ، افکار، احساسات، خیالات و ناخودآگاه انسان معاصر است که غالباً در زمان واقعی ارائه می شود، این گفتمان جدید که پس از ویروس عالم گیر کرونا (کووید 19) در حوزه درمان و توانبخشی بیشتر مورد توجه مراکز پژوهشی و تحقیقاتی و درمانی و مهارتی سراسر جهان قرار گرفته است، نشان سپاسگزاری روز افزون فعالان این عرصه از ارزش های درمانی هنری از جمله هنرهای تجسمی، هنرهای دراماتیک و هنرهای غیر دراماتیک است که با رویکردی خلاقانه و نوین و با بهره گیری از ابزارهای علم روز و با کیفیتی متمایز از رسانه های دیجیتالی ارائه می شود (امرایی و همکاران 2020).

بی گمان هنردرمانی دیجیتالی خصوصا "نمایش درمانی دیجیتالی" گفتمان درمان محور قرن حاضر در حوزه توانبخشی و بازتوانی افراد دچار مسئله است، که به مدد هنردرمانگران در سراسر جهان در حال رشد و شکوفایی است تا از ظرفیت های "هنر"، "روانشناسی" و "دنیای دیجیتال" در مسیر رفع اختلالات خلقی انسان های درگیر مسائل روحی و روانی استفاده بهینه شود (امرایی 20 20).

براین مبنی تعاملات بین المللی، بین فعالان حوزه نمایش درمانی (دراماتراپی) به عنوان یکی از شاخه های مهم هنردرمانی دیجیتالی که از سال 2017 با ایجاد اتحادیه جهانی دراماتراپی WADTh مسیر جهانی خود را آغاز کرده است و اکنون می رود تا رویکرد تحولی خود را بپیماید و نوید بخش روزهای خوبی درعرصه درمان و توانبخشی باشد ، تا با بهره گیری از ظرفیت های هنرهای نمایشی و تئوری های روانشناسی و ظرفیت های رسانه های دیجیتال راه رشد و پویایی در این عرصه را هموار سازد .

دراین راستا بهره گیری از هنردرمانی دیجیتالی با گرایش دراماتراپی دیجیتالی که پس از شیوع ویروس عالم گیر کرونا در دستور کار{اتحادیه جهانی دراماتراپی} قرار گرفته است می رود تا با بهره گیری از فن آوری دیجیتال فاصله جغرافیایی" درمانجویان" و "درمانگران" را کاهش دهد و با ارائه روش های جدید درمان غیر حضوری سرعت انتقال اطلاعات و درمان غیر حضوری را افزایش دهد تا به این وسیله سطح رضایتمندی جامعه هدف را بالا ببرد و دیدگاه سلامت نگرانه این تشکل جهانی را بر زندگی انسان های نیازمند گسترش دهد .

صاحب نظران معتقدند دراماتراپی دیجیتالی، درمانی خانواده محور است به این معنی که با بهره گیری از ابزارهای فنی مناسب دیجیتالی و هدایت یک درمانگر ماهر می توان در خانه برای همه ی اعضا خانواده موثر واقع شد، از نگاه دراماتراپی دیجیتالی هر خانه یک کارگاه هنری و یک استودیوی هنردرمانی است تا با بهره گیری از ابزارهای نوین ارتباطی از جمله استفاده مناسب و هدفمند از ابزارهای جدید دیجیتالی همچون تکنیک " واقعیت مجازی VR باکس" که به بهترین وجه ممکن در رفع اختلالاتی چون " ترس از ارتفاع " و" ترس از مواجهه با موقعیت های هراس آور" و " ترس از تاریکی" بسیار کمک کننده است با صرفه جویی در هدر رفت هزینه های جابجایی در توانمند سازی اعضا خانواده موثر واقع شود .

بهره گیری همزمان از ابزار های موسیقایی، صوتی و تصویری، ماشین های تن آرامی و گوشی های مشاوره ای دیجیتالی به عنوان راهکارهای مناسب در تخلیه هیجانی از جمله روش های مورد استفاده دیگر در دراماتراپی دیجیتالی است که به سادگی و با هدایت یک هنر درمانگر ماهر در خانه می توان از آنها استفاده کرد .

استفاده از تکنولوژی های روز دیجیتال در درمان و توانبخشی افراد دچار مسئله امروزه چنان رو به رشد است که بسیاری از شرکت های ساخت ماشین های صوتی، تصویری و حرکتی در تلاش اند تا ماشین هایی تولید کنند که قادر باشد انسان های درگیر غم و اندوه و تنهایی و انزوا را از حالت "استرس" مدام خارج کنند.

دراین زمینه همچنین تولید برنامه های نرم افزاری برای تغییر روحیات انسان ها و مداخله روانی راهکار دیگری است که تعامل بین دنیای هنر درمانی، روانشناسی و تکنولوژی رسانه های دیجیتالی را بیشتر کرده است.

استفاده از هنردرمانگران ماهر در بحث توانمند سازی مددجویان و افراد نیازمند با هدف داشتن جامعه ای سالم، حرکت جدیدی است که از طریق اتحادیه جهانی دراما تراپی آغاز شده و روز به روز از هنری به هنر دیگر در حال گسترش است .

هنردرمانی دیجیتالی در کاهش علائم بسیاری از اختلالات روانی موثر است از جمله(اختلالات خلقی، اختلالات اضطرابی، اختلالات روانپریشی، اختلالات شبه جسمی، اختلالات ناشی از مصرف مواد، اختلالات خوردن، اختلالات خواب، اختلالات شخصیت، اختلالات انطباقی، اختلالات روان تنی، اختلالات کنترلی تکانه ای، اختلالات جنسی و اختلالات شناختی .

به عنوان نمونه در اختلالات رشدی گروهی از افراد دارای ناتوانی رشدی که هنردرمانی دیجیتالی برای آنها موثر واقع شده است به قرار زیر هستند: کسانی که از رنگ پوست خود راضی نیستند ( رنگ روی و دست خود را دوست ندارند) طیف اوتیسم با لمس، حسایت لمسی و حساسیت بویایی (گراندین و پانک ، 2013) افراد با اختلال افسردگی ، مراجعان دچار اختلال استرس پس از سانحه ، مراجعان دچار ترس های مرضی، افراد با اختلال وسواس فکری و افراد دچار ترس با اختلال شب ادراری .

همچنین از دیگر محاسن هنر درمانی دیجیتالی سهل الوصول بودن آن است ، برنامه های کاربردی هنردرمانی دیجیتال نسبت به مواد هنری سنتی بسیار سهل الوصول تر و دست یافتنی تر است (آلدرز و همکاران ، 2011).

محققان حوزه روانشناسی آموزشی از سال 2011 شروع به استفاده از فناوری دیجیتال به عنوان دستگاه های ارتباطی با کودکان و نوجوانان کرده اند، کودکانی با اختلالات طیف اوتیسم و سایر مسائل رشدی که نتایج حاصله از این مطالعات نشان می دهد در بیشتر موارد حاصل تحقیق مثبت بود است با این حال، این مطالعات محدود به کودکان و نوجوانان با معلولیت های رشدی نشده است و در دیگر حوزه های درمانی هم آزموده شده است، با این همه استفاده از فن آوری دیجیتال به عنوان یک" روش خلاقانه " بطور گسترده همچنان مد نظر محققان این عرصه است (کارلتون، 2014) .

در یک تعریف کلی هنر درمانی دیجیتالی درمانی ترکیبی از همه ی ظرفیت های هنری است که با بهره گیری از امکانات رسانه های دیجیتالی و مبتنی بر "تئوری های درمان روانشناختی" برای افراد نیازمند مورد استفاده قرار می گیرد(انجمن دراماتراپی ایران 2020) .

هنر درمانی دیجیتالی به عنوان یک ابزار مداخله روانی و رسانه هنری خلاق و ارتباطی مناسب و مقرون به صرفه می تواند در گستره ی وسیعی از اختلالات روانی مورد استفاده قرار گیرد .

امروزه با پیشرفت هنردرمانی دیجیتالی درمان بیماران در محیط های مجازی آسان تر و کم هزینه تر شده است و تعداد مراجعان و درمانگرانی که قادرند از این فناوری استفاده کنند رو به افزایش است این دو شاخصه یعنی (آسانی و سهل الوصولی و کم هزینه بودن ) نوید دهنده آینده درخشان هنردرمانی دیجیتالی در جهان است، که امیدوار است مراکز علمی و پژوهشی ایران نیز از این ظرفیت مهم به درستی بهره برداری کنند .

اکنون که فناوری دیجیتال به عنوان ابزاری جدید برای مداخله روانی و روش تازه ای در مداخلات بالینی در حوزه ی هنردرمانی دیجیتالی مورد پذیرش قرار گرفته است، برهمه ی فعالان این عرصه لازم است تا خود را با آخرین دست آوردهای نوین هنردرمانی دیجیتالی آشنا سازند، از حوزه درمان و توانبخشی کودکان و نوجوانان تا میانسالان و بزرگسالان از درمان های دارو محور تا درمان های مشاوره ای و روانشناختی، همه زمینه مناسبی است تا هنردرمانی دیجیتالی گستره ی عظیم و متنوع مخاطبان خود را افزایش دهد و سرعت درمانهای غیر حضوری را بالا ببرد و دیدگاه سلامت نگرانه ی خود را به سطح وسیعی از جامعه تعمیم دهد .

در این زمینه " مراکز اصلاح و تربیت "،" زندان ها "،" بیمارستان ها"،" سربازخانه ها "،" مراکز آموزشی و پرورشی"،" مدارس"،" مهدهای کودک" و ... جامعه ی هدف هنر درمانی دیجیتالی هستند که با هدف کاهش مراجعه مستقیم به مراکز آموزشی، درمانی و حضور مجازی درمانگر در محل، موجب کاهش هزینه های جابجایی و بستری و نگهداری مددجویان می شود تا از این طریق هم رجوع به مراکز مورد نظر خصوصا بیمارستان ها و مراکز نگهداری روزانه کاهش یابد و هم طول مدت زمان بستری کم شود وهم در راه کاهش معضلات اجتماعی قدم بردارند و هم در مسیر توانمند سازی و افزایش حوزه های مهارتی افراد گام برداشته شود.


*دکتر مجید امرایی عضو هیات رئیسه اتحادیه جهانی دراماتراپی WADTh

نمایش درمانی در درمان اختلالات تراجنسیتی

از :مجید امرایی - صاحب نظران معتقدند که نمایش درمانی در درمان بسیاری از معضلات و اختلالات شخصیتی ، بحث های تربیتی ،آموزشی و اخلاقی ، ابعاد پرورشی و آموزشی هم به درستی مورد استفاده قرار می گیرد به همین دلیل شیوه نمایش درمانی را به عنوان درمانی مهم در حوزه های مختلف آموزشی ، تربیتی و پرورشی موثر دانسته اند در این راستا گروه های بسیاری در مراکز درمانی دنیا و هم درمراکز آموزشی و گاه در مراکز صنعتی و حتی سرباز خانه ها و آسایشگاه ها و سرای سالمندان و مراکز اصلاح و تربیت و...این شیوه را به درستی وکاربردی مورد استفاده قرار داده اند .

در این مسیر شیوه نمایش درمانی در ایران برای نخستین بار بر روی مصدومان بازمانده از جنک توسط تیم درمان بیمارستان روانپزشکی سعادت آباد به مدت 7 سال مورد ارزیابی و آزمون قرار گرفت که در این مدت تحقیقات مختلفی صورت گرفت و نشانگر این واقعیت بود که در رفع بسیاری از اختلالات روحی و روانی از شیوه نمایش درمانی به درستی می توان استفاده کرد .

امروزه شیوه نمایش درمانی در برخی از کشور ها برای افراد مبتلا به اختلال دو جنسی مورد استفاده قرار گرفته است و خروجی این تحقیقات نشانگر آن است که این بیماران پیش از عمل جراحی نهایی با شیوه نمایش درمانی قادر خواهند شد با شخصیت جدید خود به درستی کنار آیند .

در این شیوه درمانی برای کنار آمدن فرد با موقعیت و نقش فردی و اجتماعی جدید توسط نمایش درمانگر تمرینات در نظر گرفته می شود که در نهایت منجر به کنار آمدن مراجع با نقش جدیدی می شود که قرار است پس از عمل جراحی با آن زندگی کند .

این شیوه درمان غیر دارویی در ایران برای نخستین بار توسط تیمی به سرپرستی” مجید امرایی” در یک مرکز درمانی مورد ارزیابی قرار گرفت که ماحصل این تحقیق نشان داد افراد مبتلا به اختلال دو جنسی پیش از عمل نهایی با این روش می توانند با کنار آمدن با شخصیت جدید خود آینده امیدوار کننده ای را برای خود ورق بزنند .

در این پژوهش به اثبات رسید که بیماران تراجنسی پیش از عمل نهایی و برای آزمودن خود و کنار آمدن با نقش جنسیتی جدید توسط نمایش درمانگران به مدت شش ماه تمرین نقش جدید را به انجام رساندند ودر نهایت توانستند با شخصیت جدید خود به درستی وکم دردسر تر کنار بیایند ایجاد خوشبینی و نگاه مثبت به آینده در این افراد به جایی رسید که برای عمل جراحی نهایی لحظه شماری می کردند .

غلبه بر اختلالات شخصیتی ، آینده نگری مثبت ، خوشبینی دوری از یاس و ناامیدی و ....از جمله مواردی بود که در این افراد متبلور شد امروزه این شیوه درمان کمکی در بسیاری از مراکز درمانی دنیا مورد استفاده قرار می گیرد که تحقیق حاضر ما را برای رسیدن به جایگاه مطلوب در این عرصه امیدوار کرده است .

گفتنی است در ایران این شیوه درمان غیر دارویی برای نخستین بار توسط مجید امرایی نمایش درمانگر برروی گروهی چهار نفره مورد آزمون قرار گرفت که مراجعان پس از شش ماه آمادگی خود را برای ورود در نقش جنسیتی جدید اعلام داشتند تحقیقی که به عنوان یکی از مهمترین و موثر ترین روش های کنار آمدن این گونه افراد برای مواجهه با نقش جدید خود است .

سال‌‏ها است که با صدور حکم شرعی و تاریخی حضرت امام خمینی (ره)، مبنی بر مجاز بودن عمل تغییر جنسیت می‌‏گذرد بیماران دو جنسی (هرموفرودیت) و صدها بیمار تراجنسیتی (ترانسکشوال) توانسته‌‏اند با حمایت شرع و قانون، تحت عمل تغییر جنسیت قرار گیرند اما کمتر درمانگری پیش از این عمل جراحی مهم به فکر نمایش درمانی به عنوان روشی کمکی برای این گونه بیماران افتاده بود که تحقیق گروه نمایش درمانی حاضر امیدواری را برای ورود به این بحث مهم بیشتر کرده است و جا دارد مراکز درمانی توجه ویژه ای به این شیوه درمان غیر دارویی که از مقولات مهم هنر درمانی است داشته باشند .

بیماری تراجنسیتی یا ترنسکشوالیسم، به نوعی اختلال جنسیتی گفته می‌‏شود که در آن جنسیت جسمی بیمار با جنسیت روحی او در تضاد است و شخص از پذیرش جنسیت ظاهری خود به شدت ناراضی است.

افراد تراجنسیتی (ترانسکشوال) از زمانی که خود را می‌‏شناسند, قویاً احساس می‌‏کنند که به جنسی مخالف تعلق دارند و در قالب جسمی اشتباه به دنیا آمده‌‏اند . شیوع این پدیده نادر در جنس مذکر بیشتر از جنس مونث است ، به طوری که طبق آمار منتشر شده از سوی سازمان بهداشت جهانی , از هر صد هزار پسر متولد شده یک نفر و از هر چهارصد هزار دختر متولد شده یک نفر، دارای این اختلال هستند.

بر اساس آمارهای موجود در سطح جهان, بین 40 تا 60 درصد از این بیماران به دلیل فشار ناشی از تضاد جسم و روح خود, دست به خودکشی می‌‏زنند و بقیه بیماران نیز یا در صورت امکان تغییر جنسیت می‌‏دهند و یا به انواع بیماری‌‏های روانی، از جمله افسردگی‌‏های شدید مبتلا می‌‏شوند.

تراجنسیتی‌‏ها، از بدو شناخت خود از سنین زیر سه سال, رفتارها و گرایشات جنس مخالف را از خود بروز می‌‏دهند و با وجودی که هیچ‌‏گونه اختلالی در جسم آنها مشاهده نمی‌‏شود, عمیقاً احساس می‌‏کنند که در کالبدی اشتباه متولد شده‌‏اند و جنسیت حقیقی آنها با آنچه که هستند، متفاوت است.

بدین ترتیب پسربچه‌‏های تراجنسیتی گرایش به انجام بازی‌‏های دخترانه دارند, از پوشیدن لباس‌‏های پسرانه متنفرند و رفتاری دخترانه را از خود بروز می‌‏دهند. دختربچه‌‏های تراجنسیتی نیز حرکات و رفتارهای پسرانه دارند و از انجام کارها و بازی‌‏های دخترانه امتناع می‌‏کنند.

این در حالی است که خانواده و جامعه همواره از این کودکان انتظار دارند، نقش‌‏های متناسب با جنسیت خود را بپذیرند و آنها را به خاطر انجام حرکات و رفتارهای جنس مخالف سرزنش کرده و تحت فشار قرار می‌‏دهند. این فشارهای بیرونی و تضادهای درونی, بحران‌‏های شدیدی را در بیمار به وجود می‌‏آورد.

با بالاتر رفتن سن تراجنسیتی‌‏ها و ورود آنها به مدرسه و اجتماع, این بحران‌‏ها بسیار مخرب‌‏تر می‌‏شوند و در دوران بلوغ و رسیدن به تضادهای خاص این برهه, آسیب‌‏های ناشی از بیماری به اوج خود می‌‏رسند. به طوری که پس از سنین بلوغ، بیشتر این بیماران یا خودکشی می‌‏کنند و یا به انواع بیماری‌‏های حاد روانی, دچار می‌‏شود.

در این میان، با توجه به حاکم بودن فرهنگ مردسالاری و انتظاراتی که در جامعه از پسران می‌‏رود, فشارهای وارد بر پسران تراجنسیتی بسیار بیشتر است و این بیماران به خاطر فشارها و تضادهای سنگین ناشی از نارضایتی شدید از جنسیت خود و فشار و آزار خانواده اجتماع, دچار آسیب‌‏های شدیدتری می‌‏شوند.

بیماری تراجنسیتی تا اوایل قرن بیستم از لحاظ علمی تعریف نشده بود و پزشکان و روان‌‏پزشکان, آن‌‏را در ردیف هم‌‏جنس‌‏گرایی طبقه‌‏‌‏بندی می‌‏کردند؛ اما تحقیقات بیشتر نشان داد که تراجنسیتی‌‏ها با وجود گرایش جنسی و عاطفی به جنس موافق و عدم گرایش جنسی به جنس مخالف, با همجنس‌‏گرایی تفاوت عمده‌‏ای دارند.

تفاوت این دو گروه نیز در این است که هم‌‏جنس‌‏گرایان از جنسیت خود رضایت کامل دارند، در حالی که مشکل اصلی تراجنسیتی‌‏ها جنسیت متضاد آن‌‏ها است. این تفاوت، محققان را بر آن داشت تا تحقیقات گسترده‌‏ای را در مورد منشاء این بیماری انجام دهند. آزمایشات ژنتیکی, هورمونی و اورولوژی اختلال خاصی را نشان نمی‌‏داد و آزمایشات و روش‌‏های مختلف روان‌‏کاوی و روان‌‏درمانی نیز راه به جایی نمی‌‏برد. تا این‌‏که در سال 1996 پزشکان هلندی با کالبد شکافی مغز 6 بیمار ترانسکشوال دریافتند که در این بیماران بخش قدامی (پایانه BS ) غده هیپوتالاموس مغز که در برگیرنده خصوصیات جنسیتی انسان است, شبیه به جنس مخالف است.

به عبارتی، جنسیت مغز این بیماران با جنسیت فیزیکی آنها در تضاد است. این پزشکان معتقدند که این اختلال مغزی در دوران جنینی به وجود می‌‏آید و از آنجا که نمی‌‏توان به این بخش از مغز دسترسی پیدا کرده و در آن تغییری به وجود آورد, این اختلال پدیده‌‏ای مادرزادی و کاملاً طبیعی است که قابل تغییر نیست و تنها راه نجات بیماران تراجنسیتی از مشکلات ویران‌‏گر و طاقت‌‏فرسایشان, این است که جسم آن‌‏ها را با روح و مغزشان تطبیق داده و آنها را تحت عمل تغییر جنسیت قرار دهیم.

اما در مقابل، بسیاری دیگر از متخصصان و کارشناسان این نظر را قطعی نمی‌‏دانند و احتمال این‌‏که عوامل محیطی و خارجی در به وجود آمدن اختلال تراجنسیتی موثر باشند را رد نمی‌‏کنند.

دکتر کاهانی، که جدیداً کتاب "اختلال هویت جنسی" را در مورد بیماری تراجنسیتی نوشته، معتقد است؛ منشاء اصلی این پدیده دقیقاً مشخص نیست و به طور قاطع نمی‌‏توان گفت که چه عواملی در به وجود آمدن آن دخالت دارند.

وی می‌‏افزاید: عواملی همچون تاثیر خانواده و دریافت‌‏های حسی فرد در سنین زیر 5 سال، می‌‏تواند از جمله عوامل بیرونی به وجود آورنده این اختلال به شمار آید. به عنوان مثال والدینی که از جنسیت فرزندشان راضی نیستند و با سپردن نقش‌‏های جنس مخالف به فرزندشان به نوعی سعی در پر کردن این خلاء دارند, می‌‏توانند در او اختلالات هویت جنسی به وجود آورند.

به گفته کاهانی، در انسان‌‏های متعارف جامعه, جنس و هویت جنسی در راستای یکدیگر قرار دارند که همین, هویتی یگانه را ایجاد می‌‏کند؛ اما در صورتی که این دو مقوله در تقابل با یکدیگر قرار گیرند, این امر هویتی ناهمگن و متضاد را به وجود می‌‏آورد.

وی، با تاکید بر اینکه در حال حاضر تنها راه متعارف درمان این بیماری, تغییر جنسیت از طریق عمل جراحی یا هورمون درمانی است، می‌‏گوید: کسانی که امکان این کار برایشان وجود ندارد، چاره‌‏ای جز کنار آمدن با شرایط موجود و پذیرش وضعیت خود ندارند و سایر راه‌‏های پیشنهاد شده برای درمان این بیماران, تاکنون راه به جایی نبرده است.

کاهانی در عین حال تاکید می‌‏کند: باید در ارایه مجوزهای عمل تغییر جنسیت دقت و حساسیت فراوانی صورت گیرد؛ چرا که بسیاری از متقاضیان عمل در واقع تراجنسیتی نیستند و داشتن انحرافات جنسی و سایر اختلالات دیگر، آنان به سمت عمل سوق می‌‏دهد.

وی می‌‏افزاید‌‏: ویژگی بارز افراد تراجنسیتی این است که این بیماران خواستار یک زندگی سالم و طبیعی هستند و برای دور شدن از اختلال هویت جنسی و اجتناب از یک زندگی نامتعارف و غیراخلاقی به عمل تغییر جنسیت روی می‌‏آورند.


 

هنر درمانی موجب کاهش دردها می شود

 صاحب نظران عرصه در مان های غیر دارویی معتقدند هنر درمانی می تواند موجب کاهش درد و اضطراب بیماران و حتی بیماران  سرطانی شود . در این زمینه  تحقیقات دانشمنمدان ثابت کرده اند که کارهایی چون طراحی با ذغال، نقاشی با آب رنگ یا ساختن یک کاردستی تحت نظر یک هنر درمانگر مجرب، مهربان و ملایم می تواند به طور قابل توجهی از احساس درد و اضطراب بیماران بکاهد. در تحفقیقی که در این زمینه در دانشگاهی در شهر شیکاگو انجام شد ثابت کرد که  هنر درمانی (Art Therapy)، به سبک کردن هشت مورد از نه مورد نشانگان بیماری سرطان، از جمله درد، افسردگی ، کم اشتهایی و خستگی، کمک می کند  این تحقیق چهارماهه که توسط محققین در بیمارستان Northwestern Memorialشیکاگو انجام شد، ثابت کرد که هنر درمانی دارای چنان تاثیر بالایی در درمان است که حتی برروی بیماران سرطانی هم موثر است .

این تحقیق هنر درمانی ، توسط یک متخصص آگاه از هنر و روانکاوی وبا همکاری یک تیم درمانی به انجام ر سید که در نوع خود کم نظیر وقابل رجوع است .

در این شیوه با به کار گرفتن روند خلاقه موجود در ایجاد آثار هنری ، به بیماران امکان داده شد تا درونی ترین احساسات خود را بیان کرده و به آرامش دست یابند.
جودیت پیس (Judith Paice)، مدیر این برنامه و از جمله اعضا این تیم درمانی چنین گفته است :
"این کار تنها هنر آفرینی نیست ، قضیه به سادگی چسباندن پولک بر کاغذ نیست ، واقعیت این است که در اینجا جریانی دائمی از تجلی احساس ، بیان و تشریح درونیات وجود دارد که به افراد مراجع اجازه می دهد آنچه بر آنها می گذرد را در شکلی تازه بیان کنند ، افرادی که در بیمارستان هستند و شاید علایم بیماری در آنها شدت یافته باشد و اینکه شاید از نتیجه معاینات وحشت زده هستند یا نگران آینده خود هستند با این روش می توانند با دنیای پیرامون خود منطقی تر برخورد کنند ودر مواردی هم به زیبایی مرگ را در به عنوان یک واقعیت می پذیرند ."
پیس در ادامه خاطرنشان کرده است : بسیاری از بیماران مشاوره از طریق هنر را نسبت به جلسات معمول روان درمانی، بسیار کمتر مرعوب کننده و نا مطبوع می دانند چرا که : هنر درمانی به منظور توانبخشی در کودکان  "به این ترتیب بیماران بزرگسال به طریقی دیگر قادر به بیان ترس ها، احساسات، نگرانی ها، آرزوها و رویاهای شان خواهند بود" . در این پروژه تحقیقاتی به شیوه هنر درمانی پنجاه بیمار با شرایط مختلفی از سرطان سینه و روده گرفته تا سرطان خون و غدد لنفاوی در این تحقیق شرکت کردند، این برنامه شامل یک ساعت هنر درمانی در بیمارستان بود.  اکثر این بیماران در شرایط غیر قابل درمان به سر می بردند و قبل از آغاز جلسه، از تمام آنها که 29 مرد و 21 زن در سنین 19 تا 82 بودند، خواسته شد که هر یک از نشانگاه بیماری خود را که شامل درد، تهوع ، خستگی، افسردگی، اضطراب، خواب آلودگی، بی اشتها یی، حال عمومی و تنفسی می شد، با انتخاب عددی از 0 تا 10 درجه بندی کنند.  در طی جلسه هنر درمانی، بیماران می توانستند به کارهایی از قبیل نقاشی، طراحی، مجسمه سازی و کاردستی وبازی های نمایشی بپردازند.  این جلسات که توسط یک هنردرمانگر مجرب هدایت می شدند ، طوری تنظیم شده بودند که برای هر بیمار، متناسب با اهداف و شرایط وی، برنامه ای خاص انجام می شد که طیف وسیعی از یک سرگرمی مشغول کننده تا روشی برای جستجو در عمیق ترین مسایل روانی را در بر می گرفت. هنر درمان ابتدا شرایطی را ایجاد می کرد که بیماران احساس راحتی داشته باشند و با گفتن جملاتی نظیر: "برای انجام این کار هیچ روش درست و غلطی وجود ندارد، ما در این روند به دنبال آرامش و درمان هستیم نه به دنبال تولید یک محصول بی نقص، به منتقدان درونی خود بگویید که ساکت باشند و بگذارند شما از کاری که انجام می دهید لذت ببرید. شما حتما اشتباه نخواهید کرد"، جلسه را آغاز می کردند .

پس از پایان یافتن جلسه، باز هم از شرکت کنندگان خواسته می شد تا علایم بیماری خود را درجه بندی کنند.

جلسه هنر درمانی کهنسالان قبل از هنردرمانی، میزان متوسط دردی که توسط بیماران اعلام شده بود، حدود 2 بود و پس از آن به 1 رسید.

میزان اضطراب آنها نیز به حدود نصف مقدار قبل رسیده بود . تنها موردی که با اجرای این برنامه تغییر نکرد، حالت تهوع بود .

هنر درمان این جلسه، نانسی ناینیس (Nancy Nainis) معتقد است :"ما به خصوص با مشاهده کاهش خستگی بسیار غافلگیر شدیم، چندین نفر از بیماران اعلام کردند که جلسه هنر درمانی آنها را پر انرژی کرده است."  او اعلام کرد که این تحقیق اولین مورد مستند کاهش خستگی در اثر هنردرمانی است. بسیاری از بیماران قبلا هرگز در جلسات هنردرمانی شرکت نکرده بودند و اکثر آنها مشتاق ادامه دادن این جلسات بودند .

 90 درصد بیماران در پاسخ به این سوال که حال عمومی آنها پس از هنردرمانی چگونه بوده است؟ معتقد بودند "که این کار آنها را سرگرم کرده و توجه آنها را به جای تمرکز بر درد و ناراحتی، بر انجام کاری مثبت متمرکز شده  است.

چرا دروغ می گوییم ؟

گاهی حتی بدون اینکه فکر کنیم، دروغ می‌گوییم و خودمان نیز نمی‌دانیم که چرا الان و در رابطه با این موضوع دروغ گفتیم . چرا دروغ یکی از عادت‌های روزمره همه‌ ما شده است؟ آیا برای رسیدن به ‌هدف خاصی دروغ می‌گوییم یا نه ؟ آیا بدون دروغ هم می‌توان زندگی کرد ؟ دروغ چه فرقی با دروغ بافی ‌دارد ؟ دروغ چیست ؟ آیا تاکنون فکر کرده اید که دروغ چیست و چه معنایی می‌تواند داشته باشد! در ‌توصیف و تعریف شخصی که دروغ می‌گوید، می‌توانیم بگوییم فردی است که برای اینکه دیگری را در رابطه با ‌موضوعی فریب دهد متوسل به دروغ می شود و یا می‌خواهد کسی را به وسیله دروغی که می‌گوید ‌شیفته و جذب خود کند و یا گاهی بدون اینکه هیچ گونه قصد و نیتی داشته باشد این کار را انجام ‌می‌دهد. فرد دروغگو حقیقت و درستی موضوعی را می‌داند و می‌تواند بین گفتن حقیقت و یا نگفتن آن ‌یکی را انتخاب کند.

‌‌در دروغ گفتن دو رفتار متفاوت را می‌توان تشخیص داد : ‌‌فردی که از روی حسادت و برای بالا بردن مقام خود دروغ می‌گوید و فردی که بدون هیچ گونه ‌غرضی دروغ می‌گوید و به قول ما ایرانی ها از نوع مصلحتی است . ‌‌ ‌حالا هر یک از این دو دروغ و علت آنها را جداگانه توضیح می‌دهیم : نوع ‌اول: دروغی که از روی خود خواهی و غیظ است، این دروغ را در موارد زیر به کار می‌بریم :

‌‌ ‌‌۱) زمانی که می‌خواهیم یک تصویر خوب و عالی و دروغین از خود در برابر مخاطبمان بسازیم . اما چگونه این ‌کار را انجام می‌دهیم ؟ در گفتن استعدادها ، توانایی های مالی حقیقت را نمی‌گوییم ویا عیب‌های خود را به ‌خوبی ها تبدیل می‌نماییم و راجع به آنها با افتخار صحبت می‌کنیم .

‌ ‌‌۲) برای به دست آوردن یک پست یا شغل ادعای کذب می‌کنیم و یا برای فروختن مالی که به ما تعلق دارد توضیحاتی را ذکر می‌کنیم که حقیقت ندارد . فقط برای اینکه جنس خود را به قیمت بالاتری بفروشیم این کار ‌را انجام می‌دهیم .

‌‌ ‌‌۳) به خاطر کاری که انجام داده ایم و برای اینکه مجازات نشویم دروغ می‌گوییم. این نوع دروغ بیشتر بین بچه‌های ‌کوچک و نوجوانان باب است .‌‌نوع دوم: دروغی است که به نیت و قصد بدی نیست و می‌توان گفت بیشتر نوعدوستانه است و در موارد زیر به کار می‌رود : ‌‌ ‌ این دروغ را زمانی می‌گوییم که می‌خواهیم کسی را ناراحت نکنیم مثلا وقتی کسی نظر ما را ‌درباره لباس جدیدش یا مدل کوتاهی موهایش می‌پرسد شاید آن مدل و آن لباس به او نیاید اما برای ‌اینکه او را ناراحت نکنیم از دروغ استفاده می نماییم چون مسلما هر کسی سلیقه خود را دارد و نباید سلیقه ‌خودمان را به کسی تحمیل کنیم و یا اینکه در شرایط خاص، خبر بدی را تبدیل به خبر خوب کنیم و ‌کسی را الکی و به خاطر شنیدن این دروغ خوشحال کنیم . روان شناسان در علم روان شناسی این ‌دروغ را " دروغ دفاعی " می‌نامند . اما چرا دفاعی؟ چون در نهایت ، هدف ما از این دوغ این است که ‌رابطه خود را با دیگران حفظ کنیم و این رابطه از بین نرود. این دروغ را می‌گوییم چون می‌ترسیم از ‌طرف دیگران مورد بی مهری قرار بگیریم و آنها دیگر ما را دوست نداشته باشند و برای ادامه ‌داشتن ارتباطا طمان با دیگران نظرات خود را پنهان می‌کنیم تا همچنان مثل همیشه باشیم .

‌ اما چرا اغلب دروغ می‌گوییم؟ بر اساس تحقیقی که در آمریکا انجام شده است ، متوجه شده‌اند که ‌همه آدم‌ها در روز بیش از۲ بار دروغ می‌گویند و البته با توجه به شغل و مسئولیتی که هر کسی دارد ‌تعداد این دروغ ها کم و یا زیاد می‌شود و بیشتر این دروغ ها به خاطر طفره رفتن ازجواب دادن به سوالات ‌است . ‌ با چه هدفی دروغ می‌گوییم ؟ با این هدف که یک تصویر خوب از خود ارائه دهیم و دیگران ما را ‌بهتر از شخصیتی که داریم، ببینند که این بحث را در علم روان شناسی " خاستگاه و جایگاه دلخواه ‌اجتماعی می‌نامند. "‌‌چگونه تشخیص دهیم که کسی دارد به ما دروغ می‌گوید ؟ در این جا مهم این است که اگر به ‌کسی و به حرف های او اعتماد ندارید و در درستی صحبت های او شک دارید ، باید در ابتدا کاملا به صحبت ‌های او دقت کنید وبا هوشیاری کامل صحبت هایش را تعقیب کنید تا متوجه شوید، زیرا به قول ما ایرانی‌ها ‌دروغگو، کم حافظه است و صحبت های خود را فراموش می‌کند و دفعه بعد که در مورد همان موضوع ‌صحبت می‌شود صحبت های قبلی خود را فراموش می‌کند و دوباره از نو شروع به دروغ گفتن می‌کند و در ‌همین جاست که می‌توانید مچ او را بگیرید و مطمئن شوید که او فردی دروغگوست و قابل اعتماد نیست .

وقتی که از دروغ و دروغ گفتن صحبت می‌کنیم به جایی می‌رسیم ‌که دیگر کار از دروغ گذشته و به حد افراطی آن یعنی افسانه بافی رسیده است ، دیگر جلوی این افراد را ‌نمی‌توان گرفت. علت و دلیل افسانه بافی افراد یک شوک شدید روحی ، شکست در زندگی شخصی یا ‌اجتماعی یا هر واقعه و رخدادی است که به شخص دیدی منفی نسبت به دنیای بیرون می‌دهد و برای دور شدن ‌و دفاع از خود به دنیای خیالی و افسانه ای پناهنده می‌شوند . این افراد از دنیای واقعی فرار می‌کنند؛ ‌دنیایی که به آنها سختی های بسیاری را تحمیل کرده است و ساکن دنیای خیالی می‌شوند، زیرا در آنجا ‌آرامش بیشتری را احساس می‌کنند. افسانه بافی در افراد یک مشکل روانی نیست . این مشکل بستگی ‌به اطرافیان فرد دارد و برای فائق آمدن بر مشکل این افراد باید آنها را نزد یک مشاور و متخصص برد . ‌

روزنامه آفتاب یزد (www.aftab-yazd.com)

سرزمین لرستان

سرزمين لرستان بزرگ درقديم به دومنطقه لركوچك ولر بزرگ تقسيم مي شده است و بعد از آن نيز تا دوران آقامحمد خان قاجار با كشورعراق هم مرز بود .اما از اين زمان به بعد بنا به مصالح سياسي كه شاه سنگدل قاجار در نظر گرفته بود ومايل نبود قدرت حكام لر دوباره تجديد شود ناحيه پشت كوه را از لرستان جداكرد . درعهد محمد رضا پهلوي نيز ضمن تقسيمات جديد كشوري نه فقط پشتكوه از اين منطقه جدا شد بلكه قسمت هايي از پيشكوه رانيز كه درطرف ديگر سيمره قرار داشت ضميمه كرمانشاهان كرده ولرستان بزرگ ضمن تجزيه قومي، تقريبا نفوذ خود را براي هميشه ازدست داد.
سير مراحل اين تجزيه وتطبيق آن باقلمرو جغرافياي تاريخي لرستان بزرگ ، گوياي نافرماني هاي هميشگي قوم لر در برابرتظلمات حكام وقت وعظمت از دست رفته اي است كه فرامانروايان مملكتي آن زمان، با درايت نسبت به خنثي كردن آن اقدام وبا بيرحمي تمام فرزند كهن سال اين سرزمين (پشتكوه) را از آغوش لرستان جدا وبه زبان كرد فيلي ترجمه كردند .
اگرچه هويت وتاريخ پشتكوه حتي اگر ضميمه عراق نيز ميشد به دليل فرهنگ غني چندين هزار ساله خود باز هم به طريقه فعلي ، لري مي ماند ولي زخم تاريخي اين ضميمه وقتي سرباز ميزند كه عده اي از افرادمعلوم الحال كه اگر واقع بينانه وبدون عصبيت هاي جاهلي برخود بنگرند از لحاظ نژادي خود نيز لرند نه كرد وغيره … سعي در تصاحب گذشته پرشكوه اين سرزمين ومالكيت مجازي آن با جعل حقايق تاريخي دارند وگستاخي خود راتا بدانجا كشانده كه اصطلاحات بي ريشه : كرد پشتكوه يا سرزمين لكستان را بدون درنظر گرفتن بار معنايي آن كه كمتر از اقدام ظالمانه آقامحمد خان قاجاردر تجزيه لرستان نيست بر زبان مي رانندسرزمين لرستان بزرگ درقديم به دومنطقه لركوچك ولر بزرگ تقسيم مي شده است وبعد از آن نيز تا دوران آقامحمد خان قاجار با كشورعراق هم مرز بود .اما از اين زمان به بعد بنا به مصالح سياسي كه شاه سنگدل قاجار در نظر گرفته بود ومايل نبود قدرت حكام لر دوباره تجديد شود ناحيه پشت كوه را از لرستان جداكرد . درعهد محمد رضا پهلوي نيز ضمن تقسيمات جديد كشوري نه فقط پشتكوه از اين منطقه جدا شد بلكه قسمت هايي از پيشكوه رانيز كه درطرف ديگر سيمره قرار داشت ضميمه كرمانشاهان كرده ولرستان بزرگ ضمن تجزيه قومي، تقريبا نفوذ خود را براي هميشه ازدست داد.
سير مراحل اين تجزيه وتطبيق آن باقلمرو جغرافياي تاريخي لرستان بزرگ ، گوياي نافرماني هاي هميشگي قوم لر در برابرتظلمات حكام وقت وعظمت از دست رفته اي است كه فرامانروايان مملكتي آن زمان، با درايت نسبت به خنثي كردن آن اقدام وبا بيرحمي تمام فرزند كهن سال اين سرزمين (پشتكوه) را از آغوش لرستان جدا وبه زبان كرد فيلي ترجمه كردند .
اگرچه هويت وتاريخ پشتكوه حتي اگر ضميمه عراق نيز ميشد به دليل فرهنگ غني چندين هزار ساله خود باز هم به طريقه فعلي ، لري مي ماند ولي زخم تاريخي اين ضميمه وقتي سرباز ميزند كه عده اي از افرادمعلوم الحال كه اگر واقع بينانه وبدون عصبيت هاي جاهلي برخود بنگرند از لحاظ نژادي خود نيز لرند نه كرد وغيره … سعي در تصاحب گذشته پرشكوه اين سرزمين ومالكيت مجازي آن با جعل حقايق تاريخي دارند وگستاخي خود راتا بدانجا كشانده كه اصطلاحات بي ريشه : كرد پشتكوه يا سرزمين لكستان را بدون درنظر گرفتن بار معنايي آن كه كمتر از اقدام ظالمانه آقامحمد خان قاجاردر تجزيه لرستان نيست بر زبان مي رانند.
آخرين باري كه از وبلاگ هاي هم استاني(ايلامي ) بازديد ميكردم به نوشته اي برخوردم كه در آن لرها را از نژاد كرد دانسته وبا ذكر چند نظريه از كتب مورخين سعي در به كرسي نشاندن نظر خود داشت . لذا به جهت تشحيذ ذهن نويسنده آن مطلب ونيز ساير عزيزان مدعي اين نظر مطالب ذيل را به عرض مي رسانم :
« اولين كساني كه تمامي مردم زاگرس نشين را كرد دانسته اند مورخان وجغرافيا نويسان دوران تسلط عرب بر ايران بوده اند . چنانكه طبري در تشريح وقايع سالهاي 23و 29 هجري از اين اقوام به نام اكراد ياد كرده است . مورخان قرن چهارم هجري پس از سالها اختلاط هاي فرهنگي با مردم زاگرس نشين وپي بردن به تمايزهاي نژادي ساكنين آن ،اولين كساني هستند كه كلمات اللريه – بلاداللور و اللوريه را دركتب تاريخي خود ذكر كرده اند(مسعدي – تنبيه الاشراف ) .
برخي راگمان براين است كه لر مخفف كلمه لور است وآن شهري درجنوب لرستان بوده كه چون مركز نواحي مختلف محسوب مي گرديده نام آن به طوايف نيز سرايت كرده وكم كم از باب توسعه استعمال اين نام بر تمام كوه نشينان آن حدود اطلاق مي شده است والبته اين نوع سرايت نام در تاريخ ملل جهان بويژه خاورميانه نظايري داشته ومنحصر به فرد نيست .
ابن قتيبه مي نويسد :اينها از باقي مانده انسانهايي بوده اند كه مي بايست غذاي مارهاي ضحاك مي شدند كه به كوهستان پناه برده اند. وزير ضحاك اربابيل براي باقي ماندن نسل اين قوم درمقابل هرنفر كه ضحاك مي كشت يكي را به كوه فراري ميداد واين گريختگان دركوهستانها سربه فزوني نهادند( كرد وپيوستگي نژادي ص 115).
مسلم است كه نظر ابن قتيبه درست نيست چرا كه اگر گفته وي را قبول كنيم بايد لرها را از نژاد مادي بدانيم در صورتيكه چنين نبوده وهنگام ورود مادها به غرب ايران صدها سال از ورود كاسيت ها (اقوام ساكن كوهستانهاي لرستان) مي گذشته است . مرحوم رشيد ياسمي نيز با اتكا به نظربعضي از مورخين ، ريشه لر وكرد را يكي دانسته وآنها را از نژاد مرد يا مارد كه طرفدار كورش بزرگ بوده اند مي داند.
ولي با تمام اين نوشته ها بايد گفت عموم اينان اشتباه كرده ومنشاء خطاي آنها نيز لغت كرد بوده است وبس ! . چه گمان كرده اند وقتي نويسندگان قرون اوليه از تمامي زاگرس نشينان غرب ايران به نام كرد ياد نموده اند، بمناسبت همنژادي آنان بوده است ، درحاليكه چنين عقيده اي بي مورد ومقصود آنان از كلمه كرد ، مردمان صحرانشين بدون درنظر گرفتن نژاد مي باشد ومراجعه اي به فرهنگ رشيدي كه در مقابل كلمه كرد مي نويسد : طايفه اي صحرانشين به خوبي نشان مي دهد كه نام كرد سابقا برتمام صحرانشينان اطلاق ميگرديده وچون الوار نيز شغل صحرانشيني وشباني داشته اند تحت نام كرد از آنها ياد كرده اند .
براي اثبات اين نظر پژوهش استادارجمند سعيد نفيسي را درباره اين مطلب ذكر مي كنيم (تاريخ اجتماعي وسياسي ايران ص 10): در زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين به نام كرد برميخوريم . دلايل بسيار هست كه كرد اصلا در زبانهاي مختلف به معناي بيابانگرد وكاملا مترادف همان كلمه فرانسوي توماس است كه از ريشه يوناني به معناي چراننده است وشگفت انگيز تر اينكه در زبان فارسي هم كرد را به معني گله چران به كار برده اند وطبيعي هم هست زيرا كه چادر نشينان هميشه گله دار بوده اند. وصرف عنوان كرد وهم شغلي داشتن هيچگاه دال بر هم نژادي نيست .
مردم كرد خود را از نژاد مادها ميدانند در حاليكه اشياء پيدا شده از نواحي مختلف لرستان ومطالعه دقيق مفرغ هاي آن ريشه اين قوم را به اقوام كاسيت منتسب ميدارد كه صدها سال قبل از ورود مادها به ايران در اين نواحي مستقر وبه دامداري مشغول بوده اند وحتي به فرض آميزش مادها با اين قوم باز نمي توان به اين دوقوم عنوان نژاد يكسان داد.

پايداري جوهره اصلي تئاتر مقاومت

برکسي پوشيده نيست که مهمترين جوهره وجودي تئاتر مقاومت عنصر پايداري در اين گونه تئاتر ها است؛ عنصري که در بسياري از فرهنگ ها خصوصا در نگاه ملت هاي آزادي خواه جلوه اي مقدس دارد و نگارندگان اينگونه نمايش ها عنصر پايداري را مضمون و " تم " اصلي کار خود مي دانند. جايگاه هنر در جوامع انساني به سبب برخورداري از خصلت‌هاي ويژه و ابعاد گسترده آن از جمله والاترين و انساني‌ترين جايگا ها است .از گذشته تا حال و در دنياي "دراما " يا همان تئاترحرکت ، پويايي و همدلي در کنار هم منجر به خلق هنري شده اند که ره آوردش دريچه‌اي است به سوي روشني و حقيقت.
تئاتر بازنمايي حقيقت و بيداري ذهن مخاطب و تاثيرگذار بر روح و روان انسان هااست و همين عنصر تاثير گذار مستقيم بر روح و جان انسان است که به عنوان مهم‌ترين وجوه متمايز کننده هنر نمايش از ديگر هنرها مطرح است.
اما در اين بين و در نمايش هاي ايراني از همان ابتداي حرکت اوليه بنا برعنصر روايتگري است ؛‌روايت پهلواني، شخصيت هايي با خصلت پهلوانان و قهرماني انسانهايي باخصوصيات قهرمانان.
اين روايت، گاه به شکل نقل و نقالي، گاه در قالب پرده و پرده‌خواني يا شيوه‌هاي ديگر اجراي نمايش هاي ايراني تا به امروز ادامه داشته اند.
اما دراين ميان عنصر مقاومت ملت رشيد ايران در طول قرن ها که نمونه بارز آن دفاع هشت ساله فرزندان ايران زمين از ميهن اسلامي و خاک پر گهر اين سرزمين پهناور است ،آن چنان جانانه و دلاورانه به ثبت رسيده است که همه هنرها مي‌توانند تمامي ‌توان وقابليت‌هاي خود را درخدمت به تصوير کشيدن اين رشادت‌ها بگيرند .
بي‌گمان آنچه هيچ گاه از خاطره مردمان ما و از پيشگاه تاريخ پرافتخار اين ملت حذف نخواهد شد،‌ همين نبرد جانانه‌اي است که به حق لقب " دفاع مقدس" و هشت سال مقاومت را به خود گرفته است.
در ميان لحظه لحظه‌هاي پرشکوه هشت سال دفاع مقدس ، يکي از زيبا ترين و باشکوه ترين لحظه ها، مقاومت ملت شريف ايران و نگين درخشان اين حماسه ، حماسه عظيم فتح خرمشهر است.
حکايتي زيبا از دلدادگي جوانان غيور اين مرز و بوم که در آينده تاريخ پرگهر ايران ماندگار خواهد ماند. مقاومت مثال زدني فرزندان اسلام در برابر دشمن سرا پا مسلح،‌ رخداد بزرگي است که همواره در حافظه‌ تاريخي ايران باقي خواهد ماند.
تئاتر به عنوان هنري که رسالت به صحنه کشيدن انساني ترين حالات و احساسات بشري را بر عهده دارد مي‌تواند از حماسه بزرگي چون فتح خرمشهر وديگر مقاومت هاي رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بيشترين بهره‌ها را ببرد.
مي توان در قالب نمايش هايي با مضامين مقاومت لحظه‌هاي ناب فتح را به تصوير کشيد. لحظاتي که اشک‌هاي شوق و فراغ مردان و زناني که آن لحظه پرشکوه را ديده اند را با دراماتيک‌ترين لحظه‌ها براي مخاطبان تئاتر تبديل مي کند و بر صحنه تئاتر جان مي بخشد.
اما جايگزين‌ کردن و استفاده از لفظ تئاتر مقاومت به ‌جاي تئاتر دفاع مقدس مسووليت ما را سنگين‌تر و هدف مان را مقدس تر مي‌کند.
اين جايگزيني به معناي آن است که بايد نگاهي فراتر از مرزهاي جغرافيايي به اين گونه‌ي نمايشي داشته باشيم.
وقتي از تئاتر مقاومت سخن مي‌گوييم، نبايد فقط در چهارچوب کشورمان به اين مقوله بپردازيم بلکه بايد دستاوردهاي مقاومت را در سراسر جهان مورد توجه قرار داد.
متاسفانه تا کنون آثار هنري ما آن‌گونه که بايد و شايد عظمت اين پديده را به تصوير نکشيده‌اند و هنرمندان ما هنوز نتوانسته‌اند درباره‌ي ابعاد گوناگون اين اتفاق بزرگ حق مطلب را ادا کنند.
هنرمنداني که مسووليت سنگيني در بهره‌گيري از اين پشتوانه‌ تاريخي و هشت سال دفاع مقدس بر عهده دارند و اگر توجه لازم به اين مقوله در آثار هنري ما نشود ، چرايي آن در ذهن جهانيان پديد مي‌آيد.
هنرمندان ديگر کشورها توانسته‌اند در زمينه‌ي توليد آثار هنري مربوط به جنگ‌هاي خود به تکامل برسند و امروز اين انتظار از هنرمندان جامعه‌ ما نيز وجود دارد که اقدام به خلق آثاري ماندگار در اين زمينه کنند.
البته در چند سال اخير اقداماتي از سوي هنرمندان تئاتر انجام شده و اکنون بايد اذعان کرد که دايره‌ هنر نمايش بسيار گسترده و قدرتمند است و تئاتر ظرفيت پرداختن به مسايل اجتماعي و فرهنگي را در سطحي بسيار بالا داراست.
در اين بين اقدام انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس به عنوان يکي از سازمان هايي که در اين زمينه بطور تخصصي مشغول فعاليت است در فاصله‌گرفتن از امور اجرايي و پرداختن به مقولات پژوهشي بسيار ارزشمند است.
از آنجا که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ظرف چند سال گذشته سياست هنر مبتني بر فرهنگ بومي و ملي را دنبال مي‌کند از دوره وزارت جديد اين انتظار مي رود تا در اين عرصه با ريز بيني و حساسيت اقدام به برنامه ريزي نمايد.
بايددرحوزه ي تئاتر مقاومت حمايت بيشتري از فعالان اين عرصه انجام گيرد و در همين راستا از همه‌ي نويسندگان و کساني‌ که به طور جدي در اين عرصه فعاليت مي‌کنند پشتيباني شود .
در دوره جديد وزارت "سيد محمد حسيني"به عنوان وزير جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي انتظار مي رود تا در برپايي جشنواره ها و همايش هاي علمي و پژوهشي دقت بيشتري صورت گيرد و توجه به خروجي اين گونه همايش ها مد نظر باشد.
در برگزاري همايش ها به روش تحقيق و علمي‌ بودن مقالات و همين‌ طور فعال‌ کردن بخش دانشجويي توجه ويژه بشود تا نتيجه اين توجه بر جريان کلي تئاتر مقاومت تاثير و آن را متحول سازد.
مديران هنري و هنرمندان ظرف سال هاي گذشته اين همت را به خرج داده‌اند که ياد و خاطره شهيدان را گرامي دارند و هنر اين شرافت را دارد که يادآوري کند اما اگر باوري وجود دارد بايد خلاقيتي پشت آن نهفته باشد و اوقات به بطالت نگذرد .
جشنواره ها فرصتي است تا هنرمندان ما بتوانند دين خود را ادا کنند، زيرا که هنرمندان ما هميشه در عرصه دفاع مقدس حضور داشته‌اند.
خرمشهر يک حادثه ملي است، از اين رو دو سال پيش پايه‌ريزي ملي شدن اين جشنواره فراهم شد‌، اما هدف جشنواره، بين‌المللي شدن است به همين دليل با تاسيس دبيرخانه دائمي جشنواره، بايد رويکرد بين‌المللي به تئاتر مقاومت داشت.
جوهره تئاتر مقاومت، ايستادگي و پايداري است که با سرشت الهي و معنوي انسان رابطه‌اي مستقيم دارد و اين اصلي ثابت شده است که انسان زماني حقيقت و منزلت خويش را باز مي‌يابد که بتواند در برابر هواهاي نفساني، تهاجمات گوناگون و هرگونه پليدي و پلشتي ايستادگي کند.
آدمي پيوسته و مدام در معرض خطر و حوادث است اين جبهه، گاه مرزهاي جغرافيايي و حد و ثغور را به مخاطره مي‌افکند و گاه دنياي بي‌کران و سرزمين لايتناهي روح و جهان را مورد تهاجم و سرکشي‌هاي بي‌امان خود قرار مي‌دهد.
تئاتر مقاومت نيز چون عرصه زندگي، صحنه تضاد ميان دو نيرو را نشان مي‌دهد نمايش آوردگاه تاريخ حوادث بي‌شمار انساني و فجايع از يک‌سو و سربلندي و افتخارها از سوي ديگر است.
تئاتر مقاومت افشاگري عليه باطل و نشان‌دادن تمايز بين جنگ تدافعي و جنگ تجاوزکارانه است.
اين‌گونه نمايشي با تجربه‌هاي غني خود سعي دارد تا هم‌نفس با تماشاگران به زبان انساني خود، جوامع بشري، تاريخي و حقايق را مورد بررسي قرار داده و قدرت‌طلبي‌ها و تجاوزگري‌ها را به باد انتقاد و استهزا بگيرد.
از آن‌جا که دفاع مقدس، نبردي عادلانه و شريف است و پاسداري از کيان، تماميت ارضي و عزت دين و ناموس و آب و خاک وظيفه‌اي شرعي و انساني به شمار مي‌رود، مضامين تئاتر مقاومت همواره بر عشق، شهادت، ايثار و صيانت از سرزمين، عزت و شرف و آزادگي تأکيد دارند.
هنرمندان تئاتر کشورمان هم‌زمان با پيروزي انقلاب اسلامي و تداوم اين مبارزه با دفاع همه‌جانبه در جنگ تحميلي حامل پيام‌ها و نيازهاي آرماني دفاع مقدس بوده‌اند و خود در سنگرهاي مقاومت پا به پاي رزمندگان در جبهه‌ها مظلوميت و سربلندي اين ملت شريف را به زباني فرهنگي به نمايش گذاشتند و اين حرکت فرهنگي تا نهادينه ‌شدن مقاومت تداوم خواهد يافت.
زيرا ما ملتي هستيم که به دليل وفاداري به آرما‌ن‌هاي بلند الهي و ملي خود همواره در معرض تهاجمات دشمنان قرار داشته‌ايم ولي به مدد استعانت از درگاه خداوند بزرگ و مقتدر و تکيه بر موازين ارزشي و بهره‌مندي از مکتب انسان‌ساز اسلام، همواره با عزت و افتخار برپاي خود ايستاده‌ايم و انقلاب و دفاع مقدس ما با الهام از مکتب سرخ حسيني قله‌هاي پيروزي و افتخار را فتح کرده است.
جاي بسي خوش‌وقتي است که به اهتمام هنرمندان و اهالي متعهد تئاتر و مسوولان دلسوز، خرمشهر قهرمان که همواره براي ما يادآور مقاومت و جانفشاني رزمندگان اسلام و ايثارگري مردمان اين ديار و تجلي‌گاه عشق و آزادگي بوده است به عنوان آوردگاهي انتخاب گرديده تا هنرمندان سخت‌کوش هنرهاي نمايشي تازه‌ترين دستاوردهاي انديشه و ذوق خود را به معرض تماشاي شيفتگان هنر متعهده قرار دهند.
از :مجيد امرايي

بخش هایی از کتاب نمایش درمانی در مسیر تکامل نوشته " مجید امرایی " شماره  5

فصل دوم :

آشنائي نسبی با برخي بيماري ها :

پي – تي – اس – دي ( PTSD) چيست؟

PTSD       يا اختلال فشار رواني پس از سانحه يكي از اختلالات است كه فرد پس از مواجهه با واقعه دردناكي از قبيل جنايت،‌آدم ربائي، تجاوز، حوادث مربوط به انفجارهاي اتمي و سلاحهاي شيميائي، جنگ، كشتارهاي دسته جمعي، مرگ غير منتظره يكي از عزيزان ، بلاياي طبيعي مانند زلزله، سيل، موارد متعدد ديگري كه بسيار فشار آور و ناراحت كننده است و... در صورت دارا بودن برخي از ويژگي هاي جسمي و رواني فرد به آن مبتلا ميشود . اين اختلال يك نوع اختلال رواني است كه در پي مشاهده يا درگير شدن يا حتي شنيدن خبري هولناك  فشاري رواني و فوق العاده بر فردپديد آورد.

     از آنجائيكه يكي از مسائل فشار آور حضور در جنگ بوده اختلال فشار رواني ناشي از جنگ يكي از مهمترين اختلالاتي است كه ميتواند بر روي فرد، روابط اجتماعي، شرايط اقتصادي و فرهنگي وي تاثير بسزائي داشته باشد، ممكن است اختلال فشار رواني پس از سانحه در هر سني روي دهد اما شايع ترين سن ابتلا به اين بيماري اوايل بزرگسالي است، طبق تحقيقات بعمل آمده مردان و زنان از نظر نوع آسيب پذيري اين نوع اختلال با هم تفاوت دارند، ميزان شايع بودن اين اختلال در زنان 10 تا 12 درصد بيشتر از مردان است، اين اختلال در مردان به وقايع جنگي و در مورد زنان مربوط به تهاجم و تجاوز جنسي است ، اما بطور كلي اختلال فشار رواني پس از سانحه از تجربه يك حادثه دردناك و فشار آور است.

 

عوامل بروز اختلال فشار رواني پس از سانحه( PTSD)

مهمترين عوامل بروز بيماري (PTSD)  عبارتند از:

-     عوامل فشار آورحادثه اي ( قرار گرفتن در معرض انفجار و اصابت گلوله ، تفنگ، آرپي جي، توپ، موشك، بمب، زير آوار قرار گرفتن و تجاوز جنسي.

-     درك و تجربه  حوادث با توجه به اينكه فرد يا بطور مستقيم و از فاصله نزديك حادثه را تجربه كرده است يا بطور غير مستقيم مانند شنيدن خبر از دوستان يا رسانه ها ، ديدن تصاوير از تلويزيون و ... صحنه دلخراش و حادثه را مشاهده كرده است.

-         زمان حادثه :‌آيا حادثه در شب يا روز اتفاق افتاده است.

                                                                 

 

-     مكان حادثه : مكاني كه فرد دچار حادثه شده است كجا بوده است ، آيا مستقيم در معرض حادثه بوده و يا در خيابان ، منزل يا در جمع دوستان و ....

-     ويژگي هاي موقعيتي و شخصيتي: در چه موقعيت و جايگاهي بوده است آيا سرباز بوده يا تصادفا دچار اين سانحه شده است ، دارا  بودن ديدگاه هاي اعتقادي و مذهبي، ميزان تحصيلات و شغل قبل از سانحه، دارا بودن سابقه بيماري هائي چون ، اضطراب، افسردگي كه نقش مهمي در ابتلا به اين بيماري دارد.

تذكر : اگر اختلال فشار رواني پس از سانحه با اختلالات ديگري مانند افسردگي و سوء مصرف مواد اعتياد آور همراه شود جريان بهبودي به كندي صورت گرفته و بيماري شديد و مزمن ميشود و درمان به سختي انجام ميشود  مثال : اگر فرد مبتلا به اختلال فشار رواني پس از سانحه دچار مشكل اعتياد به مواد مخدر هم باشد لازم است كه دو نوع درمان را دريافت كند كه اين خود موجب سخت تر وطولاني ترشدن درمان اختلال فشار رواني پس از سانحه خواهد شد.

 

علائم بيماري PTSD  :

     ياد آوري مكرر، دردناك و ناخواسته حوادث : فرد حادثه تجربه شده را بطور مكرر مداوم و آشفته به ياد مي آورد اين يادآوري غير ارادي و غير قابل كنترل است و در ذهن حالت تهاجمي دارد و تاثيرات نامطلوبي بر فرد ميگذارد.

     روياها و خواب هاي آشفته و مكرر درباره حادثه ياد شده : اينگونه مبتلايان روياها و خواب هاي خود را بطور واضح و روشن مي بينند ،‌ فرد خواب ها و روياهائي را مي بيند كه در گذشته به نوعي با آن روبرو شده است و اين روياها جنبه مكرر و پريشان كننده اي دارند.

     احساس و رفتار فرد به گونه اي است كه گويا آن حادثه در حال روي دادن است، فرد در بيداري بطور ناگهاني و سريع حادثه نگران كننده گذشته را به ياد مي آورد و واكنش نشان ميدهد به اين مرحله " بازگشت سريع به گذشته يا فلاش بگ مي گويند".

     پريشاني رواني شديد هنگام روبرو شدن با نشانه هاي رويداد گذشته: چنانچه فرد مبتلا با هر شي موقعيت و يا فردي كه به نوعي با خاطره گذشته او در ارتباط بوده، مواجه شود سريعا دچار آشفتگي فكري ميشود.

     واكنش فيزيولوژي ( تغييرات جسمي ) هنگام مواجهه با نشانه هاي مربوط به حادثه و يا خاطرات گذشته و افزايش ضربان قلب،‌رنگ پريدگي، احساس تنگي نفس، عرق سرد در دستان و بدن و احساس سست شدن و مورمور شدن در دست و پا.

     تلاش براي اجتناب و دوري كردن از افكار، احساسات يا مكالمات مربوط به رويداد گذشته: فرد بطور ارادي تلاش ميكند با آنچه كه مربوط به رويداد گذشته است روبرو نشود و يا از آن فرار كند. اين تلاش باعث ميشود تا فرد در فعاليت ها و عملكردهاي روزانه، برقراري ارتباط اجتماعي با ساير افراد جامعه و حتي درمان بيماري با مشكلاتي روبرو شود.

     تلاش در جهت اجتناب از فعاليت ها، مكان هاو افرادي كه يادآور رويداد گذشته است، فرد بطور ارادي تلاش ميكند از فعاليت ها، موقعيت ها، مكان ها يا افرادي كه به هر نوع يادآور حادثه مورد نظر است دوري كند، اين وضعيت فرد را شديدا دچار آشفتگي ميكند.

     ناتواني در يادآوري بخش مهمي از رويدادهاي گذشته: فرد در يادآوري حادثه و سانحه اي كه در آن قرار داشته و تجربه كرده است ناتوان ميشود، به اين حالت "فراموشي روانزا" گويند. احساس گيجي و منگي مشخصه اين وضعيت است.

     احساس بيگانگي و غريبي نسبت به اطرافيان: فرد نسبت به اطرافيان خود همسر، فرزند ، برادر، خواهر، ‌پدر و مادر و ... احساس غريبي ميكند.

     كاهش و عدم علاقه در انجام فعاليت هاي مهم زندگي:  فرد نسبت به اموري كه در گذشته برايش جالب بوده بي تفاوت ميشود مثال ،‌ميهماني رفتن يا شركت در مراسم جشن تولد يا عروسي.

     محدود شدن عواطف، احساس كوتاهي نسبت به آينده: فرد احساس ميكند پايان عمرش نزديك است، اشكال در

                                                                  

به خواب رفتن يا تداوم خواب، تحريك پذيري و خشمگين شدن، ‌اشكال در سيستم تمركزي، تحريك پذيري نسبت به اصوات و واكنش نشان دادن به صداها، هراساني گوشه گيري،‌ عصباني مزاجي، تحريك پذيري و دارابودن احساس گناه، كم توجهي نسبت به امور نااميدي و ياس، بدبيني و سوء ظن به همسر و اعضاء خانواده و ...

 

     انواع اختلال فشار رواني پس از سانحه

اختلال فشار رواني پس از سانحه را با توجه به عوامل متعددي دسته بندي مي نمايند، بر اين اساس از نظر شدت حادثه روي داده، اختلال فشار رواني پس از سانحه را به "حاد" و "مزمن" تقسيم مي كنند و از نظر فردي كه در معرض آسيب اختلال فشار رواني پس از سانحه قرار گرفته است به لحاظ اينكه بطور مستقيم و يا غير مستقيم در معرض حادثه قرار گرفته است به اختلال فشار رواني پس از سانحه" اوليه" و" ثانويه" تقسيم بندي مي شود.

    *       اختلال فشاررواني پس از سانحه" حاد" :‌چنانچه برخي از علائم فشار رواني پس از سانحه مانند يادآوري و تجربه مجدد حادثه، اجتناب كردن و افزايش بر انگيختگي و ... در فرد در معرض آسيب وجود داشته باشد و بطور جدي توانائي و عملكرد او را تحت تاثير قرار داده و منجر به اختلال در رفتار وي شود و از طرفي علائم مذكور از يك ماه تا سه ماه ادامه داشته باشد به آن اختلال فشار رواني پس از سانحه حاد گفته ميشود.

    *       اختلال فشار رواني پس از سانحه "مزمن" : اين اختلال زماني در فرد در معرض آسيب بروز مي نمايد كه علائم اختلال در تمامي ابعاد روحي و رواني و ... فرد گسترش يابد و بروز علائم در فرد مبتلا بيش از 3 ماه تداوم يابد در چنين حالتي احتمال بهبودي كمتر مي باشد.

*     اختلال فشار رواني پس از سانحه" اوليه" به افرادي اطلاق ميشود كه بطور مستقيم در معرض حادثه قرار گرفته اند به گونه اي كه شاهد صحنه اي دلخراش بوده و يا صداي وحشتناكي را شنيده اند و علائم اختلال رواني پس از سانحه را بيش از يك ماه در تمامي ابعاد روحي و رواني و ... خود نشان مي دهند

*     اختلال فشار رواني "ثانويه" عبارت است از : افرادي كه با فرد مبتلا به فشار رواني پس از سانحه اوليه زندگي ميكنند مانند همسر، فرزندان  والدين و... مشاورين آنها احتمال دارد به اختلال فشار رواني ثانويه مبتلا مي شوند.

 ( منبع : اختلال فشار رواني پس از سانحه ، تاليف دكتر اسماعيل عليپور، فهيمه لرستاني،‌پژوهشكده مهندسي و علوم پزشكي جانبازان چاپ اول  تابستان 1385)

    

بخش هایی از کتاب نمایش درمانی در مسیر تکامل نوشته " مجید امرایی " شماره   4

" برخی ازفوائد کاربردی نمایش درمانی  "

1-     پالايش روح و روان.

2-     غلبه بر اختلالات رواني.

3-     افزايش قوه يادگيري.

4-     تلاش در راه ثبات و سلامت شخصيت.

5-     كسب مهارت هاي فردي.

6-     ارتقاء حس خودادراكي.

7-     افزايش توانائي هاي فيزيكي و تقويت مهارت هاي حركتي.

8-     تلاش در راه تقويت تعادل روحي و رواني به كمك تمرينات تمركزي ذهني و جسمي.

9-   در نمايش درماني به فرد فرصت داده ميشود تا در پشت نقاب نقش و بازيگري تعارضات و كشمكش هاي دروني خود را بازگو كند.

10-در نمايش درماني تكرار و روبرو شدن هاي مكرر با رفتار و انديشه هائي كه شايد براي اولين بار رنج آور و آزاردهنده ذهن و روان است باعث كم شدن حساسيتهاي فردي ميشود.

11- در نمايش درماني فرصت مواجهه و آشنائي بادرون فرد مهيا ميشود.

12- تجسم بخشيدن به ذهنيات از طريق حركتهاي نمايشي.

13-غلبه بر دل نگراني ها، اضطراب ها و ترس هاي مرضي.

14- ايجاد شرايط عمل كردن، با توجه به اين اصل درماني كه منشاء بسياري از اضطراب هاي فردي، ترس ها و دلنگرانيها ترس از عمل است كه در نمايش درماني با عمل كردن   ( بازي ) اين ترس ها كاهش مي يابد.

15- آموزش هاي مشاوره اي براي طرح مشكلات و مسائل مراكز صنعتي و غيره.

16- تلاش در راه كاهش مدت زمان بستري در بيمارستان.

                                                     

17- ارتقاء سطح سلامت مراجعين.

18- تقويت و پرورش بدن و بيان ، افزايش توانائيهاي حركتي و فيزيكي ، رفتاري و گفتاري.

19- افزايش و تقويت رفتارهاي مشاركتي .

20- آموزش نقش هاي اجتماعي.

21- رفع حساسيت ها.

22- آموزش مهارتهاي حرفه اي.

23- آموزش قاطعيت.

 

 

 

 

 

بخش هایی از کتاب نمایش درمانی در مسیر تکامل نوشته " مجید امرایی "  شماره   2

تاريخچه :

از سال 1960 ميلادي بر اثر تحولات فرهنگي ، اجتماعي و سياسي در اروپا و آمريكا علوم مختلف تحت تاثير هم به پيشرفتهاي جديدي نائل آمدند كه در اين بين هنر نمايش و علم روان شناسي به جهت ارتباط تنگاتنگ با روح و روان انسان روي ديگر به خود گرفتند و فعالان اين دو حوزه علمي با تلفيق مباني علمي ، تكنيكي و محتوائي توانستند بين اين دو مقوله آشتي برقرار كنند و پس از بررسي ارتباط روان شناسي با هنر تاتر به پيشرفتهائي نائل آمدند كه در نهايت منجر به توليد علمي بين رشته اي بنام نمايش درماني شده .

نمايش درماني بطور مشخص و با تعريف امروزي شيوه اي درماني است كه ابتداي فعاليت آن بطور علمي به تحقيقان روانشناس معروف رومانيائي " جاكوب لوئي مورينو" بر ميگردد، وي نمايش را در بحث روان شناسي وارد كرده و با تلفيق هنر و روانكاوي شيوه علمي را بنا نهاد كه به سايكودراما معروف است .

     داستان ابداع نمايش درماني توسط وي چنين آغاز شد كه روزي مورينو به تماشاي يك تاتر در شهر وين رفت ، دختري بنام " باربارا" بازيگر اين نمايش بود كه نقش زنان كمرو و خجالتي و پرشرم را با مهارتي خاص بازي ميكرد، روزي آقاي " جورج " شوهر آن زن نزد مورينو رفت و در حاليكه به شدت متاثر بود از همسرش شكايت كرد، وي گفت همسرم در منزل به گونه اي ديگر است ، وي در خانه زني عصبي ، پرخاشگر و ناسزاگو است كه گاهي اوقات مرا نيز كتك ميزند.

     مورينو پس از ملاقات با زن جوان از او خواست اينبار نقش يك زن تند خو ، بد اخم ترشرو و پرخاشگر را در صحنه اجرا كند ، پس از چند جلسه شوهر باربارا متوجه شد كه رفتار همسرش عوض شده و از آن پس در خانه فضايي آرام و صميمانه حاكم شد. (منبع:  تئاتر درماني و نمايش زندگي نوشته فيل"جونز" ترجمه" چيستا يثربي" نشر قطره چاپ اول سال 1383) در نمايش درماني به كمك شيوه هاي مختلف نمايشي و تكنيكهاي خاص  روان شناسي و اجرائي نمايش به مراجع اين فرصت داده ميشود تا در پشت نقاب " نقش " و بازيگري " تعارض ها" و"كشمكش هاي دروني" خود را بازگو نمايد و فرصت مواجهه و آشنائي با درون خويش را پيدا كند و در صدد تغيير و اصلاح خود برآيد.

     به اعتقاد "مورينو" در نمايش درماني تكرار و روبرو شدن هاي مكرر مراجع با رفتار و انديشه هائي كه شايد براي اولين بار رنج آور و آزار دهنده روح و روان است باعث كم شدن حساسيت فرد به آن اعمال و افكار ميشود و اين همان چيزي است كه مورينو آنرا " به نمايش درآوردن وارونه " ناميده است كه معني دقيق آن " كيفيت نامناسب و نامقبول چيزي را زايل كردن " است.

   مراد از بار اول همان اتفاق واقعي و هدف از بار دوم به نمايش درآوردن آن رويداد واقعي است " ، وي اين اصل را چنين تفسير ميكند " بار دوم بازي كردن واقعيت ، رهائي از بار اول است

  اين شيوه درماني از سال 1920 تحت تاثير روان كاوي ( سايكودراماي مورينو ) بنيانگذاري شد و پس از آن به عنوان روشي درماني شناخته شد. بعد ها در كشورهاي مختلف خصوصا ممالكي كه هنر تئاتر بعنوان يك متد علمي و شناخته شده بود سبكها و شيوه هاي گوناگوني نسبت به نمايش درماني و چگونگي اجراي آن و استفاده از تكنيكهاي

                                                

مختلف مورد استفاده قرار گرفت و نظريات متفاوتي در اين زمينه مطرح شد كه از آن جمله ميتوان به فعاليتهاي " فلش

من "‌ و " فراير" بر روي بيماران و سربازاني كه پس از جنگ به بيمارستانها هجوم مي آوردند اشاره كرد ، همچنين در آمريكا افرادي چون " سلومون " و   " فت رس " در مركز بازپروري سربازان " ايليونويز " براي معالجه سربازان روان پريش مركز خدمات درماني ارتش در نيروي دريائي آمريكا اين شيوه را مورد استفاده قرار داد.

در روسيه نيز " ايلژين " و " اورينف "‌  از جمله پيشگامان اين شيوه درماني محسوب ميشوند. از حدود يكصد سال پيش با ورود تئاتر مدرن بعنوان هنري وارداتي به ايران شيوه نمايش درماني هم كم كم مراحل ابتدائي فعاليت خود را آغاز كرد تا اينكه بالاخره از سال 1356 در انستيتو اعصاب و روان بيمارستان حافظ شيراز با سرپرستي و حمايت دكتر" حميد اشكاني" و"دكتر حسن حق شناس" توانست به دست آوردهاي شايان توجهي دست يابد و هم اكنون نيز بعنوان روشي اثربخش در درمان مراجعين اين مركز و به عنوان يكي از فعاليت هاي مهم مركز روزانه بخش روان پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شيراز از جايگاه ويژه اي برخوردار است ، همچنين در بيمارستان "روزبه "تهران و چند مركز درماني ديگر سوابقي از اينگونه فعاليتها ديده شده است و به تازگي در مركز نگهداري از معلولان جسمي و حركتي"كهريزك" نيز فعاليتهاي تئاتري با عنوان "تاتر معلولان" توسط يكي ار فارع التحصيلان سينما "ميركمال الدين مير نصيري " آغاز شده است.

اما در بيمارستان روانپزشكي سعادت آباد از سال 1381 براي نخستين بار در كشور اين شيوه درماني به مدد " مجيد امرائي " كارشناس ارشد هنرهاي نمايش و استفاده از آراء و نظرات علمي و تجربي مكتوب و راهنمائي و مشاوره متخصصان روان علم پزشكي اين مركز " دكتر نبي ا.. دريجاني " ، "‌دكتر سيد عباس تولائي " و " دكتر سيد احمد واعظي " و همكاري كارشناسان واحد هاي روان شناسي ، كاردرماني ، مددكاري و پرستاري اين شيوه درماني بعنوان بخشي از فعاليت هاي تيم درمان اين بيمارستان به كار گرفته شده است كه به اعتقاد كارشناسان ظرف چند سال گذشته به خوبي توانسته است اثرات درماني خود را به اثبات برساند بطوريكه در حال حاضر طبق آمار و ارقام تغييرات معني داري در افراد تحت پوشش اين شيوه درماني به چشم مي خورد.

 

بخش هایی از کتاب نمایش درمانی در مسیر تکامل نوشته  " مجید امرایی "

                                                           فصل اول:

 نمايش درماني چيست ؟

         تعریف :  نمایش درمانی روشی موثر در توانبخشی افراد  است  ، درمانی کمکی و شیوه ای نوین در بازتوانی  مراجعانی  که به  هر دلیل  دچار اختلال و یا  نارسایی روحی و روانی شده اند  و  به  تبع آن در بخشی از قوای ادراکی،  تعقلی و تکلمی و تصمیم گیری خود دچار مشکل شده اند،هر چند این افراد الزاما  نیاز نیست که به عنوان بیماردر مرکزی درمانی بستری شده  باشنداما اثبات عارضه آنها جهت فعالیت نمایش درمانی از طریق ویزیت متخصص روانپزشکی یا مصاحبه روانشناس ماهر امری بدیهی است .

         نمايش درماني شيوه اي نوين در درمان عارضه هاي روحي و رواني افراد نيازمندي است كه پس از ويزيت هاي مكرر علائم باليني بيماري آنها شناخته و به اثبات رسيده و با مصرف دارو توسط روانپزشك اين علائم تحت كنترل قرار گرفته و نمايش درمانگر با مدد گرفتن از تكنيك هاي خاص نمايشي در  راه سلامت شخصيت، بازتواني و كشف استعدادها و بروز خلاقيت و نوآوري در وي تلاش ميكند.

اين شيوه امروزه يكي از كاربردي ترين روش هاي اثر بخش هنر درماني در بازتواني مراجعين است ، در نمايش درماني به كمك خصلت ذاتي بي واسطه و نفس به نفس بودن و قرار گرفتن مراجع در مرحله  "  عمل " و " ‌مشاهده  "  نظم دهي در عملكردهاي فرد حاصل ميشود، در نمايش درماني مراجع با انجام بازي خلاقانه،آزاد و بداهه سازي و مشاهده عملكردهاي خود به درك درست و مناسبي از شخصيت واقعي خويش ميرسد.

         امروزه اين شيوه درماني نه تنها براي بيماران بستري در بيمارستان هاي روانپزشكي بلكه در مراكز آموزشي كودكان و نوجوانان، مدارس شبانه روزي ، سربازخانه ها، كارخانجات زندانها،آسايشگاه ها و مراكزي كه به مداواي بيماران لاعلاج و مصدومان بازمانده از جنگ و سوانح طبيعي چون سيل و زلزله مي پردازند مورد استفاده قرار ميگيرد وبه همین جهت این شیوه به عنوان زوشی موثر در بحث آموزش ،تربیت ،اصلاح و اخلاق تبدیل شده است ،

           اين روش درماني در جهان بعنوان علمي بين رشته اي شناخته شده زيرا فعالان اين حوزه با مدد گرفتن از روشها و تكنيكهاي اثر بخش درماني و آموزشي دو رشته تاتر و روانشناسي در راه مداواي افراد تلاش ميكند. هر چند به دليل استفاده  و محور قرارگرفتن تكنيك هاي نمايشي و محوري بودن كارگردان (‌درمانگر نمايشي )‌و بازي بداهه در انجام اين فرآيند درماني كفه ترازو بيشتر به سمت تاتر سنگيني ميكند اما در كل نمايش درماني به عنوان درمانی کمکی ومکمل  تركيبي  از تكنيك ها و روش هاي شناختي و عملي دو رشته تاتر و روانشناسي است كه در نهايت به درمان فرد مي انجامد.

در نمايش درماني" مشاركت " و " بازي سازي" بعنوان دو اصل پايه اي است كه در نهايت به پالايش روح و طروات روان فرد یا کاتارسیس مي انجامد، در نمايش درماني مشاركت و بازي سازي بعنوان  اصول پايه اي است كه به پالايش روح و طراوت روان فرد مي انجامد.

     تبصره : در شيوه نمايش درماني با مراجعيني كه دچار عارضه هاي روحي و رواني هستند خصوصا" گروه بيماران PTSD  و اسكيزو فرني محور فعاليت بر بداهه سازي و بازي خلاقانه و بداهه پردازي است و كمتر از متن نوشته شده بعنوان نمايش نامه (PS) استفاده ميشود، زيرا فرد به جهت دارا بودن مشخصه هاي يك بيمار روان گسيخته در عملكردهاي شخصيتي خود دچار تناقض شده است به همين جهت چون در نگارش نمايش نامه شخصيت پردازي رخ ميدهد نمي توان فردي را كه در ارائه شخصيت واقعي خود دچار مشكل جدي است وادار به ارائه شخصيتي ثانوي (‌غير خود واقعي ) كرد.

        نمايش در بطن خود نابود كننده ياس و نااميدي است . جشن ها و آئين هاي كهن نمايانگر نياز انسان به اميد و دوري از ياس و نااميدي است،‌وقتي نمايش را از اين منظر بنگريم در خواهيم يافت كه چرا مرگ ، حادثه ، تراژدي        کمدی                                                                     

اينگونه بر انسان تاثير رواني و دروني دارند، بدين سان در قوام و تداوم نمايش ها در سراسر زندگي نوع بشر به هيچ

روي نميتوان آثار شفابخش و پالاينده آنرا ناديده انگاشت، ارسطو بيش از 2000 هزار سال پيش با كشف مفهوم پالايش رواني " كاتارسيس " براي نخستين بار به نظريه پردازي در اين زمينه پرداخت و با توضيح " همسان سازي " و همذات بنداري به گونه اي زيبا اعجاب انگيزي نمايش و ابعاد متفاوت چالايش روح و روان انسان را تشريع كرد.

در نمايش درماني افراد اين توان را مي يابند كه هر بار خود را با " بازي بداهه " در شرايط جديد چه شاد وچه غم انگيز بيازمايند و بدينوسيله هيئت جديدي را از خود تجسم بخشند.

قرنها پيش ارسطو تاثير اجراهاي مكرر تراژدي يونان را بر روي بازيگران و تماشاگران به دقت مورد بررسي قرار داد و از آن زمان تاكنون مفهوم پالايش بعنوان فرآيندي بنيادين در نمايش نه تنها فراموش نشده است بلكه در درمان بسياري از بيماريها خصوصا بيماران رواني جايگاه خود را يافته است تا جائيكه در بحث نمايش درماني مفهوم پالايش كه امروزه به " برون ريزي هيجاني " تعبير شده است از مفاهيم پايه اي و اصولي محسوب ميشود.

 

بخش هایی از کتاب نمایش درمانی در مسیر تکامل نوشته  " مجید امرایی "

                                                           فصل اول:

 نمايش درماني چيست ؟

         تعریف :  نمایش درمانی روشی موثر در توانبخشی افراد  است  ، درمانی کمکی و شیوه ای نوین در بازتوانی  مراجعانی  که به  هر دلیل  دچار اختلال و یا  نارسایی روحی و روانی شده اند  و  به  تبع آن در بخشی از قوای ادراکی،  تعقلی و تکلمی و تصمیم گیری خود دچار مشکل شده اند،هر چند این افراد الزاما  نیاز نیست که به عنوان بیماردر مرکزی درمانی بستری شده  باشنداما اثبات عارضه آنها جهت فعالیت نمایش درمانی از طریق ویزیت متخصص روانپزشکی یا مصاحبه روانشناس ماهر امری بدیهی است .

         نمايش درماني شيوه اي نوين در درمان عارضه هاي روحي و رواني افراد نيازمندي است كه پس از ويزيت هاي مكرر علائم باليني بيماري آنها شناخته و به اثبات رسيده و با مصرف دارو توسط روانپزشك اين علائم تحت كنترل قرار گرفته و نمايش درمانگر با مدد گرفتن از تكنيك هاي خاص نمايشي در  راه سلامت شخصيت، بازتواني و كشف استعدادها و بروز خلاقيت و نوآوري در وي تلاش ميكند.

اين شيوه امروزه يكي از كاربردي ترين روش هاي اثر بخش هنر درماني در بازتواني مراجعين است ، در نمايش درماني به كمك خصلت ذاتي بي واسطه و نفس به نفس بودن و قرار گرفتن مراجع در مرحله  "  عمل " و " ‌مشاهده  "  نظم دهي در عملكردهاي فرد حاصل ميشود، در نمايش درماني مراجع با انجام بازي خلاقانه،آزاد و بداهه سازي و مشاهده عملكردهاي خود به درك درست و مناسبي از شخصيت واقعي خويش ميرسد.

         امروزه اين شيوه درماني نه تنها براي بيماران بستري در بيمارستان هاي روانپزشكي بلكه در مراكز آموزشي كودكان و نوجوانان، مدارس شبانه روزي ، سربازخانه ها، كارخانجات زندانها،آسايشگاه ها و مراكزي كه به مداواي بيماران لاعلاج و مصدومان بازمانده از جنگ و سوانح طبيعي چون سيل و زلزله مي پردازند مورد استفاده قرار ميگيرد وبه همین جهت این شیوه به عنوان زوشی موثر در بحث آموزش ،تربیت ،اصلاح و اخلاق تبدیل شده است ،

           اين روش درماني در جهان بعنوان علمي بين رشته اي شناخته شده زيرا فعالان اين حوزه با مدد گرفتن از روشها و تكنيكهاي اثر بخش درماني و آموزشي دو رشته تاتر و روانشناسي در راه مداواي افراد تلاش ميكند. هر چند به دليل استفاده  و محور قرارگرفتن تكنيك هاي نمايشي و محوري بودن كارگردان (‌درمانگر نمايشي )‌و بازي بداهه در انجام اين فرآيند درماني كفه ترازو بيشتر به سمت تاتر سنگيني ميكند اما در كل نمايش درماني به عنوان درمانی کمکی ومکمل  تركيبي  از تكنيك ها و روش هاي شناختي و عملي دو رشته تاتر و روانشناسي است كه در نهايت به درمان فرد مي انجامد.

در نمايش درماني" مشاركت " و " بازي سازي" بعنوان دو اصل پايه اي است كه در نهايت به پالايش روح و طروات روان فرد یا کاتارسیس مي انجامد، در نمايش درماني مشاركت و بازي سازي بعنوان  اصول پايه اي است كه به پالايش روح و طراوت روان فرد مي انجامد.

     تبصره : در شيوه نمايش درماني با مراجعيني كه دچار عارضه هاي روحي و رواني هستند خصوصا" گروه بيماران PTSD  و اسكيزو فرني محور فعاليت بر بداهه سازي و بازي خلاقانه و بداهه پردازي است و كمتر از متن نوشته شده بعنوان نمايش نامه (PS) استفاده ميشود، زيرا فرد به جهت دارا بودن مشخصه هاي يك بيمار روان گسيخته در عملكردهاي شخصيتي خود دچار تناقض شده است به همين جهت چون در نگارش نمايش نامه شخصيت پردازي رخ ميدهد نمي توان فردي را كه در ارائه شخصيت واقعي خود دچار مشكل جدي است وادار به ارائه شخصيتي ثانوي (‌غير خود واقعي ) كرد.

        نمايش در بطن خود نابود كننده ياس و نااميدي است . جشن ها و آئين هاي كهن نمايانگر نياز انسان به اميد و دوري از ياس و نااميدي است،‌وقتي نمايش را از اين منظر بنگريم در خواهيم يافت كه چرا مرگ ، حادثه ، تراژدي        کمدی                                                                     

اينگونه بر انسان تاثير رواني و دروني دارند، بدين سان در قوام و تداوم نمايش ها در سراسر زندگي نوع بشر به هيچ

روي نميتوان آثار شفابخش و پالاينده آنرا ناديده انگاشت، ارسطو بيش از 2000 هزار سال پيش با كشف مفهوم پالايش رواني " كاتارسيس " براي نخستين بار به نظريه پردازي در اين زمينه پرداخت و با توضيح " همسان سازي " و همذات بنداري به گونه اي زيبا اعجاب انگيزي نمايش و ابعاد متفاوت چالايش روح و روان انسان را تشريع كرد.

در نمايش درماني افراد اين توان را مي يابند كه هر بار خود را با " بازي بداهه " در شرايط جديد چه شاد وچه غم انگيز بيازمايند و بدينوسيله هيئت جديدي را از خود تجسم بخشند.

قرنها پيش ارسطو تاثير اجراهاي مكرر تراژدي يونان را بر روي بازيگران و تماشاگران به دقت مورد بررسي قرار داد و از آن زمان تاكنون مفهوم پالايش بعنوان فرآيندي بنيادين در نمايش نه تنها فراموش نشده است بلكه در درمان بسياري از بيماريها خصوصا بيماران رواني جايگاه خود را يافته است تا جائيكه در بحث نمايش درماني مفهوم پالايش كه امروزه به " برون ريزي هيجاني " تعبير شده است از مفاهيم پايه اي و اصولي محسوب ميشود.

 

نمايشنامه، مهمترين ضعف عرصه تئاتر ديني

از :مجيد 

امرايي
 
 
کارشناسان معتقدند مهمترين آسيب جدي عرصه هنر نمايشي خصوصا در حوزه تئاتر ديني ضعف در عرصه نگارشي و توليد نمايشنامه هاي خوش ساخت و تکنيکي است.
اين صاحبنظران، ضعف نگارشي را جدي‌ترين آسيب حوزه تئاتر ديني مي دانند و براين باورند که همين مشکل زير ساختي باعث ضعف در ديگر حوزه هاي توليدي چون کارگرداني، بازيگري و... شده است.
آنها مي گويند ضعف در اين بخش چنان مشهود است که باعث شده کارگرداني و بازيگري تئاتر هاي ديني هم به عنوان ديگر بخش هاي مهم در توليد تئاتر تحت تاثير قرار گيرد و عدم توازن بين سه بخش اصلي توليد تئاتر يعني"متن" ،"کارگرداني" و "بازيگري " خروجي جز نمايش هاي ضعيف و بدور از باور هاي ديني را در پي نداشته است.
نبود نمايشنامه هاي خوش ساخت و تکنيکي ، ضعف در حوزه بازيگري و کارگرداني باعث شده است تا نمايش ها در منظر مخاطبان عمدتا سطحي و نازيبا جلوه کند و همين عنصر هم باعث دوري مخاطبان از تئاتر هايي با مضامين ديني شده است .
گروهي معتقدند علي رغم تمامي تلاش هاي دلسوزانه فعالان عرصه تئاتر ديني اما متاسفانه تا کنون هيچ تعريف درستي از تئاتر ديني ارايه نشده است به همين جهت اگر گهگاه اتفاقي افتاده و اثري با اقبال عمومي رو به رو شده ، بيشتر به واسطه خلاقيت هاي شخصي و گروهي بوده که عمدتا هم ادامه دار و مستمر نيست .
به همين جهت در حوزه تئاتر ديني انگشت شمارند نمايشنامه هاي خوش ساخت و تکنيک محوري که بتوان از آنها ياد کرد.
اين آمار بيانگر عدم علاقه فعالان عرصه تئاتر کشور به توليدات تئاتر ديني نيست و براي اثبات اين مدعا مي توان به استقبال اهالي تئاتر از فراخوان جشنواره هايي چون جشنواره تئاتر رضوي ، جشنواره تئاتر دفاع مقدس ،جشنواره تئاتر ماه و جشنواره هايي از اين دست اشاره کرد که عمدتا هم با مضامين ديني و مذهبي برگزار مي شود.
اين مسئله گوياي اين واقعيت است که بسياري از پيشکسوتان و جوانان خلاق حوزه هنر نمايشي ايران علاقه وافري به توليد آثار تئاتري با مضامين ديني دارند که به جهت نبود مراکز آموزشي ،پژوهشي وبرنامه هاي منسجم براي توليد و اجراي مستمر تئاتر هاي ديني علاقه مندي آنها کم کم به سردي مي گرايد.
گروهي معتقدند اگر واژه تئاتر ديني و آييني را به عنوان صفت اين گونه تئاترها برداريم شايد حساسيت هاي توليدي هم در حوزه نگارشي و هم در عرصه اجرايي کم شود و دوستداران تئاتر با فراغ بال بيشتري قدم در اين وادي بگذارند، اما در مقابل گروهي معتقدند صفت ديني را هرگز نمي توان از تئاتر دور کرد زيرا ريشه ازلي تئاتر بر آيين و دين مداري است .
اما بحث هر چه باشد وضعيت موجود بيانگر اين واقعيت است که تئاتر ديني ما در شرايط حال چندان وضعيت مناسبي ندارد ، هم در عرصه برنامه ريزي و هم در حوزه توليدي و اين مهم ياد آور اين مسئله است که پرداختن به تئاتر ديني نياز امروزي در جامعه اسلامي ما است که اهل هنر و برنامه ريزان از آن غفلت کرده اند .
برخي نگاه سفارشي به توليدات تئاتري را از عمده ترين معضلات حوزه تئاتر ديني مي دانند و ضعف نمايشنامه را دومين مسئله اين عرصه برمي شمارند که فضاي توليدات تئاتر ديني را دچار نوعي مسموميت اجرايي کرده است .
گروهي معتقدند در 30 سال گذشته حوزه تئاتر ديني با رشد چشم گيري رو به رو بوده است و پس از انقلاب با طرح مسائلي چون دين ،انقلاب، اسلام و دفاع مقدس در عرصه تئاتر و به طور کلي در حوزه فرهنگ و هنر ايران زمين باعث ظهور نوع جديدي از تئاتر شده است که امروزه با نام تئاتر ديني مطرح است هر چند تا نقطه مطلوب فاصله بسيار دارد .
اين گروه برخي ضعف هاي موجود در عرصه تئاتر ديني راکم توجهي نويسندگان و توليد کنندگان تئاتر به مقولاتي چون رشد ادبيات، رمان و داستان هاي ديني و دوري ازعرصه هاي اقتباسي مي دانند و معتقدند پرداختن به تئاتر ديني به جهت نوظهور بودن آن با رشد خوبي رو به روبوده است.
اين عده حمايت هاي مديران ،برنامه ريزي مدون و ايجاد مکان هاي ثابت جهت توليد تئاتر هاي ديني را سه عنصر مهم در پيشرفت تئاتر ديني مي دانند که پرداختن به اين سه باعث بروز خلاقيت در هنرمندان، جلب توجه افکار عمومي به تئاتر و رشد تئاتر ديني در جامعه و به تبع آن در جهان مي شود.
کارشناسان توجه به نياز مخاطبان، پرداختن به موضوعات پژوهشي و تحقيقي، تعامل با کارشناسان عرصه هاي مختلف ديني و هنري داخلي و خارجي ، ايجاد فضاهاي ثابت جهت اجراي تئاتر هاي ديني و دوري از تکرار و روزمره گي را از جمله مهمترين عوامل تاثيرگذار در مسير پيشرفت تئاتر و تئاتر ديني مي دانند .
براي ما اين يک پيش فرض بديهي است که دين، تنها آيين و مناسک نيست. ‏مفهوم دين، وسيع تر از مذهب است و دين در رابطه با وظايف انساني است نسبت به ‏خداوند و در قبال همنوع؛ اسلام ديني است جامع که وحي در آن ‏نه امر تاريخي، بلکه امري ازلي و ابدي است.
از اين رو، دين مبين اسلام ديني است که همواره به تازگي و طراوت و بطور کلي ‏به همه نيازهاي فطري بشري پاسخ مي دهد و از اين جهت شامل کليه وجوه ‏زندگي بشري مي‌شود که اين وجوه با توجه به حضور خداوند، قدسي و اخلاقي ‏مي‌شود و چه زيبا موضوعاتي است براي نگارندگان نمايشنامه هاي ديني .
با اين ديد، در جهان هيچ امري غير قدسي نيست بلکه جهان که خلقت ‏خداوند است، همه قدسي است و انسان در چنين فضايي، لاجرم مي‌بايد نسبت به ‏خداوند وهمنوعان خودمتعهد باشد اما تا اين تعبد خدا و تعهد همنوع از سر اخلاص نباشد، اين تعهد، متحقق ‏نخواهد شد و به دليل تعبد است که دين آزادکننده است، نه محصور کننده .اين تفکري است که نمايشنامه نويس عرصه تئاتر ديني بايد به آن توجه ويژه داشته باشد .
کارشناسان عرصه تئاتر ديني معتقدند تئاتر ديني، تنها مي‌تواند توسط نمايشگري پديد آيد ‏که خود متدين باشد و اين عنصرتدين است که به اجراي نمايش هاي آييني و ديني ختم مي‌شود.
فضاي توليد تئاتر ديني فضاي حضور خداوند است، فضايي که اجازه نمي‌دهد هيچ منکري ‏صورت گيرد و فرد ديني در اين فضاي حضور خداوند است که رفتاري اصولي ‏مي يابد و اين رفتار او در صحنه نمايش چه زيبا و ديدني است .
اين چنين فردي،اگر تئاتري بسازد(‏از هر موضوعي)آن تئاتر، تئاتر ديني است؛ خواه اين تئاتر با مفاهيم و ‏قصه‌هاي ديني باشد و خواه قصه آن امور روزمره مردمي ،اجتماعي، فرهنگي ،سياسي و اقتصادي را شامل شود .‏
مفاهيم ديني از امور فطري و بشري است و به قولي ناخودآگاه انساني است که در صحنه تئاتر جلوه گر مي‌شود تئاتري که ‏مرتبط به امور ديني و اخلاقيات و مرتبط به دين باشد، به خودي خود براي مردم ‏جاذب خواهد بود.
عام‌ترين بينندگان،مخاطبان تئاترهاي ديني‌اند، ‏چراکه تئاتر ديني، مستقيماً با تصاوير ملموس ازلي سروکار دارد، در چنين تئاتري است که ذهن مردم با همه صور‏ ارتباط مي‌يابد و اين صور است که تفکر آفرين است وانديشه انساني را بازنمايي و بيدار مي‌کند.
اگر تئاتري به صورت ‏فطري و طبيعي با مفاهيم ديني مواجه شود و دور از تبليغ مستقيم يا مقاصد ‏فردي و نفساني و تحريفات رايج در روايات و منابع تاريخي ضعيف و مشکوک و ‏گاه جعلي و در يک کلام، به ظاهر ديني باشد،به واسطه مفاهيم والا و انساني آن قادر است با گسترده‌ترين قشرها، ‏ارتباط برقرار کند.‏
‏تئاتر ديني،تنها به قصه‌هاي ديني از انبيا و اوليا يا نشان دادن مناسک ‏ديني ختم نمي شود تئاتر ديني، جامع امور بشري است و هم اين جهان و هم آن جهان را ‏شامل مي‌شود بنابراين، موضوع تئاتر ديني همه امور انساني است از واقعيات زندگي ‏و جامعه که در پرتو آن تعالي مي يابد تا همه امور و موجودات .‏
در توليد تئاتر هاي ديني اگر اخلاص و صداقت نباشد و هدفي غير از ‏امور ديني در کار باشد، چنين تئاتري حتي با موضوعات و رويدادهاي ديني، ‏نمي‌تواند در حيطه دين قرار گيرد و نمونه اين گونه تئاترهاي کاذب به ظاهر ‏ديني، بسيارند.
از :مجيد امرايي

"تئاتر ديني راهي براي نجات بشر به بن بست رسيده"

پژوهشگران حوزه هنرهاي نمايشي براين باورند كه هنرنمايش ازابتداي خلقت بشر و حركت به سوي زندگي اجتماعي همراه انسان انديشه ورز، متفكر و ناطق بوده است .
اين صاحب نظران خصلت نمايشگري و بازي‌سازي را ذاتي بشر دانسته و براين باورند كه ابتدايي‌ترين نمايش‌ها هنگامي ظاهر شدند كه اعضاي قبيله به هنگام غروب و بازگشت از شكار و كار روزانه همه گرداگرد آتشي براي مصون ماندن از سرما و يا ترساندن حيوانات وحشي،جمع مي‌شدند و همراه با حركات نمايشي و با آرايش‌هاي عجيب و غريب و صداهاي ترس‌آور به رقص‌هاي آييني و نمايشي مي‌پرداختند.
غريزه ناخودآگاه نمايشگري در بشر پيش از تاريخ و در اجتماعات قبيله‌اي بروز يافت و در فراز و فرود تاريخ اجتماعي انسان حركت رو به رشد خود را حفظ كرد، تا به پالايش برسد و به عنوان ابزاري فرهنگي و اصلاحگراي امور اجتماعي، مورد استفاده انسان‌ها قرار گيرد.
واژه تئاتر دراصل مشتق از واژه "تئاترون" به معناي تماشا كردن و يا محل تماشا و مشاهده است؛ به اين معنا كه در ازمنه دور تماشاگران در شيب تپه‌ها مي‌نشستند و مراسمي مذهبي را كه با تشريفاتي خاص در پاي همان تپه و اغلب در جوار مقبره مردي مقدس و يا معبد يكي از خدايان مقدس برپا مي‌شد نظاره مي‌كردند، تا از تماشاي اين نمايش تاثير گيرند، اصلاح شوند، به پالايش برسند و بدي را دور و نيكي را در خود جاودان كنند.
بنابر شواهد تاريخي در اجتماعات بشري غروب هر روزاهل قبيله مي‌نشستند تا به آنچه كه رييس يا پهلوان يا جادوگر قبيله در شرح جنگ ها، دلاوري‌ها و رشادت‌ها يا نزاع با حيوانات وحشي در شكار و خاصه عوامل ظاهرا عجيب طبيعت ديده بود، گوش دهند تا شجاعت خود را تقويت كرده، ترس را دور ريزند و به آرامش برسند.
در نمايش‌هاي اوليه راوي به شرح اعمال قهرماني و داستان‌هاي مردان و كارهاي فوق انساني مي ‌پرداخت و به اين ترتيب در چنين مجامعي داستان ‌ها و نقل ‌ها سينه به سينه به شنوندگان منتقل مي‌ شد و برخي از اين شنيده‌ها نيز بعدها در قالب داستان و حكايت در محافل ديگري توسط راويان ديگر نقل مي‌شد.
تا اينكه راويان و ناقلان براي ارتقا يا حفظ جايگاه خود و كسب امتياز از ديگران و جلب تماشاگران بيشتر، بر حركات نمايشي و بيان گيراي خود و نيز حوادث داستان ‌افزودند و در طول زمان هر كس با ذوق و مايه خود وسعتي به اين مرحله ‌داد و بدين قرار بود كه هم تماشاي آن آيين ها ونمايشواره ها ، تازه و ماندني مي‌شد و هم اساطير و داستان‌ها توسعه يافته و سينه به سينه به ديگران منتقل شد. در پايان نمايش نيز تماشاگران به پالايش روحي مي‌رسيدند و بدين گونه در برخي از نمايش‌ها نيز كراهت نزاع و جنگ‌ها هم به نوعي بيان مي شد.
همين نمايش واره‌ها به روزگار كاتبان ثبت شد و بدين ترتيب مشخصه‌هاي اساسي و تعريف شده نمايشي به دوره‌هاي تاريخي بعد منتقل شد و نمايش ها ساختاري منسجم و تعريف شده يافت .
نمايش به معني اعم كلمه يعني انجام دادن يك عمل از پيش تعيين و تعريف شده و به عبارت علمي تر نمايش عبارت است از انجام و يا تظاهر به انجام امري كه نمايشگر در هر لحظه آگاه بر چگونگي بروز آن است .
در اين گونه نمايش‌ها بيش از آنكه غرايز كور طبيعي، عصاكش نمايشگر شوند ، قوه تعقل و ادراك وي از پيش مسير را روشن مي‌كند و اين ابتدايي‌ترين تعريف هنرهاي نمايشي نزد بشر بود.
نقش‌هايي كه از رقص‌هاي دسته جمعي و آيين هاي نمايشي انسان ها به گرد آتش و نظاير آن بر تكه‌هاي سفال به دست آمده است وجود چنين اجتماعاتي را ثابت مي‌كند.
اين گونه مجالس كه تحريك‌كننده روحيه جنگاوري مردان بودگاهي به نمايشي از جنگ و شكار تبديل مي‌شد كه درآن چند تن با صورتك جانوران مي‌گريختند و چند تن ديگر به نشان شكارچي تعقيب شان مي‌كردند تا عاقبت طي قراردادهاي از پيش تعيين شده جانور به خاك مي‌افتاد و اين نشانه آرزو يا ميل شكارچي بر غلبه مدام بر شكار و طبيعت بود.
اما از آنجا كه آدمي بر خلاف ساير جانداران در اعمال روزانه خود بيشتر بر منافع آتي و دير پا نظر دارد تا بر لذت زود گذر و روحيه دين مداري و خدا گونه بودن در تمامي انسان ها وجود دارد و انسان بيشتر متكي و پاي بند آداب و سنن و فرهنگ جامعه خويش است تا نفسانيات، روحيه خدامحوري ودين مداري در اجراي اين گونه نمايش ها كم كم بروز بيشتري نمود و انسان هر لحظه از عمرش را در اجراي نقشي كه مناسب آن لحظه و ارتباطش با خداوندگار بود مي‌گذراند.
به گواه تاريخ نمايش، در يونان باستان به عنوان سرمنشاء ظهور تئاتر مراسمي ديني وآييني در بزرگداشت " ديونيزوس " خداوندگار" تاك" و بركت و جذبه‌هاي عارفانه يونانيان برگزار مي‌شد.
اين آيين نمايشي بعدها با پشت سرگذاشتن چند صد سال و فراهم آمدن تجربيات بسيار در نحوه برگزاري از شكلي ساده و ابتدايي كه قرباني كردن "بزي نر" همراه با خواندن اورادي در ستايش خداي باروري و شراب بود به فرايندي سخت پيچيده و پر از رمز و راز از ادبيات و هنر مبدل شد.
اين مراسم در مسير تكاملي خود و شكوفايي تئاترهاي ديني والاترين انديشه ‌ها را در طريق شناخت هر چه بيشتر تاريك ‌ترين زواياي روح آدمي و دست يافتن بر رموزي كه او را در رسيدن به سعادت و دوري از شقاوت يار و مددكار بود، از نسلي به نسل ديگر منتقل كرد و از طريق تئاترهاي مذهبي و ديني در دسترس تماشاگران قرار گرفت تا بر بينش انسان بيفزايد و در پيچ و خم ظلمات زندگي مشعلي فرا راه بشر قرار دهد.
اما در ايران باستان آنچه كه بعدها در اين اجتماعات قبيله‌اي آغاز شد، گونه‌هايي ديگر از نمايش بود كه با الهام از نقل ها و حكايات ديني ومذهبي به وجود آمد و امروزه آن را با عناويني چون نمايش" تعزيه" –"پرده خواني "- شبيه خواني" و" نقالي مذهبي و اسطوره اي " مي شناسند .
نقالي شكلي از بيان نمايشي فردي است كه شايد پس از پيدايش و توسعه عنصر كلام به وجود آمد و رشد يافت، چنان كه برخي آن را در كنار سرودها و رقص‌هاي ستايش خدايان جزو قديمي‌ترين و ساده‌ترين اشكال نمايشي مي‌دانند و نقالي را مقدمه‌اي بر نمايش‌هاي چند نفري بر مي‌شمرند.
در نمايش‌هاي مذهبي و نقالي ها شبيه ‌سازي و به كاربردن صورتك و ابزار كمكي چون چوب- تشت آب و افزودن بازي حركات نمايشي ايما و اشاره به كلام و به وجود آمدن قراردادهاي نمايشي ديگري چون استفاده‌ از پرده هاي نقاشي شد و ابزارهاي نمادين از جمله تكنيك‌هاي اجرايي، نمايش هاي ديني ومذهبي ايراني محسوب مي‌شود.
نقالان وپرده خوانان معمولا داستان‌هاي ديني – مذهبي - قهرماني و ملي را در كوي و برزن و درحلقه مردم بازگو مي‌ كنند و اگر چه در اعصار گذشته اساطير و داستان‌هاي باستاني تدوين و ثبت مي‌ شد ولي باز نقالان به كار خود ادامه مي‌دادند و روايتگرحماسه‌ها و فداكاري‌هاي قهرماني و ملي مردمان بودند.
" نقالي" و" شبيه خواني" دو گونه نمايش ايراني است كه هدف از اجراي آنها نقل يك واقعه يا قصه به شعر و يا به نثر با حركات و حالات و بيان مناسب در برابر جمع است، دراين گونه نمايش هاي ديني نقل گويي و شبيه خواني ها بيانگر داستان هايي چون رشادت ها و سلحشوري هاي شخصيت هاي ديني و گاه اسطوره اي و ملي است و قصد آن القاي انديشه‌اي خاص و تكيه گاهش نيز بيشتر احساسات تماشاگران است و از همين جهت است كه موضوعات قابل طرح در آن بيشتر داستان‌هاي قهرماني انسان هايي است كه درنگاه مخاطب داراي جايگاه خاص ومقدسي است .
منظور از اجراي اين شبيه خواني ها و نقل گويي ها برانگيختن هيجانات و عواطف شنوندگان و بيندگان است و به وسيله حركات جذاب، لطف بيان، تسلط روحي بر جمع و حركات و حالات القاء ‌كننده- شعر خواني و- آواز مطنطن تلاشي است كه تا سرحد ممكن كه مخاطب هر دم خود را به جاي يكي از قهرمانان داستان ببيند و به عبارت ديگر بازي سازان همه شخصيت‌هاي داستان را بازي مي‌كند تا تماشاگر نمايش با عمق فاجعه و ابهت رويداد داستاني درگير شود .
اما در برگزاري هر فرآيند نمايشي عوامل ديگري نيز دخالت دارد تا نمايشگر و تماشاگر در فرآيند نمايشي با آنچه تخليه هيجاني و پالايش روحي ناميده مي‌شود، برسند.
متن نمايشي كه مي ‌تواند مكتوب يا آنكه سينه به سينه از گروهي به گروه ديگر منتقل شود، گروه اجرا كننده نيز مشتمل بر بازيگران، كارگردان، طراح دكور طراح لباس، گروه فني نور و صدا و..است .
اما نمايش زماني اتفاق مي‌افتد كه مخاطبي براي آن باشد. محلي كه نمايش در آنجا به اجرا گذاشته مي ‌شود، يعني ساختمان تئاتر و يا تماشاخانه كه محلي است ثابت جهت اجراي نمايش و يا هرمكاني ديگركه به مناسبتي خاص و بنا بر ضرورت‌هاي گوناگون براي اجراي نمايش در نظر گرفته مي‌شود كه درفرهنگ ايراني" تكيه" و "قهوه خانه" دو مكان مهم براي اجراي اين گونه نمايش ها است .
در هر نمايشي انديشه، فكر و پيامي وجود دارد كه توسط گروه اجرا كننده به تماشاگران منتقل مي ‌شود و منظور يا هدفي نمايش كه ممكن است اعتقادي يعني در ستايش و بزرگداشت اولياي دين باشد و يا سياسي، آموزشي، درماني و تفريحي باشد.
به گواه تاريخ، تئاتر از آيين‌ها و مناسك ديني و مذهبي نشات گرفته است و در دامان همين آيين‌هاي ديني پرورش يافته و گاه با رفتن ديني از محلي به محل ديگر و ممزوج شدنش با خواسته‌ها و ذوق و روحيه خاص هر ملت صورتي ديگر به خود گرفته و به صورت آييني جديد درآمده است اما دراين مسير تئاتر همواره به عنوان هنري همزاد بشر از اجتماعات قبيله‌اي تا دنياي مدرن امروزي بوده است .
در فرهنگ ايراني خرده نمايش‌هاي بسياري وجود دارند كه هر كدام روايتگر گونه‌اي مستقل از هنر آييني و نمايشي اين مرز و بوم با تكنيك و محتواي خاص به خود است.
خرده نمايش‌هايي چون كوسه برنشين، ميرنوروزي، پرده خواني ، نقالي، رو حوضي ، انتر رقصاني، پهلوان بازي، بقال بازي، سياه ‌بازي، تعزيه و ده‌ها خرده نمايش ديگر كه به دليل عدم توجه به آنها در حوزه نمايشي كشور اكنون رو به زوال و فراموشي هستند.
هر چند امروزه به دليل دگرگوني‌هاي جديد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و نظامي جوامع در مواردي به چالش جدي كشيده شده‌اند اما هنر تئاتر همواره به عنوان هنري تاثيرگذار همچون هميشه تكتاز ميدان اصلاح امور اجتماعي و مبلغ معنويت و خداگونه‌گي اجتماعات بشري بوده است .
در حال حاضر هزاران نمايش در صحنه‌هاي تئاتر جهان به اجرا درمي‌آيند تا حق ومعنويت از دست رفته بشرمعاصررا فرياد بزنند و باطل را محكوم ‌كنند.
انسان به بن بست رسيده در دنياي مدرن و رو به زوال، نيازمند رجوع به گذشته خويش است و در اين راه بازگشت و توجه جدي به آيين‌ها و مناسك ديني و مذهبي به عنوان منشاء واقعي هنر نمايش در جهان است و اين گونه از تئاتر ، انسان محور و خداگونه، تئاتري است كه قادراست معنويت از دست رفته بشر معاصر را بازيابد.
مجيد امرايي کارشناس و کارگردان تئاتر

 تئاتر "آپارتماني" حرکت به سمت احياي تئاتر خصوصي  

از :مجيد امرايي-امروزه اگر از کسي پرسيده شود که" تئاتر آپارتماني" چيست؟ شايد تصورش اين باشد که تئاتري با تمام مشخصه هاي يک تئاتر صحنه اي است که در فضاي داخلي يک آپارتمان براي تماشاگران اجرا مي شود، اما واقعيت چيز ديگري است .
برکسي پوشيده نيست که هنر تئاتر به لحاظ ويژگي خاص بي واسطه بودن و تاثير گذارش بر مخاطب از اعصار گذشته به عنوان هنري مهم درمراودات اجتماعي محسوب شده است تا جايي که بسياري از فلاسفه، متفکران واديبان درطول تاريخ حول اين هنر انسان ساز سخن رانده اند.
دراين بين مي توان به افرادي چون ارسطو، افلاطون،اشيل، سوفوکل ،اوريپيدوس ،آريستوفانس ، مناندر، ترنس و ده ها متفکر و فيلسوف ديگر اشاره کرد.
متفکراني که هر کدام راجع به تاثيرگذاري، ساختار اجرايي، نگارشي و شيوه هاي مختلف جذب مخاطب هنر نمايش سخن رانده اند.
در دوران جديد و عصر حاضر هم هستند متفکران و فلاسفه بسياري که در زمينه جايگاه اجتماعي و اصلاحي،تربيتي ،اخلاقي، فرهنگي و هنري تئاتر سخن گفته اند.
دراين خصوص مي توان به افرادي چون اوژن يونسکو، مولير ، شکسپير ، آنتوان چخوف ،هارولد پينتر ،ساموئل بکت ،آدامف ،ادوارد آلبي، برتولد برشت و ده ها نويسنده مطرح ديگر اشاره کرد که در دنياي کنوني به عنوان بزرگترين نظريه پردازان عرصه تئاتر شناخته شده اند.
در اين بين هستند نظريه پردازاني که در خصوص شيوه هاي توليد تئاتر و گونه هاي مختلف اجراي مدرن يا سنتي هنر نمايش نظرات متعددي دارند که هر کدام بنا به جهان بيني خود و جايگاه خاص هنر نمايش در جوامع بشري و انتقال مفاهيم اجتماعي، اخلاقي ، فرهنگي، اقتصادي و سياسي نظراتشان را ابراز داشته اند.
تئاتر صحنه اي، تئاتر خياباني، تئاتر اجتماعي، تئاتر سياسي، تئاتر فاصله گذاري، تئاتر لحظه اي و آشوب گر، تئاتر آييني و سنتي ،تئاتر بي چيز ،تئاتر بورژوايي ،تئاتر درمانگرا ،تئاتر هاي ديني و مذهبي و ده ها شيوه و روش ديگر که هر کدام با هدف و معياري خاص اجرا مي شوند که البته نهايت همه اين شيوه ها و گونه هاي مختلف تاثير گذاري بر مخاطب و انتقال مفاهيم انساني و ارتباط با دنياي ماورايي است.
در اين بين هستند هنرمنداني که با نفوذ در خصوصي ترين لايه هاي اجتماعي زندگي بشر امروزي تلاش مي کنند تا مفاهيم انساني را در قالبي نمايشي به مخاطبان خود منتقل کنند.
اما تئاتر آپارتماني شکل تغيير يافته نمايش هاي سنتي بومي مردمان گذشته است که امروزه در قالب ها و شيوه هاي جديد هنر نمايشي خود را معرفي کرده است .
تئاتر آپارتماني امروزه در دنيا به عنوان شيوه اي مهم و تاثير گذار اما غير رسمي شناخته شده است .
اين گونه از هنر نمايشي هيچ وجه تشابهي با تئاتر هاي صحنه اي ندارد مگر در اجراي بداهه و نمايشي آن، در تئاتر آپارتماني همچون گذشته نمايش هاي مردمي و گروهي و بزم هاي شبانه و جمعي هرگز بازيگر به معناي تئاتري آن معنا نمي يابد و صحنه اجراي نمايش هم هيج وجه تشابهي با تئاتر هاي صحنه اي معمول امروزي ندارد.
در تئاتر آپارتماني دکور نمايشي همچون نمايش هاي معمول هرگز به کار نمي رود و نمايشگران اين گونه آثار معمولا بازيگران تحصيل کرده تئاتر و حرفه اي اين هنر نيستند.
در تئاتر هاي آپارتماني بازي سازان نمايش، بازي خود را به طريق ديگري ارائه مي کنند که مبناي آن بر بداهه گويي و آفرينش حضوري مخاطب و نمايشگر است.
در تئاتر آپارتماني صحنه نمايش هرگز دکور بندي شده نيست و تماشاگران با نمايشگران مرز بندي خاصي ندارند و همه چيز به راحتي يک زندگي عادي اتفاق مي افتد.
در اين گونه تئاتر ها نمايشگران بر اساس تفکري خلاق که توسط طراح تئاتر آپارتماني ارائه مي شود به طرح مسئله مي پردازند؛ مسئله اي که گاه دغدغه گروهي ، گاه جمعيتي نسبتا بزرگ و در مواردي هم اجتماعات بزرگتر را شامل مي شود .
اما دراينجا اين سوال مطرح مي شود که تفاوت اينگونه تئاترها با تئاترهايي که در تماشاخانه هاي مختلف شهر اجرا مي شوند، چيست ؟
تئاتر آپارتماني مانند انواع ديگري چون Dinnertheatre (تئاتر رستوارني ) يا Coffeetheatre (تئاترکافه اي ) مولفه هاي خاص خود را داراست و قطعا با آنچه که Playhouse يا (بازي خانه اي) ناميده مي شود تفاوت دارد. نمايش هاي Playhouse يا بازي خانه اي معمولا در منازل بزرگ يا باغچه هاي اختصاصي اجرا مي شوند که البته در اين نوع نمايش ها تلاش براين است که توقع تماشاگر بر آورده شود و او را با لحظه هاي جذاب و زرق و برق يک نمايش واقعي قانع سازند.
اما قطعا تجربه اي را که تماشاگر در اين مکان به دست مي آورد قابل قياس با تجربه هاي يک تئاتر آپارتماني نيست .
در يک تئاتر آپارتماني، آنچه تماشاگر تجربه مي کند، حسي متفاوت با آن چيزي است که در يک سالن اجراي نمايش و حتي تئاتر خياباني يا نمايش هاي بازي خانه اي ديده مي شود .
در تئاتر آپارنماني تماشاگر به فضاي داخلي يک آپارتمان وارد مي شود، روي مبل ها، صندلي ها ، فرش و جاي جاي خانه مي نشيند و به درک کاملي از اشياي اطرافش مي رسد .
کم کم گرد خاک روي مبل ها، پرده ها، تلويزيون، ظرف هاي آشپزخانه ، نورها و رنگ ها برايش ملموس و آشنا مي شود و او در چنين فضاي بسته اي به نوعي فضا سازي ، مي پردازند که احساس امنيت يا ترس را به مخاطبان انتقال مي دهد .
درتئاتر آپارتماني با شروع نمايش، فرد احساس مي کند به حريم خصوصي يک خانه وارد شده و اين ورود از ديد صاحبخانه کاملا نامريي است.
در تئاتر آپارتماني شخص خود را در لحظه هاي شاد و تلخي که در اين خانه مي گذرد، دخيل مي بيند و با نقش آفرينان احساس همدردي مي کند و گاهي از اينکه به خلوت صاحبخانه پا گذاشته، معذب مي شود .البته در سوژه هاي محدودي از اين نوع نمايش ، تماشاگر از حالت نامرئي خارج شده و در قالب مهمان و غيره وارد بازي مي شود .
در تئاتر آپارتماني آنچه به درک تماشاگر از نمايش قوت مي بخشد مستنداتي است که بدون رنگ و لعاب نمايشي جلوي چشمش جلوه مي کند.
در جايي از نمايش بازيگر به حمام مي رود و يا در آشپزخانه به پختن غذا مشغول مي شود در اين لحظه ها ، بوي غذا ، شرشر آب و بازيگري که حوله پيچ از حمام خارج مي شود، بر عنصر مستند بودن نمايش صحه مي گذارد و تماشاگر را بيش از پيش با نوع متفاوتي از تئاتر رو به رو مي سازد.
در تئاتر آپارتماني برعکس تئاتر هاي صحنه اي، تماشاگر مختار است مکان نشستن خود را در هر کجا که دوست دارد انتخاب کند اما به همان نسبت صحنه هايي از نمايش که در زاويه ديد او قرار نگرفته است از ديد او پنهان مي ماند .
اين نوع نمايشها به تماشاگر خود اجازه مي دهند که در فضاي صحنه حرکت کنند و به مکان هايي که دوست دارند ،وارد شوند .
در تئاتر هاي آپارتماني هنگامي که يک نمايش در يک مجتمع آپارتماني با يک آپارتمان بزرگ با اتاق ها و فضاهاي متعدد اجرا مي شود، تماشاگر در فضاي نمايش به گردش مي پردازد، به اتاق خواب ،حمام ،آشپزخانه ،انباري و غيره سرک مي کشد و در عين حال داستان نمايش را هم دنبال مي کند.
تقش آفريني در اين نوع نمايش، يکي از سخت ترين انواع بازيگري است. بازيگر در فضايي بازي مي کند که با تماشاگر روبرو است و کوچکترين حرکت، او را در معرض سقوط قرارمي دهد .
اين نوع بازي از آنچه در نمايش رئاليستي و حتي سينما مي بينيم، ظريف تر و حساس تر است . سوژه ها و موضوعاتي که براي اين نوع نمايش ها انتخاب مي شود داراي يک وجه مشترکند و آن مکان وقوع نمايش است که هميشه فضاي داخلي يک آپارتمان مسکوني يا فضاي داخلي و خارجي يک خانه است و سوژه ها بايد با اين فضا هماهنگ شوند تا داستان باور پذير باشد.
از ديگر مولفه هاي اين نوع نمايش ها و در حقيقت مهمترين مولفه آن" عنصر غافلگيري"است که اين نوع نمايش را براي تماشاگران جذاب تر و او را تربيت مي کند که در هر لحظه از نمايش منتظر وقوع هر اتفاقي باشد و همين امر سبب تقويت حس امنيت و ترس در وي مي شود .
حضور تئاتر هاي آپارتماني در ايران قدمتي بيش از يکصد سال دارد و ما را به نمايش هاي تخته حوضي و انواع ديگر آن متصل مي کند که قرن ها در فرهنگ ايراني ريشه دوانده اند و اکنون در قالب جديد و در اصطلاح «مدرن» خود دوباره قصد دارد به خانه ها ، آپارتمان ها ، برج ها و مکان هاي زندگي ما باز گردد و اين مستلزم آن است که از هشتي ها و بيروني ها عبور کرده و وارد اندروني ها شود و پرده از رازها برداشته و آنها را به نمايش بگذارد .
اما اين که مردمان حال حاضر با فرهنگ امروزي خود تا چه حد از اين گونه نمايش ها استقبال مي کنند بستگي به چگونگي معرفي اين گونه نمايش هاي مردمي، اصلاحگر و تاثيرگذار دارد، هرگز فراموش نکنيم که تالار نمايشي تنها يکي از مکان هايي است که تئاتر در آن مي تواند اتفاق بيفتد.
تئاتر آپارتماني در صورت تعريف درست و منطقي قادر است بسياري از فرهنگ هاي عوام جامعه را نسل به نسل و سينه به سينه به مخاطبان خود منتقل کند و ما را به سمت تئاتر هاي خصوصي سوق دهد.
تئاتر آپارتماني گونه اي جديد از نمايش هاي سنتي ايراني چون تخت حوضي ، سياه بازي حاجي فيروز ،نقالي و ده ها نمايش سنتي ديگر است که امروزه فقط نامي از آنها بر جاي مانده. تئاتر آپارتماني در صورت داشتن تعريفي درست ياد آور سنت هاي فرهنگي و ملي مردماني است که سال هاي سال با سنت هاي ملي ومردمي خود زيسته و با آيين ها و مناسک مذهبي دل خوش دارند .

امروزه تئاتر درماني به عنوان شيوه‌اي موثر و روشي جديد در توانبخشي و درمان افراد دچار عارضه‌هاي روحي

امروزه تئاتر درماني به عنوان شيوه‌اي موثر و روشي جديد در توانبخشي و درمان افراد دچار عارضه‌هاي روحي و رواني مورد توجه كارشناسان و فعالان حوزه علوم توانبخشي و هنرهاي نمايشي (تئاتر) قرار گرفته است.

به طوري كه درحال حاضر اين شيوه درماني در بسياري از كشورها به خصوص كشورهاي اروپايي و آمريكايي و كشورهاي اسكانديناوي به عنوان روشي موثر در درمان افراد نيازمند مورد توجه است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از ” ایرنا” ،  اين شيوه درماني در ايران قدمت چنداني ندارد و آغاز فعاليت آن به سال ‪ ۱۳۴۸‬و پژوهش‌هاي دكتر “حميداشكاني” و “حسن حق شناس” در مركز روانپزشكي حافظيه شيراز بر مي‌گردد.

اما در چند سال گذشته به مدد كارشناسان رشته‌هاي مختلفي چون روانشناسي كاردرماني و هنرهاي نمايشي در بسياري از مراكز توانبخشي معلولان و مصدومان جنگي شيوه تئاتر درماني با عناوين مختلف به عنوان يكي از روش‌هاي نوين و مهم درمان و توانبخشي مورد استفاده قرار گرفته است .

اين شيوه درماني براي نخستين بار بر روي مصدومان جنگي” جانبازان گروه اعصاب و روان” (اسكيزوفرنيك مزمن)از پنج سال پيش در مركز روانپزشكي سعادت آباد تهران مورد استفاده قرار گرفت كه در قالب فعاليتي درماني و عضوي از تيم درمان اين مركز ظرف مدت زماني كوتاه تغييرات معني داري در افراد تحت پوشش اين شيوه درماني ديده شده‌است و دراين زمينه نتايج قابل توجهي به دست آمده است.

تئاتر درماني يكي‌از روش‌هاي هنر درماني است كه امروزه در مسير توانبخشي و درمان بيماران روحي و رواني به درستي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

اين روش درماني در يكصد سال گذشته به عنوان نقطه تلاقي هنر نمايش و روانشناسي در ارتباط با پالايش روح و روان انسان و رسيدن به “كاتارسيس” و تعادل رواني مورد توجه كارشناسان قرار گرفته است.

در تئاتر درماني مي‌توان به كمك روش‌ها و تكنيك‌هاي درماني خاص بر اختلالات رواني غلبه كرد و در راه افزايش قوه يادگيري، ثبات و سلامت شخصيت، كسب مهارت‌هاي فردي و ارتقاي حس خود ادراكي، افزايش توانايي‌هاي فيزيكي و تقويت مهارت‌هاي حركتي و تعادل روحي و رواني افراد گام برداشت.

اين شيوه درماني براي نخستين بار در سال ‪ ۱۹۳۹‬توسط روانپزشك و نظريه پرداز بزرگ رومانيايي “جاكوب لويي مورنو” مطرح شد.

دراين روش درماني به كمك شيوه‌هاي مختلف نمايشي و تكنيك‌هاي خاص روان شناسي دراجراي نمايش، به بيمار فرصت داده مي‌شود تا در پشت نقاب نقش و بازيگري تعارضات و كشمكش‌هاي دروني خود را بازگو نمايد و فرصت مواجهه و آشنايي با درون خويش را پيدا كند و در صدد تغيير و اصلاح رفتاري خود برآيد.

در نمايش درماني تكرار و رو به رو شدن‌هاي مكرر بيمار يا(مراجع) با رفتار و انديشه‌هايي كه شايد براي اولين بار رنج‌آور و آزاردهنده ذهن و روان است باعث كم شدن حساسيت‌هاي فردي به آن اعمال و افكار مي‌شود و اين همان چيزي است كه با عنوان “به نمايش در آوردن وارونه” مطرح مي‌شود و معني دقيق آن “كيفيت نامناسب و نامقبول چيزي را زايل كردن” است.

نمايش درماني نوعي كاوش علمي جهت دريافت حقيقت از طريق شيوه‌هاي نمايشي است دراين روش درمانگر با دو عنصر “عمل” و “مشاهده فعالانه” دست به گريبان است.

عمل درنمايش درماني به معناي تجسم بخشيدن به ذهنيات “مراجع درمانپذير” از طريق حركت‌هاي نمايشي است كه اين كار توسط تكنيك‌هايي خاص صورت مي‌گيرد.

مضاعف‌سازي ، آيينه، جابجايي نقش ها، صندلي داغ، اتاق تاريك و صندلي خالي از جمله تكنيك‌هايي‌است كه دراين شيوه درماني مورد استفاده درمانگر نمايشي قرار مي‌گيرد.

در نمايش درماني، فرد قادر است بر بسياري از دل نگراني‌ها، اضطراب‌ها و ترس‌هاي مرضي خود غلبه كند.

بازي‌سازي و قرار گرفتن در مرحله آزمون و خطا از جمله مهمترين عناصر تخليه‌كننده انسان در تئاتر درماني است.

منشا بسياري از اضطراب‌هاي فردي، ترس‌ها و نگراني‌ها، ترس از عمل است كه نمايش درماني به روش‌هاي خاص خود اين مشكلات را برطرف مي‌كند.

بداهه پردازي، غير قابل پيش بيني بودن، تزكيه كردن و دراماتيك بودن به عنوان مهمترين عناصر ساختاري در نمايش درماني است .

افشاگري، آموزندگي و آفرينندگي به عنوان مهمترين وجوه درماني هنر نمايش است كه در تئاتر درماني به نهايت خود مي‌رسد.

به اعتقاد كارشناسان از گذشته تا حال حركات نمايشي، رقص، آواز، پانتوميم و شكل‌هاي ديگر نمايشي چه از نظر بازيگر و چه از ديد تماشاگر، نوعي نياز بشري محسوب مي‌شده است.

از حدود چهار هزارسال پيش از ميلاد مصريان باستان براي بيان ونشان دادن آداب و سنن مذهبي و آييني خود و ارتباط انسان باخدايان نمايش‌هايي برگزار مي‌كردند كه ازاين ميان مي‌توان به آيين “اوزيس و اوزيروس” دو رب‌النوع مصري اشاره كرد كه به نام آيين “مصائب آبيدوس” معروف است.

اين آيين درباره مرگ و رستاخيز است اما بعدها يونانيان باستان تئاتري را پايه‌گذاري كردند كه درآن افسانه‌ها و اساطير و داستان‌هاي كهن در آن اجرا مي‌شد در همين زمان بود كه درام نويسان بزرگي چون اشيل، سوفوكل و اوريپيد به عنوان مثلث تراژدي نويسان يونان باستان به ظهور رسيدند.

عجيب نيست اگر تئاتر و نمايش در مواردي خاص مانند آموزش تعليم و تربيت رواني به تدريج جاي خود را باز كرد و با محدوده‌اي مشخص پذيرفته شد.

درنمايش درماني، زمان هميشه زمان حال است حتي اگر فرد بخواهد بخش‌هايي از گذشته يا آينده خود را به تصوير بكشد.

نمايش درماني روشي درماني‌است كه مي‌تواند در آموزش‌هاي مشاوره‌اي، مشكلات مراكز صنعتي و به طور كلي همه موارد مشاوره و راهنمايي باروش شناختي مشخص مورد استفاده قرار گيرد.

دراين روش نمايش درمانگر با تلفيق مباني علمي و تكنيكي و محتوايي قادر است باارتباط علم روان شناسي و هنرتئاتر در راه مداواي مراجعان تلاش كند.

دراين شيوه درمانگر بابكارگيري روش‌هاي مختلف درماني درايجاد موقعيت‌هاي مناسب و فضاسازي ذهني، شيوه‌هاي بازيگري خلاق و روش‌هاي وجودي و روش انتقال و روابط اشيا را به گونه‌اي ملموس، مورد مداواي روانشناختي قرار مي‌دهد.

نمايش درماني يكي از راه‌هاي بروز مشكلات دروني انسان‌هايي است كه دچار عارضه‌هاي روحي و رواني شده‌اند.

دراين شيوه درماني درمانگر در مسير درماني غير دارويي مي‌تواند در راه بر طرف كردن بسياري از گرفتگي‌هاي روحي و رواني افراد نيازمند تلاش كند.

عنصر تزكيه و پالايش روحي و رواني در نگاه‌ارسطو به عنوان مهمترين عنصر درماني نمايش است كه در اين شيوه درماني به عنوان نخستين نقطه تلاقي هنر نمايش با علم روانشناسي مطرح شده است .

با توجه به آماربالاي بيماران دچار عارضه‌هاي روحي و رواني آيا هنگام آن فرا نرسيده است كه نمايش درماني به عنوان روشي نوين در درمان مشكلات روحي و رواني جامعه كاركردهاي اجتماعي خود را بيشتر نشان دهد.

اكنون كه دنيا به سوي درمانهاي غير دارويي گام بر مي‌دارد برماست كه تلاش كنيم تا در مسير آموزش‌هاي مختلف هنر درماني ازاين قافله عقب نمانيم.

 

نمايش‌درماني حركت به سمت زندگي آزاد

از :مجيد امرايي --نمايش‌درماني روشي درماني، ابزاري براي حرکت به سمت زندگي آزاد و سرشار از پويايي است. نمايش‌درماني همان‌گونه که از نام آن برمي‌آيد، عبارت است از بررسي کاربردي نظام مند و واقعي، فرايندها، عملکرد‌ها و محصولات تداعي ذهني فرد در قالبي نمايشي، با محوريت درمان و توانبخش‌سازي افراد.

دراين روش به کمک بازي گروهي و شناخت درست و اصولي خلقيات شخص مراجعه کننده و بکار گيري تکنيک‌هاي آموزشي واجرايي علم روانشناسي و هنر تئاتر فرايند‌ها، عملکرد‌ها و محصولات تداعي ذهني فرد مجال بروز و ظهور مي‌يابد.

براين اساس و براي دست يابي به اهداف درماني و کاهش و تسکين علائم بيماري و همچنين انسجام و يکپارچگي عاطفي و جسماني و رشد شخصيتي فرد مراجعه‌کننده، نمايش‌درماني رويکردي جدي و فعال را در پيش مي‌گيرد که نتايج درماني و توانبخش‌سازي آن گاه درکوتاه مدت و در مواقعي هم در درازمدت متبلور شود.

دراين شيوه نمايش درمانگر با شناخت کامل از علائم باليني فرد و آگاهي ازتکنيک‌هاي خاص اجرايي و انتخاب شده جهت تمرين نمايشي و شناخت جنبه‌هاي روحي و رواني درمانجو به کمک تيم درمان تلاش مي‌کند تا وي را در شرايطي قرار دهد که با کمک بازي بداهه، مساله زندگي خود را در قالبي نمايشي طرح و بازگو نمايد.

دراين شيوه درماني به کمک روش‌هاي خاص درمانجو به تخليه هيجاني رسيده و عمق و وسعت ديد و تجربه دروني خود را در مواجهه با محيط پيرامونش بسط و گسترش مي‌دهد و در مسير آموزش درست زندگي کردن قرار مي‌دهد.

درنمايش‌درماني تلاش مي‌شود تا به کمک گروه درمانجو به درک درستي نسبت به معناي تصاوير بــرسد و توانايي مشاهده نقش‌هاي بين فردي و احساسات دروني خود را تقويت کرده و با استفاده از مؤلفه‌هاي کلامي و غيرکلامي رفتار خود را در مواجهه با محيط متوازن و متعادل سازد. در همراه ساختن درمانجو به کمک «زبان استعاره نمايشي» اين امکان فراهم مي‌شود تا درمانجو در فضايي آرام و بدور از هر تهديد و دلنگراني به گونه‌اي مولد درمواجهه با امور و در يک پيوستگي مدام درماني ذهن خود را خلاق و پويا نگهدارد.

نمايش‌درماني به عنوان درماني مهم، عمومي و غيردارويي در بسياري از جوامع پيشرفته و در موارد گوناگون درماني قادر است ما را در اصلاح ناملايمات اجتماعي ياري رساند.

اين شيوه درماني مناسب داراي چنان ظرفيت بالايي درتقويت مراودات بين فردي، گروهي و اجتماعي است که مي‌توان از آن در بسياري از محيط‌ها و شرايط گوناگون استفاده کرد.

در نمايش‌درماني به واسطه خصلت بي‌واسطه بودن و بازي‌سازي که ذاتي نوع بشر و هنر نمايش است نيازهاي مختلف فردي و اجتماعي جريان مي‌يابد نيازهاي طبقات و گروه‌هاي مختلف اجتماعي از قبيل کودکان و نوجوانان، جوانان و ميانسالان و کهنسالان و افراد سالخورده در اين روش درماني جريان يافته و مجال ظهور مي‌يابند و نقايص رفتاري آنها برطرف مي‌شود.

در اين شيوه بسياري از روابط اجتماعي که به دلايل مختلف دچار صدمه شده است قادر به باز‌سازي و ترميم است.

از نمايش‌درماني براي ارزيابي و درمان افراد، زوج‌ها، خانواده‌ها، گروه‌ها و همسالان و شرايط و محيط‌هاي مختلفي چون بيمارستان‌ها و مراکز درماني و توانبخشي، مراکز روانپزشکي، مراکز روزانه، آسايشگاه‌ها، مراکز مربوط به معلولان جسماني، حرکتي، رشدي يا تکاملي، ذهني سوء‌استفاده‌کنندگان ازمواد مخدر، مدارس ومراکز آموزشي، درمؤسسات تجاري، سربازخانه‌ها، دانشگاه‌ها، مراکز اصلاح و تربيت استفاده مي‌شود.

نمايش‌درماني رادرمراکزمختلفي چون جمعيت‌ها مراکز نگهداري ازکودکان دچار مشکلات يادگيري و مشکلات اجتماعي، افراد عقب مانده به لحاظ جسمي و تکاملي، بيماران رواني، معلولين، سوء‌استفاده‌کنندگان از مواد مخدر، بيماران مبتلا به ( HIV) ايدز و افراد مبتلا به اختلالات مرتبط با پيري و سالخوردگي بيماران «ام‌اس» و سرطاني هم مي‌توان استفاده کرد.

نمايش‌درماني داراي محاسن بيشماري است از جمله تقليل احساسات انزواطلبانه، تقويت مهارت‌هاي اجتماعي و الگوهاي مقابله‌اي جديد، توسعه حدود و دامنه بيان احساسات فردي و بين فردي، تجربه تعاملات مثبت و ايجاد برقراري روابط بين فردي و اجتماعي از اين شيوه درماني مي‌توان استفاده کرد.

امروزه با پيشرفت علوم و ارتباطات اجتماعي فرهنگي وهنري نمايش‌درماني به عنوان شيوه‌اي موثر و روشي جديد در توانبخشي و درمان افراد دچار عارضه‌‌هاي روحي و رواني مورد توجه کارشناسان و فعالان حوزه‌هاي مختلف علوم توانبخشي و هنرهاي نمايشي (تئاتر) قرار گرفته است.

به‌طوري که در زمان حاضر اين شيوه درماني در بسياري از کشورها، بخصوص کشورهاي اروپايي و آمريکايي و کشورهاي اسکانديناوي به عنوان روشي موثر در درمان افراد نيازمند مورد توجه است.

اين روش درماني در يکصد سال گذشته به عنوان نقطه تلاقي هنر نمايش و روان‌شناسي در ارتباط با پالايش روح و روان انسان و رسيدن به «کاتارسيس» و پالايش روحي و رواني مورد توجه بوده است.

در نمايش‌درماني مي‌توان به کمک روش‌ها و تکنيک‌هاي درماني خاص بر اختلالات ‌رواني غلبه کرد و در راه افزايش قوه يادگيري، ثبات و سلامت شخصيت، کسب مهارت‌هاي فردي و ارتقاي حس خود ادراکي، افزايش توانايي‌هاي فيزيکي و تقويت مهارت‌هاي حرکتي و تعادل روحي و رواني افراد گام برداشت.

اين شيوه درماني براي نخستين بار در سال 1939 توسط روان‌پزشک و نظريه‌پرداز بزرگ رومانيايي دکتر «جاکوب‌لويي مورينو» به عنوان روشي نوين در درمان غيردارويي مطرح شد.

در اين روش درماني به کمک شيوه‌هاي مختلف نمايشي و تکنيک‌هاي خاص روان‌شناسي در اجراي نمايش، به فرد فرصت داده مي‌شود تا در پشت نقاب نقش و بازيگري تعارضات و کشمکش‌‌هاي دروني خود را بازگو نمايد و فرصت مواجهه و آشنايي با درون خويش را پيدا کند و درصدد تغيير و اصلاح رفتاري خود برآيد.

در نمايش‌درماني تکرار و رو به روشدن‌هاي مکرر بيمار يا (درمان جو) با رفتار و انديشه‌هايي که شايد براي اولين بار رنج‌آور و آزاردهنده ذهن و روان است باعث کم شدن حساسيت‌‌هاي فردي به آن اعمال و افکار مي‌شود و اين همان چيزي است که در نگاه مورينو با عنوان «به نمايش درآوردن وارونه» مطرح مي‌شود و معني دقيق آن «کيفيت نامناسب و نامقبول چيزي را زايل کردن» است.

نمايش‌درماني نوعي کاوش علمي جهت دريافت حقيقت از طريق شيوه‌هاي نمايشي است در اين روش درمانگر با دو عنصر «عمل» و «مشاهده فعالانه» دست به گريبان است.

عمل در نمايش‌درماني به معناي تجسم بخشيدن به ذهنيات مراجع (درمانجو) از طريق حرکت‌هاي نمايشي است که اين کار توسط تکنيک‌هايي خاص صورت مي‌گيرد.

مضاعف‌سازي، آئينه، جابجايي نقش‌ها، صندلي داغ، اتاق تاريک و صندلي خالي از جمله تکنيک‌‌هايي است که در اين شيوه درماني مورد استفاده درمانگر نمايشي قرار مي‌گيرد.

در نمايش‌درماني، فرد قادر است بر بسياري از دل نگراني‌ها، اضطراب‌ها و ترس‌هاي مرضي خود غلبه کند.

بازي‌سازي و قرار گرفتن در مرحله آزمون و خطا از جمله مهمترين عناصر تخليه‌کننده انسان در نمايش‌درماني است.

منشاء بسياري از اضطراب‌هاي فردي، ترس‌ها و نگراني‌ها و مهم‌تر از همه ترس از عمل است که نمايش‌درماني به روش‌هاي خاص خود اين مشکلات را برطرف مي‌کند.

بداهه‌پردازي، غيرقابل پيش‌بيني بودن، تزکيه کردن و دراماتيک بودن به عنوان مهم‌ ترين عناصر ساختاري در نمايش‌درماني است.

افشاگري امور زندگي و آفرينندگي به عنوان مهمترين وجوه درماني هنرنمايش است که درنمايش‌درماني به نهايت خود مي‌‌رسد.

به اعتقاد کارشناسان از گذشته تا حال حرکات نمايش، رقص، آواز، پانتوميم و شکل‌هاي ديگر نمايشي چه از نظر بازيگر و چه از ديد تماشاگر، نوعي نياز بشري محسوب مي‌شده است.

از حدود چهار هزار سال پيش از ميلاد مصريان باستان براي بيان و نشان دادن آداب و سنن مذهبي و آييني خود و ارتباط انسان با خدايان نمايش‌هايي برگزار مي‌‌کردند که از اين ميان مي‌‌توان به آيين «اوزيس و اوزيروس» دو رب‌النوع مصري اشاره کرد که به نام آيين «مصائب آبيدوس» معروف است.

اين آيين درباره مرگ و رستاخيز است اما بعدها يونانيان باستان تئاتري را پايه‌‌گذاري کردند که در آن افسانه‌ها و اساطير و داستان‌هاي کهن اجرا مي‌شد و در همين زمان بود که درام‌نويسان بزرگي چون آشيل، سوفوکل و اوريپيد به عنوان مثلث تراژدي‌نويسان يونان باستان به ظهور رسيدند.

عجيب نيست اگر تئاتر و نمايش در مواردي خاص مانند آموزش تعليم و تربيت رواني به تدريج جاي خود را باز کرد و با محدوده‌اي مشخص پذيرفته شدند.

در نمايش‌درماني، زمان هميشه زمان حال است حتي اگر فرد بخواهد بخش‌هايي از گذشته يا آينده خود را به تصوير بکشد.

نمايش‌درماني روشي درماني است که مي‌تواند در آموزش‌هاي مشاوره‌اي، مشکلات مراکز صنعتي و به طور کلي همه مواردمشاوره و راهنمايي با روش شناختي مشخص مورد استفاده قرار گيرد.

در اين روش نمايش درمانگر با تلفيق مباني علمي و تکنيکي و محتوايي قادر است با ارتباط علم روان‌شناسي و هنر تئاتر در راه مداواي مراجعان خود تلاش کند.

در اين شيوه درمانگر با به‌کارگيري روش‌هاي مختلف درماني در ايجاد موقعيت‌هاي مناسب و فضا‌سازي ذهني، شيوه‌هاي بازيگري خلاق و روش‌هاي وجودي و روش انتقال و روابط اشيا به گونه‌اي ملموس درمانجوي خود را مورد مداوا قرار مي‌دهد.

نمايش درماني يکي از راه‌هاي بروز مشکلات دروني انسان‌هايي است که دچار عارضه‌هايي روحي و رواني شده‌اند.

در اين شيوه درماني، درمانگر در مسير درمان غيردارويي مي‌تواند در راه برطرف کردن بسياري از گرفتگي‌هاي روحي و رواني افراد نيازمند تلاش کند.نمايش درماني ريشه‌اي محکم دراعتقاد به قدرت درمان و بهبود بخشي نمايش و تئاتر دارد. نمايش درماني پويا، فعال و تجربي است و اين رويکرد مي‌تواند زمينه‌هايي را براي شرکت‌کنندگان فراهم کند که آنها داستان‌هاي زندگي‌شان را بازگو کنند، اهدافي را تعيين کنند، مسائل و مشکلات خود را حل کنند، احساسات خويش را بيان کنند تا به تخليه هيجاني دست يابند. در نمايش درماني تغيير رفتار، ايجاد مهارت، انسجام عاطفي و جسماني و رشد شخصيتي در شرايط و محيط‌هاي پيشگيري، مداخله و درمان حاصل مي‌شود.

نقش‌گذاري رواني، به گونه‌اي که توسط «مورينو» (1975) درک و ابداع شده است از اعمال نمايشي هدايت شده‌اي است که براي بررسي مشکلات يا مسائل مطرح شده توسط يک فرد درمانجو، يا توسط يک گروه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

در نمايش درماني نقش‌گذاري رواني يک روش درماني ساختاري است تا يک تکنيک و روش مشاوره‌اي صرف.

در نمايش درماني نقش‌گذاري رواني با بهره‌گيري از روش‌هاي تجربي ازقبيل جامعه سنجي (سنجش افکار اجتماعي) تئوري نقشها و پويايي گروهي، براي ترويج بينش، رشد وتعالي شخصيتي و انسجام و يکپارچگي حوزه‌هاي شناختي، عاطفي و رفتاري استفاده مي‌شود.

فرد در نقش‌گذاري رواني به توضيح مسائل مي‌پردازد تا سلامت جسماني و عاطفي (احساسي) خود را افزايش دهد.

نمايش درماني قوه يادگيري را بيشتر مي‌کند و با تمرکز و تاکيد بر مولفه‌ها و عناصر خصوصي و شخصي نقش‌ها مهارت‌هاي جديدي را در شخص مراجعه‌کننده به وجود مي‌آورد.

«تيم درمان» در نقش گذاري رواني پنج عنصر اساسي دارد که عبارتند از کارگردان، قهرمان داستان، دستياران، گروه و فضاي عمل و کار يا محلي براي (ايفاي نقش).

«کارگردان» که نظام‌دهنده فرايند نمايش درماني و رهبر گروه است، اوست که تکنيک مورد نظر و چگونگي ارتباط ديگر اعضاي مجموعه درماني را به هم فراهم مي‌سازد.

«قهرمان داستان» شخص (يا اشخاص) انتخاب شده که نماينده موضوع گروهي در نمايش‌اند «خود کمکي» اعضاي گروهي که نقش‌هاي سايراشخاص مهم در نمايش را مي‌پذيرند «اعضاي گروهي» که شاهد نمايش هستند و نماينده جهان در مقياس کلي هستند «صحنه نمايش» فضاي فيزيکي که نمايش درماني در آنجا اجرا مي‌شود.

«کارگردان» در واقع کارشناس روان نمايشگري است که شرکت‌کنندگان را در هر مرحله از جلسات راهنمايي مي‌کند.

در يک جلسه نقش‌گذاري رواني سه مرحله ساختار تعاملي مد نظر است. «آماده سازي» در اين مرحله موضوع گروهي شناسايي و قهرمان داستان انتخاب مي‌شود. هدف اصلي اين مرحله افزايش ميزان آمادگي است «عمل» دراين مرحله مشکل و مساله بصورت مشخص مطرح مي‌شود و گاه نمايش نامه‌اي نوشته مي‌شود و قهرمان داستان روش‌هاي جديد حل مساله را جستجو و کشف مي‌کنند اين کار شامل سه بخش به هم مرتبط و قابل تغيير است. در بخش اول مراجع ايفاگر نقش «شکايت» را به طور کلي مطرح مي‌کند، شکايت همان مشکل موجود است.

در بخش دوم که شامل «شناسايي و توضيح» است از صحنه‌هاي بررسي مشکلات مورد دقت قرارمي‌گيرد و در بخش آخر شامل «تکرار و جستجوي راه‌حل‌ها» است که با ارائه اجراي نمايش راه‌حلي براي مناقشات جستجو مي‌شود.

به اعتقاد «کيپر» 1992 همين تغيير وجابجايي از صحنه‌اي به صحنه ديگر است که اثر درماني را به وجود مي‌آورد نه اکتشاف مفرط صحنه‌ها.

به اعتقاد وي معمولاً مرحله عمل 60 درصد زمان جلسه را به خود اختصاص مي‌دهد و مهمترين بخش درماني است.

کيپر در نظريه خود معتقد است در مرحله «مشارکت» (سهيم شدن) از اعضاي گروه خواسته مي‌شود تا ارتباط خود را با کار قهرمان داستان بيان کنند، دستياران و اعضاي گروه تجربيات عادي يا مشابه خود را با قهرمان داستان بيان کنند، دستياران و اعضاي گروه تجربيات عادي يا مشابه خود را با قهرمان داستان شريک مي‌شوند و بطور کلي در اين مرحله «درمانجو» احساس تنها ماندن با مشکلات را ندارند. در نقش‌گذاري رواني محيطي ايمن و حمايتي را براي شرکت کنندگان فراهم مي‌کنيم تا آنها در آن محيط نقش‌ها و رفتارهاي تازه و موثرتر را تمرين کنند. در يک جلسه نقش‌گذاري رواني ازساختاري بي‌نظير پيروي مي‌کنيم و پيرو توافق‌نامه‌اي قراردادي بين سرگروه (کارگردان)، صحنه‌ها که معمولاً رويدادهاي جديد يا احساسات موجود فعلي هستند نمايش داده مي‌شوند. در صحنه‌هاي بعدي به منشا يا مسائل مهم مشکلات ارائه شده نزديکتر مي‌شويم و از طريق بينش‌هاي کسب شده اين امکان به وجود مي‌آيد که به مسائل ارائه شده باز گرديم، آموزش ايفاي نقش و مرور و بازنگري قرارداد ممکن است مقدم‌تر برمشارکت و خاتمه جلسه باشد. نقش‌گذاري رواني يک روش يا رويکرد درماني است که از روشهاي نمايشي و عملي، جامعه‌سنجي، ايفاي نقش و پويايي گروه براي تسهيل تغييرات سازنده در زندگي شرکت‌کنندگان استفاده مي‌کند.

در نمايش درماني با شبيه‌سازي دقيق موقعيت‌هاي زندگي در يک محيط درماني سازماندهي شده، درمانجو مي‌تواند صحنه‌ها را دوباره خلق و اجرا کند بطوري که آگاهي و بينش وي ارتقاء مي‌يابد و فرصتي براي تمرين مهارت‌هاي جديد زندگاني به دست مي‌آورد.

در نقش‌گذاري رواني، درمانجو (يا قهرمان داستان) برروي موقعيت‌هاي خاصي که قرار است اجرا شود تمرکز مي‌کند و ساير اعضاي گروه به عنوان دستياران يا افراد کمکي ايفاي نقش مي‌کند، اين در حالي است که با پذيرفتن نقش‌هاي افراد مهم در صحنه از کار قهرمان داستان حمايت مي‌کنند.

در اين بين درمانگرنمايشي به خلق مجدد صحنه‌هايي کمک مي‌کند که شايد در زندگي واقعي خلق آن صحنه‌ها امکان‌پذير نباشد، درآن صورت نقش‌گذاري رواني به فرصتي براي تمرين رفتارهاي جديد و مناسب‌تر و فرصتي براي ارزيابي تاثير آنها در محيط و جو حمايتي گروه، تبديل مي‌شود.«تغييرات سازنده در روابط بين افراد و گروه‌ها»، «افزايش آگاهي»، «همدلي و تقابل در تعامل‌هاي اجتماعي»، «کشف الگوهاي انتخاب اجتماعي و تقليل تضادها»، «توضيح نقش‌ها، روابط ميان اشخاص، و ارزش‌ها»، «آشکارسازي، پويايي آشکار و نهان گروهي» و «افزايش همبستگي و باروري گروهي» به عنوان اهداف جامعه سنجي از جمله مهمترين مواردي است که در نمايش درماني همواره مطرح هستند.

در نمايش درماني و نقش‌گذاري رواني تلاش مي‌شود تا با بکارگيري خلاقيت و خودانگيختگي شخص را براي رسيدن به بالاترين توان بالقوه انساني کمک کنيم.

نقش‌گذاري رواني با تمرکز بر شبکه‌اي اجتماعي که فرد درآن زندگي مي‌کند، حمايت متقابل و درک و فهم متقابل را ارتقاء مي‌دهند.

«مورنو» (1975) هدف نقش‌گذاري رواني را بصورت امکان پذيرساختن فرد در مشارکت اجتماعي تعريف کرده است. به اعتقاد وي اين هدف هرگز کمتر از هدف کل بشر نيست.

نقش‌گذاري رواني با اهداف مشخصي انجام مي‌شود «قصد و هدف مشاوره‌اي»، «فراهم کردن رويارويي يا مواجهه در وضعيت موجود» و «به منظور غلبه برالگوهاي دفاعي عادي» از جمله اهداف نقش‌گذاري رواني است. در نمايش درماني و در تکنيک «تک‌گويي» درمانجو چيزهايي راجع به شخص ديگر مي‌گويد بطوري که گويا آن شخص، ديگر حضور ندارد. اين کار به ويژه درارتقاء و ترويج افشاي حقايق در خانواده درماني بسيار مفيد است. در «جابجايي نقش‌ها» متخصص درمانگر پيشنهاد مي‌دهد که درمانجو خود را درنقش يک فرد ديگر و با اهميت تصور کند، و سپس کمک مي‌کند تا درمانجو سطح بالغ‌تري از درک و فهم و همدلي را در خود پرورش دهد. در «همدلي فعال» درمانگر با کار کردن در نظام و سيستم فکري درمانجو تفکرات واحساسات دروني وي را تحت تاثير قرار مي‌دهد سپس کارها را کنترل و بررسي کرده و او را به تصحيح آن کارها دعوت مي‌کند بطوري که بتواند ديدگاه خود را بهتر بفهمد.

عنصر تزکيه و پالايش روحي و رواني در نگاه ارسطو به عنوان مهمترين عنصر درماني نمايش است که در اين شيوه به عنوان نخستين نقطه تلاقي هنر نمايش با علم روان ‌شناسي مطرح است.

با توجه به آمار بالاي بيماران دچار عارضه‌هاي روحي و رواني هنگام آن فرا رسيده است که نمايش درماني به عنوان روشي نوين در درمان مشکلات روحي و رواني جامعه کارکردهاي اجتماعي خود را بيشتر نشان دهد. اکنون که دنيا به سوي درمان‌هاي غيردارويي گام برمي‌دارد و درمان دارويي تنها يکي از روشهاي درماني است بر ماست که تلاش کنيم تا در مسير آموزش‌هاي مختلف هنر درماني از اين قافله عقب نمانيم.

نمايش درماني ريشه‌اي محکم در اعتقاد به قدرت درمان و بهبود بخشي هنرتئاتر دارد. نمايش درماني پويا، فعال و تجربي است. اين رويکرد مي‌تواند زمينه‌هايي را براي شرکت‌کنندگان فراهم سازد تا آنها مسائلشان را بازگو کنند اهدافي را تعيين کنند، مسائل و مشکلات خود را حل نمايند، احساسات خويش را بيان کنند تا اينکه به تخليه هيجاني دست يابند.

ازطريق نمايش درماني، عمق و وسعت تجربه دروني به گونه‌اي فعال قابل اکتشاف است و مي‌توان مهارت‌هاي روابط بين فردي را افزايش داد.

شرکت‌کنندگان مي‌توانند فهرست نقش‌هاي نمايشي خود را توسعه دهند و دريابند که نقشهاي زندگاني خودشان نيز تقويت شده‌اند، تغيير رفتار، ايجاد مهارت، انسجام عاطفي و جسماني و رشد شخصيتي مي‌تواند از طريق نمايش درماني در شرايط و محيط‌هاي پيشگيري، مداخله و درمان حاصل شود.


تئاتر آپارتماني حركت به سمت احياي تئاتر خصوصي


از :مجيد امرايي-امروزه اگر از كسي پرسيده شود كه تئاتر آپارتماني چيست؟ شايد تصورش اين باشد كه تئاتري با تمام مشخصه‌هاي يك تئاتر صحنه‌اي است كه در فضاي داخلي يك آپارتمان براي تماشاگران اجرا مي‌شود، اما واقعيت چيز ديگري است .

بركسي پوشيده نيست كه هنر تئاتر به لحاظ ويژگي خاص بي‌واسطه بودن و تاثير گذارش بر مخاطب از اعصار گذشته به عنوان هنري مهم درمراودات اجتماعي محسوب شده است تا جايي كه بسياري از فلاسفه، متفكران واديبان درطول تاريخ حول اين هنر انسان ساز سخن رانده اند.

دراين بين مي‌توان به افرادي چون ارسطو، افلاطون،اشيل، سوفوكل ،اوريپيدوس ،آريستوفانس ، مناندر، ترنس و ده‌ها متفكر و فيلسوف ديگر اشاره كرد.

متفكراني كه هر كدام راجع به تاثيرگذاري، ساختار اجرايي، نگارشي و شيوه هاي مختلف جذب مخاطب هنر نمايش سخن رانده اند.

در دوران جديد و عصر حاضر هم هستند متفكران و فلاسفه بسياري كه در زمينه جايگاه اجتماعي و اصلاحي،تربيتي ،اخلاقي، فرهنگي و هنري تئاتر سخن گفته اند دراين خصوص مي‌توان به افرادي چون اوژن يونسكو، مولير ، شكسپير ، آنتوان چخوف ،هارولد پينتر ،ساموئل بكت ،آدامف ،ادوارد آلبي، برتولد برشت و ده ها نويسنده مطرح ديگر اشاره كرد كه در دنياي كنوني به عنوان بزرگترين نظريه پردازان عرصه تئاتر شناخته شده اند.

در اين بين هستند نظريه پردازاني كه در خصوص شيوه‌هاي توليد تئاتر و گونه هاي مختلف اجراي مدرن يا سنتي هنر نمايش نظرات متعددي دارند كه هر كدام بنا به جهان بيني خود و جايگاه خاص هنر نمايش در جوامع بشري و انتقال مفاهيم اجتماعي، اخلاقي ، فرهنگي، اقتصادي و سياسي نظراتشان را ابراز داشته اند.

تئاتر صحنه اي، تئاتر خياباني، تئاتر اجتماعي، تئاتر سياسي، تئاتر فاصله گذاري، تئاتر لحظه‌اي و آشوب گر، تئاتر آييني و سنتي ،تئاتر بي‌چيز ، تئاتر بورژوايي ،تئاتر درمانگرا ،تئاترهاي ديني و مذهبي و ده‌ها شيوه و روش ديگر كه هر كدام با هدف و معياري خاص اجرا مي‌شوند كه البته نهايت همه اين شيوه‌ها و گونه‌هاي مختلف تاثيرگذاري بر مخاطب و انتقال مفاهيم انساني و ارتباط با دنياي ماورايي است.

در اين بين هستند هنرمنداني كه با نفوذ در خصوصي‌ترين لايه‌هاي اجتماعي زندگي بشر امروزي تلاش مي‌كنند تا مفاهيم انساني را در قالبي نمايشي به مخاطبان خود منتقل كنند.

اما تئاتر آپارتماني شكل تغيير يافته نمايش‌هاي سنتي بومي مردمان گذشته است كه امروزه در قالب‌ها و شيوه‌هاي جديد هنر نمايشي خود را معرفي كرده است .

تئاتر آپارتماني امروزه در دنيا به عنوان شيوه‌اي مهم و تاثير گذار اما غير رسمي شناخته شده است .

اين گونه از هنر نمايشي هيچ وجه تشابهي با تئاترهاي صحنه‌اي ندارد مگر در اجراي بداهه و نمايشي آن، در تئاتر آپارتماني همچون گذشته نمايش‌هاي مردمي و گروهي و بزم‌هاي شبانه و جمعي هرگز بازيگر به معناي تئاتري آن معنا نمي‌يابد و صحنه اجراي نمايش هم هيج وجه تشابهي با تئاترهاي صحنه اي معمول امروزي ندارد.

در تئاتر آپارتماني دكور نمايشي همچون نمايش‌هاي معمول هرگز به كار نمي رود و نمايشگران اين گونه آثار معمولا بازيگران تحصيل كرده تئاتر و حرفه اي اين هنر نيستند.

در تئاترهاي آپارتماني بازي سازان نمايش، بازي خود را به طريق ديگري ارائه مي‌كنند كه مبناي آن بر بداهه گويي و آفرينش حضوري مخاطب و نمايشگر است.

در تئاتر آپارتماني صحنه نمايش هرگز دكور بندي شده نيست و تماشاگران با نمايشگران مرز بندي خاصي ندارند و همه چيز به راحتي يك زندگي عادي اتفاق مي افتد.

در اين گونه تئاترها نمايشگران بر اساس تفكري خلاق كه توسط طراح تئاتر آپارتماني ارائه مي‌شود به طرح مسئله مي‌پردازند؟ مسئله‌اي كه گاه دغدغه گروهي ، گاه جمعيتي نسبتا بزرگ و در مواردي هم اجتماعات بزرگتر را شامل مي شود .

اما دراينجا اين سوال مطرح مي‌شود كه تفاوت اينگونه تئاترها با تئاترهايي كه در تماشاخانه‌هاي مختلف شهر اجرا مي‌شوند، چيست ؟
تئاتر آپارتماني مانند انواع ديگري چون ‪ Dinnertheatre(‬تئاتر رستوارني ) يا ‪ Coffeetheatre(‬تئاتركافه‌اي ) مولفه‌هاي خاص خود را داراست و قطعا با آنچه كه ‪ Playhouse‬يا (بازي خانه اي) ناميده مي‌شود تفاوت دارد. نمايش هاي ‪ Playhouse‬يا بازي خانه‌اي معمولا در منازل بزرگ يا باغچه‌هاي اختصاصي اجرا مي‌شوند كه البته در اين نوع نمايش‌ها تلاش براين است كه توقع تماشاگر بر آورده شود و او را با لحظه‌هاي جذاب و زرق و برق يك نمايش واقعي قانع سازند.

اما قطعا تجربه‌اي را كه تماشاگر در اين مكان به دست مي‌آورد قابل قياس با تجربه‌هاي يك تئاتر آپارتماني نيست .

در يك تئاتر آپارتماني، آنچه تماشاگر تجربه مي‌كند، حسي متفاوت با آن چيزي است كه در يك سالن اجراي نمايش و حتي تئاتر خياباني يا نمايش‌هاي بازي خانه‌اي ديده مي‌شود .

در تئاتر آپارنماني تماشاگر به فضاي داخلي يك آپارتمان وارد مي‌شود، روي مبل ها، صندلي‌ها ، فرش و جاي جاي خانه مي‌نشيند و به درك كاملي از اشياي اطرافش مي‌رسد .

كم كم گرد خاك روي مبل ها، پرده ها، تلويزيون، ظرف‌هاي آشپزخانه ، نورها و رنگ‌ها برايش ملموس و آشنا مي‌شود و او در چنين فضاي بسته‌اي به نوعي فضاسازي ، مي‌پردازند كه احساس امنيت يا ترس را به مخاطبان انتقال مي دهد .

درتئاتر آپارتماني با شروع نمايش، فرد احساس مي‌كند به حريم خصوصي يك خانه وارد شده و اين ورود از ديد صاحبخانه كاملا نامريي است.

در تئاتر آپارتماني شخص خود را در لحظه‌هاي شاد و تلخي كه در اين خانه مي گذرد، دخيل مي‌بيند و با نقش آفرينان احساس همدردي مي‌كند و گاهي از اينكه به خلوت صاحبخانه پا گذاشته، معذب مي‌شود .البته در سوژه‌هاي محدودي از اين نوع نمايش ، تماشاگر از حالت نامرئي خارج شده و در قالب مهمان و غيره وارد بازي مي‌شود .

در تئاتر آپارتماني آنچه به درك تماشاگر از نمايش قوت مي‌بخشد مستنداتي است كه بدون رنگ و لعاب نمايشي جلوي چشمش جلوه مي‌كند.

در جايي از نمايش بازيگر به حمام مي‌رود و يا در آشپزخانه به پختن غذا مشغول مي‌شود در اين لحظه‌ها ، بوي غذا ، شرشر آب و بازيگري كه حوله پيچ از حمام خارج مي‌شود، بر عنصر مستند بودن نمايش صحه مي‌گذارد و تماشاگر را بيش از پيش با نوع متفاوتي از تئاتر رو به رو مي‌سازد.

در تئاتر آپارتماني برعكس تئاترهاي صحنه اي، تماشاگر مختار است مكان نشستن خود را در هر كجا كه دوست دارد انتخاب كند اما به همان نسبت صحنه هايي از نمايش كه در زاويه ديد او قرار نگرفته است از ديد او پنهان مي ماند .

اين نوع نمايشها به تماشاگر خود اجازه مي‌دهند كه در فضاي صحنه حركت كنند و به مكان‌هايي كه دوست دارند ،وارد شوند .

در تئاترهاي آپارتماني هنگامي كه يك نمايش در يك مجتمع آپارتماني با يك آپارتمان بزرگ با اتاق‌ها و فضاهاي متعدد اجرا مي‌شود، تماشاگر در فضاي نمايش به گردش مي‌پردازد، به اتاق خواب ،حمام ،آشپزخانه ،انباري و غيره سرك مي‌كشد و در عين حال داستان نمايش را هم دنبال مي‌كند.

تقش آفريني در اين نوع نمايش، يكي از سخت‌ترين انواع بازيگري است. بازيگر در فضايي بازي مي‌كند كه با تماشاگر روبرو است و كوچكترين حركت، او را در معرض سقوط قرارمي دهد .

اين نوع بازي از آنچه در نمايش رئاليستي و حتي سينما مي‌بينيم، ظريف تر و حساس تر است . سوژه‌ها و موضوعاتي كه براي اين نوع نمايش‌ها انتخاب مي شود داراي يك وجه مشتركند و آن مكان وقوع نمايش است كه هميشه فضاي داخلي يك آپارتمان مسكوني يا فضاي داخلي و خارجي يك خانه است و سوژه‌ها بايد با اين فضا هماهنگ شوند تا داستان باور پذير باشد.

از ديگر مولفه‌هاي اين نوع نمايش‌ها و در حقيقت مهمترين مولفه آن عنصر غافلگيرياست كه اين نوع نمايش را براي تماشاگران جذاب تر و او را تربيت مي كند كه در هر لحظه از نمايش منتظر وقوع هر اتفاقي باشد و همين امر سبب تقويت حس امنيت و ترس در وي مي‌شود .

حضور تئاترهاي آپارتماني در ايران قدمتي بيش از يكصد سال دارد و ما را به نمايش‌هاي تخته حوضي و انواع ديگر آن متصل مي‌كند كه قرن‌ها در فرهنگ ايراني ريشه دوانده‌اند و اكنون در قالب جديد و در اصطلاح -مدرن> خود دوباره قصد دارد به خانه‌ها ، آپارتمان‌ها ، برج‌ها و مكان‌هاي زندگي ما باز گردد و اين مستلزم آن است كه از هشتي‌ها و بيروني‌ها عبور كرده و وارد اندروني‌ها شود و پرده از رازها برداشته و آنها را به نمايش بگذارد اما اين كه مردمان حال حاضر با فرهنگ امروزي خود تا چه حد از اين گونه نمايش‌ها استقبال مي‌كنند بستگي به چگونگي معرفي اين گونه نمايش‌هاي مردمي، اصلاحگر و تاثيرگذار دارد، هرگز فراموش نكنيم كه تالار نمايشي تنها يكي از مكان‌هايي است كه تئاتر در آن مي‌تواند اتفاق بيفتد.

تئاتر آپارتماني در صورت تعريف درست و منطقي قادر است بسياري از فرهنگ هاي عوام جامعه را نسل به نسل و سينه به سينه به مخاطبان خود منتقل كند و ما را به سمت تئاترهاي خصوصي سوق دهد.

تئاتر آپارتماني گونه‌اي جديد از نمايش‌هاي سنتي ايراني چون تخت حوضي ، سياه بازي حاجي فيروز ،نقالي و ده‌ها نمايش سنتي ديگر است كه امروزه فقط نامي از آنها بر جاي مانده. تئاتر آپارتماني در صورت داشتن تعريفي درست ياد آور سنت‌هاي فرهنگي و ملي مردماني است كه سال‌هاي سال با سنت‌هاي ملي ومردمي خود زيسته و با آيين‌ها و مناسك مذهبي دل خوش دارند .

نمایش درمانی شیوه‌ای موثر در توانبخشی و درمان عارضه‌های روحی و روانی

نمایش درمانی شیوه‌ای موثر در توانبخشی و درمان عارضه‌های روحی و روانی

مجید امرایی

امروزه تئاتر درمانی به عنوان شیوه‌ای موثر و روشی جدید در توانبخشی و درمان افراد دچار عارضه‌های روحی و روانی مورد توجه کارشناسان و فعالان حوزه علوم توانبخشی و هنرهای نمایشی (تئاتر) قرار گرفته است. به طوری که در حال حاضر این شیوه درمانی در بسیاری از کشورها بخصوص کشورهای اروپایی و آمریکایی و کشورهای اسکاندیناوی به عنوان روشی موثر در درمان افراد نیازمند مورد توجه است.

این شیوه درمانی در ایران قدمت چندانی ندارد و آغاز فعالیت آن به سال 1348 و پژوهش‌های دکتر «حمید اشکانی» و «حسن حق‌شناس» در مرکز روان‌پزشکی حافظیه شیراز برمی‌گردد.

اما در چند سال گذشته به مدد کارشناسان رشته‌های مختلفی چون روان‌شناسی کاردرمانی و هنرهای نمایشی در بسیاری از مراکز توانبخشی معلولان و مصدومان جنگی شیوه تئاتر درمانی با عناوین مختلف به عنوان یکی از روش‌های نوین و مهم درمان و توانبخشی مورد استفاده قرار گرفته است.

این شیوه درمانی برای نخستین بار بر روی مصدومان جنگی «جانبازان گروه اعصاب و روان» (اسکیزوفرنیک مزمن) از پنج سال پیش در مرکز روان‌پزشکی سعادت‌آباد تهران مورد استفاده قرار گرفت که در قالب فعالیتی درمانی و عضوی ازتیم درمان این مرکز ظرف مدت زمانی کوتاه تغییرات معنی داری در افراد تحت پوشش این شیوه درمانی دیده شده است و در این زمینه نتایج قابل توجهی به دست آمده است.

تئاتر درمانی یکی از روش‌های هنر درمانی است که امروزه در مسیر توانبخشی و درمان بیماران روحی و روانی به درستی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

این روش درمانی در یکصد سال گذشته به عنوان نقطه تلاقی هنر نمایش و روان‌شناسی در ارتباط با پالایش روح و روان انسان و رسیدن به «کاتارسیس» و تعادل روانی مورد توجه کارشناسان قرار گرفته است.

در تئاتر درمانی می‌توان به کمک روش‌ها و تکنیک‌های درمانی خاص بر اختلالات‌روانی غلبه کرد و در راه افزایش قوه یادگیری، ثبات و سلامت شخصیت، کسب مهارت‌های فردی و ارتقای حس خود ادراکی، افزایش توانایی‌های فیزیکی و تقویت مهارت‌های حرکتی و تعادل روحی و روانی افراد گام برداشت.

این شیوه درمانی برای نخستین بار در سال 1939 توسط روان‌پزشک و نظریه‌پرداز بزرگ رومانیایی «جاکوب لویی مورنو» مطرح شد.

در این روش درمانی به کمک شیوه‌های مختلف نمایشی و تکنیک‌های خاص روان‌شناسی در اجرای نمایش، به بیمار فرصت داده می‌شود تا در پشت نقاب نقش و بازیگری تعارضات و کشمکش‌های درونی خود را بازگو نماید و فرصت مواجهه و آشنایی با درون خویش را پیدا کند و در صدد تغییر و اصلاح رفتاری خود برآید.

در نمایش درمانی تکرار و رو به روشدن‌های مکرر بیمار یا (مراجع) با رفتار و اندیشه‌هایی که شاید برای اولین بار رنج‌آور و آزاردهنده ذهن و روان است باعث کم شدن حساسیت‌های فردی به آن اعمال و افکار می‌شود و این همان چیزی است که با عنوان «به نمایش درآوردن وارونه» مطرح می‌شود و معنی دقیق آن «کیفیت نامناسب و نامقبول چیزی را زایل کردن» است.

نمایش درمانی نوعی کاوش علمی جهت دریافت حقیقت از طریق شیوه‌های نمایشی است در این روش درمانگر با دو عنصر «عمل» و «مشاهده فعالانه» دست به گریبان است.

عمل در نمایش درمانی به معنای تجسم بخشیدن به ذهنیات «مراجع درمان‌پذیر» از طریق حرکت‌های نمایشی است که این کار توسط تکنیک‌هایی خاص صورت می‌گیرد.

مضاعف‌سازی، آئینه، جابجایی نقش‌ها، صندلی داغ، اتاق تاریک و صندلی خالی از جمله تکنیک‌هایی است که در این شیوه درمانی مورد استفاده درمانگر نمایشی قرار می‌گیرد.

در نمایش درمانی، فرد قادر است بر بسیاری از دل نگرانی‌ها، اضطراب‌ها و ترس‌های مرضی خود غلبه کند.

بازی‌سازی و قرار گرفتن در مرحله آزمون و خطا از جمله مهمترین عناصر تخلیه کننده انسان در تئاتر درمانی است. منشاء بسیاری از اضطراب‌های فردی، ترس‌ها و نگرانی‌ها، ترس از عمل است که نمایش درمانی به روش‌های خاص خود این مشکلات را برطرف می‌کند.

بداهه‌پردازی، غیرقابل پیش‌بینی بودن، تزکیه کردن و دراماتیک بودن به عنوان مهم‌ترین عناصر ساختار در نمایش درمانی است.

افشاگری، امور زندگی و آفرینندگی به عنوان مهمترین وجوه درمانی هنر نمایش است که در تئاتر درمانی به نهایت خود می‌رسد.

به اعتقاد کارشناسان از گذشته تا حال حرکات نمایش، رقص، آواز، پانتومیم و شکل‌های دیگر نمایشی چه از نظر بازیگر و چه از دید تماشاگر، نوعی نیاز بشری محسوب می‌شده است.

از حدود چهار هزار سال پیش از میلاد مصریان باستان برای بیان و نشان دادن آداب و سنن مذهبی و آیینی خود وارتباط انسان با خدایان نمایش‌هایی برگزار می‌کردند که از این میان می‌توان به آیین «اوزیس و اوزیروس» دو رب‌النوع مصری اشاره کرد که به نام آیین «مصائب آبیدوس» معروف است.

این آیین درباره مرگ و رستاخیز است اما بعدها یونانیان باستان تئاتری را پایه‌گذاری کردند که در آن افسانه‌ها و اساطیر و داستان‌های کهن در آن اجرا می‌شد در همین زمان بود که درام نویسان بزرگی چون آشیل، سوفوکل و اوریپید به عنوان مثلث تراژدی نویسان یونان باستان به ظهور رسیدند.

عجیب نیست اگر تئاتر و نمایش در مواردی خاص مانند آموزش تعلیم و تربیت روانی به تدریج جای خود را باز کرد و با محدوده‌ای مشخص پذیرفته شد.

در نمایش درمانی، زمان همیشه زمان حال است حتی اگر فرد بخواهد بخش‌هایی از گذشته یا آینده خود را به تصویر بکشد. نمایش درمانی روشی درمانی است که می‌تواند در آموزش‌های مشاوره‌ای، مشکلات مراکز صنعتی و به طور کلی همه مواردمشاوره و راهنمایی با روش شناختی مشخص مورد استفاده قرار گیرد.

در این روش نمایش درمانگر با تلفیق مبانی علمی و تکنیکی و محتوایی قادر است با ارتباط علم روان‌شناسی و هنر تئاتر در راه مداوای مراجعان تلاش کند.

در این شیوه درمانگربا به‌کارگیری روش‌های مختلف درمان در ایجاد موقعیت‌های مناسب و فضاسازی ذهنی، شیوه‌های بازیگری خلاق و روش‌های وجودی و روش انتقال و روابط اشیا را به گونه‌ای ملموس، مورد مداوای روانشناختی قرار می‌دهد. نمایش درمانی یکی از راه‌های بروز مشکلات درونی انسان‌هایی است که دچارعارضه‌هایی روحی و روانی شده‌اند.

در این شیوه درمانی، درمانگر در مسیر درمانی غیردارویی می‌تواند در راه برطرف کردن بسیاری از گرفتگی‌های روحی و روانی افراد نیازمند تلاش کند.

عنصر تزکیه و پالایش روحی و روانی در نگاه ارسطو به عنوان مهم‌ترین عنصر درمانی نمایش است که در این شیوه درمانی به عنوان نخستین نقطه تلاقی هنر نمایش با علم روان‌شناسی مطرح شده است.

با توجه به آمار بالای بیماران دچار عارضه‌های روحی و روانی هنگام آن فرا رسیده است که نمایش درمانی به عنوان روشی نوین در درمان مشکلات روحی و روانی جامعه کارکردهای اجتماعی خود را بیشتر نشان دهد.

اکنون که دنیا به سوی درمان‌های غیردارویی گام برمی‌دارد برماست که تلاش کنیم تا در مسیر آموزش‌های مختلف هنر درمانی از این قافله عقب نمانیم.

تئاتر درماني  شيوه‌اي موثر در توانبخشي و درمان عارضه‌هاي روحي و رواني

تئاتر درماني  شيوه‌اي موثر در توانبخشي و درمان عارضه‌هاي روحي و رواني

مجيد امرايي

امروزه تئاتر درماني به عنوان شيوه‌اي موثر و روشي جديد در توانبخشي و درمان افراد دچار عارضه‌هاي روحي و رواني مورد توجه کارشناسان و فعالان حوزه علوم توانبخشي و هنرهاي نمايشي (تئاتر) قرار گرفته است. به طوري که در حال حاضر اين شيوه درماني در بسياري از کشورها بخصوص کشورهاي اروپايي و آمريکايي و کشورهاي اسکانديناوي به عنوان روشي موثر در درمان افراد نيازمند مورد توجه است.

اين شيوه درماني در ايران قدمت چنداني ندارد و آغاز فعاليت آن به سال 1348 و پژوهش‌هاي دکتر «حميد اشکاني» و «حسن حق‌شناس» در مرکز روان‌پزشکي حافظيه شيراز برمي‌گردد.

اما در چند سال گذشته به مدد کارشناسان رشته‌هاي مختلفي چون روان‌شناسي کاردرماني و هنرهاي نمايشي در بسياري از مراکز توانبخشي معلولان و مصدومان جنگي شيوه تئاتر درماني با عناوين مختلف به عنوان يکي از روش‌هاي نوين و مهم درمان و توانبخشي مورد استفاده قرار گرفته است.

اين شيوه درماني براي نخستين بار بر روي مصدومان جنگي «جانبازان گروه اعصاب و روان» (اسکيزوفرنيک مزمن) از پنج سال پيش در مرکز روان‌پزشکي سعادت‌آباد تهران مورد استفاده قرار گرفت که در قالب فعاليتي درماني و عضوي ازتيم درمان اين مرکز ظرف مدت زماني کوتاه تغييرات معني داري در افراد تحت پوشش اين شيوه درماني ديده شده است و در اين زمينه نتايج قابل توجهي به دست آمده است.

تئاتر درماني يکي از روش‌هاي هنر درماني است که امروزه در مسير توانبخشي و درمان بيماران روحي و رواني به درستي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

اين روش درماني در يکصد سال گذشته به عنوان نقطه تلاقي هنر نمايش و روان‌شناسي در ارتباط با پالايش روح و روان انسان و رسيدن به «کاتارسيس» و تعادل رواني مورد توجه کارشناسان قرار گرفته است.

در تئاتر درماني مي‌توان به کمک روش‌ها و تکنيک‌هاي درماني خاص بر اختلالات‌رواني غلبه کرد و در راه افزايش قوه يادگيري، ثبات و سلامت شخصيت، کسب مهارت‌هاي فردي و ارتقاي حس خود ادراکي، افزايش توانايي‌هاي فيزيکي و تقويت مهارت‌هاي حرکتي و تعادل روحي و رواني افراد گام برداشت.

اين شيوه درماني براي نخستين بار در سال 1939 توسط روان‌پزشک و نظريه‌پرداز بزرگ رومانيايي «جاکوب لويي مورنو» مطرح شد.

در اين روش درماني به کمک شيوه‌هاي مختلف نمايشي و تکنيک‌هاي خاص روان‌شناسي در اجراي نمايش، به بيمار فرصت داده مي‌شود تا در پشت نقاب نقش و بازيگري تعارضات و کشمکش‌هاي دروني خود را بازگو نمايد و فرصت مواجهه و آشنايي با درون خويش را پيدا کند و در صدد تغيير و اصلاح رفتاري خود برآيد.

در نمايش درماني تکرار و رو به روشدن‌هاي مکرر بيمار يا (مراجع) با رفتار و انديشه‌هايي که شايد براي اولين بار رنج‌آور و آزاردهنده ذهن و روان است باعث کم شدن حساسيت‌هاي فردي به آن اعمال و افکار مي‌شود و اين همان چيزي است که با عنوان «به نمايش درآوردن وارونه» مطرح مي‌شود و معني دقيق آن «کيفيت نامناسب و نامقبول چيزي را زايل کردن» است.

نمايش درماني نوعي کاوش علمي جهت دريافت حقيقت از طريق شيوه‌هاي نمايشي است در اين روش درمانگر با دو عنصر «عمل» و «مشاهده فعالانه» دست به گريبان است.

عمل در نمايش درماني به معناي تجسم بخشيدن به ذهنيات «مراجع درمان‌پذير» از طريق حرکت‌هاي نمايشي است که اين کار توسط تکنيک‌هايي خاص صورت مي‌گيرد.

مضاعف‌سازي، آئينه، جابجايي نقش‌ها، صندلي داغ، اتاق تاريک و صندلي خالي از جمله تکنيک‌هايي است که در اين شيوه درماني مورد استفاده درمانگر نمايشي قرار مي‌گيرد.

در نمايش درماني، فرد قادر است بر بسياري از دل نگراني‌ها، اضطراب‌ها و ترس‌هاي مرضي خود غلبه کند.

بازي‌سازي و قرار گرفتن در مرحله آزمون و خطا از جمله مهمترين عناصر تخليه کننده انسان در تئاتر درماني است. منشاء بسياري از اضطراب‌هاي فردي، ترس‌ها و نگراني‌ها، ترس از عمل است که نمايش درماني به روش‌هاي خاص خود اين مشکلات را برطرف مي‌کند.

بداهه‌پردازي، غيرقابل پيش‌بيني بودن، تزکيه کردن و دراماتيک بودن به عنوان مهم‌ترين عناصر ساختار در نمايش درماني است.

افشاگري، امور زندگي و آفرينندگي به عنوان مهمترين وجوه درماني هنر نمايش است که در تئاتر درماني به نهايت خود مي‌رسد.

به اعتقاد کارشناسان از گذشته تا حال حرکات نمايش، رقص، آواز، پانتوميم و شکل‌هاي ديگر نمايشي چه از نظر بازيگر و چه از ديد تماشاگر، نوعي نياز بشري محسوب مي‌شده است.

از حدود چهار هزار سال پيش از ميلاد مصريان باستان براي بيان و نشان دادن آداب و سنن مذهبي و آييني خود وارتباط انسان با خدايان نمايش‌هايي برگزار مي‌کردند که از اين ميان مي‌توان به آيين «اوزيس و اوزيروس» دو رب‌النوع مصري اشاره کرد که به نام آيين «مصائب آبيدوس» معروف است.

اين آيين درباره مرگ و رستاخيز است اما بعدها يونانيان باستان تئاتري را پايه‌گذاري کردند که در آن افسانه‌ها و اساطير و داستان‌هاي کهن در آن اجرا مي‌شد در همين زمان بود که درام نويسان بزرگي چون آشيل، سوفوکل و اوريپيد به عنوان مثلث تراژدي نويسان يونان باستان به ظهور رسيدند.

عجيب نيست اگر تئاتر و نمايش در مواردي خاص مانند آموزش تعليم و تربيت رواني به تدريج جاي خود را باز کرد و با محدوده‌اي مشخص پذيرفته شد.

در نمايش درماني، زمان هميشه زمان حال است حتي اگر فرد بخواهد بخش‌هايي از گذشته يا آينده خود را به تصوير بکشد. نمايش درماني روشي درماني است که مي‌تواند در آموزش‌هاي مشاوره‌اي، مشکلات مراکز صنعتي و به طور کلي همه مواردمشاوره و راهنمايي با روش شناختي مشخص مورد استفاده قرار گيرد.

در اين روش نمايش درمانگر با تلفيق مباني علمي و تکنيکي و محتوايي قادر است با ارتباط علم روان‌شناسي و هنر تئاتر در راه مداواي مراجعان تلاش کند.

در اين شيوه درمانگربا به‌کارگيري روش‌هاي مختلف درمان در ايجاد موقعيت‌هاي مناسب و فضاسازي ذهني، شيوه‌هاي بازيگري خلاق و روش‌هاي وجودي و روش انتقال و روابط اشيا را به گونه‌اي ملموس، مورد مداواي روانشناختي قرار مي‌دهد. نمايش درماني يکي از راه‌هاي بروز مشکلات دروني انسان‌هايي است که دچارعارضه‌هايي روحي و رواني شده‌اند.

در اين شيوه درماني، درمانگر در مسير درماني غيردارويي مي‌تواند در راه برطرف کردن بسياري از گرفتگي‌هاي روحي و رواني افراد نيازمند تلاش کند.

عنصر تزکيه و پالايش روحي و رواني در نگاه ارسطو به عنوان مهم‌ترين عنصر درماني نمايش است که در اين شيوه درماني به عنوان نخستين نقطه تلاقي هنر نمايش با علم روان‌شناسي مطرح شده است.

با توجه به آمار بالاي بيماران دچار عارضه‌هاي روحي و رواني هنگام آن فرا رسيده است که نمايش درماني به عنوان روشي نوين در درمان مشکلات روحي و رواني جامعه کارکردهاي اجتماعي خود را بيشتر نشان دهد.

اکنون که دنيا به سوي درمان‌هاي غيردارويي گام برمي‌دارد برماست که تلاش کنيم تا در مسير آموزش‌هاي مختلف هنر درماني از اين قافله عقب نمانيم.

تئاتر درمانی

تئاتر درمانی

نقش بازي كردن به صورت تئاتر از زمانهاي قديم و پس از به وجود آمدن تمدن و شهرنشيني وجود داشته است. در ابتدا تئاتر به عنوان وسيله‌اي براي انجام مراسم، آداب و سنن خاص به كار مي‌رفت، در حدود 4000 سال قبل از ميلاد، مصريان از تئاتر در اين موارد بهره مي‌گرفتند، همچنين در يونان قديم، تئاتر تراژيك نضج گرفت كه در آن، اسطوره‌هاي باستاني مثل اسطورة اديپوس، به نمايش در مي‌آمد.

    حركات موزون، رقص، آواز، موسيقي، پانتوميم و شكلهاي ديگر نمايشي، يك نياز بشري براي بيان تئاتر يا سمبوليك، چه از نظر بازيگر و چه از ديد تماشاگر بوده است. بنابراين، عجيب نيست كه تئاتر جاي خود را به تدريج در موارد خاصي مانند آموزش، تعليم و تربيت و روان درماني باز كند و به عنوان محدودة مشخص تئاتر درماني مورد قبول قرار گيرد.

    تئاتر درماني توسط جاكوب لوي مورنو بنيانگذاري شد. او روانپژشك بود، در روماني متولد شد، در وين زندگي و كار كرد، و بالاخره در سال 1925 براي ادامه كار خود به آمريكا رفت و او هم دورة فرويد بود و تلاش خستگي‌ناپذير و سرسختانه‌اي را در جدا‌سازي اصول تئاتر درماني از اصول روانكاوي به انجام رساند. در تئاتر درماني‌هاي امروزي مايه‌هايي از گروه درماني، گشتالت درماني، روش تحليل روابط، رفتار درماني و بعضي روشهاي ديگر روان درماني كه اساس كار آنها «اينجا و اكنون» مي‌باشد، به كار گرفته شده است.

    در تعريف تئاتر درماني مي‌توان گفت كه عبارت از يك روش گروه درماني است و در آن، خصوصيات برجسته شخصيت، ارتباطات بين فردي، تعارضات و كشمكشهاي رواني و همچنين اختلالات احساسي و عاطفي توسط روشهاي مخصوص نمايشي مورد مشاهده و بررسي قرار مي‌گيرند. عوامل اصلي در اين روش عبارتند از: 1- شخص اول ياپروتاگوئيست كه محور اصلي است و مشكلات روحي خود را به كمك افراد ديگري بنام «ياور» به نمايش مي‌گذارد؛ 2- «ياور» كه جنبه‌ها و ابعاد متفاوتي از شخص اول را مطرح و به نمايش مي‌گذارد؛ 3-كارگردان (تئاتر درمانگر) كه افراد شركت‌كننده در تئاتر درماني را جهت كسب آگاهي و بصيرت بيشتر، هدايت مي‌نمايد.

    در ايران، از سال 1356 در انستيتو اعصاب و روان بيمارستان حافظ – شيراز تئاتر درماني به مدت شش، هفت سال فعالانه و به كمك وسائل سمعي و بصري پيشرفته بعنوان يكي از روشهاي درماني بكار گرفته شد و نتايج خوبي دربرداشت.

    تاريخ تئاتر درماني به عنوان يك روش روان درماني، به كارهاي دكتر «مورنو» برمي‌گردد. ايشان از سال 1921 در وين كار خود را در اين زمينه آغاز كرد و تئاتر درماني را «علم كشف حقيقت» ناميد. معمولاً مورنو ابتدا خود در ميان گروه به صحنه مي‌آمد و يك واقعه مربوط به اخبار روز را كه از جرايد بيرون آورده بود، توصيف مي‌كرد. حضار با كارگردان (مورنو) در اين زمينه شروع به بحث مي‌كردند، و سپس كارگردان از آنها دعوت مي‌كرد تا به صحنه بيايند و آن واقعه را بصورت تئاتري به اجرا در‌آورند. اين بازيگران در زمينه تئاتر افراد حرفه‌اي نبودند، بلكه هر يك مشكلات فردي ـ روانشناختي داشتند كه براي درمان، مراجعه كرده بودند. مورنو دريافت كه مسائل فردي اشخاص نه تنها در نحوه انتخاب موضوع خبري بلكه بر نوع و نحوه مشاركت آنها در به نمايش در آوردن آن موضوع نيز اثر دارد.

    بعدها، در سال 1930 «روزنامه زنده» در ايالات متحده بر روي صحنه آمد كه خود نوعي از «تئاتر خود جوش» مورنو بود.

    اصل كار مورنو از تئاترهاي تراژيك يونان قديم اقتباس شده بود و اين تا تئاترها و نمايشهاي تلويزيوني و سينمايي فعلي نيز ادامه مي‌يابد. وقتي عده‌اي از مردم در كنار هم، صحنه‌هاي دلسوز يا ترسناك را مي‌بينند، بعد از آن، اغلب پالايش، تخليله و راحتي عواطف خود را حس مي‌كنند. معمولاً به نظر مي‌رسد كه حضار بعد از ديدن چنين نمايشهايي، از ترس رهايي مي‌يابند و علت آن را به آن تراژدي نسبت مي‌دهند. به هر حال، مورنو از اخبار روزنامه شروع كرد و آن را به مسائل و تراژديهاي زندگي افراد تعميم و توسعه داد. براي مورنو، اشخاص نمايش‌دهنده و نمايش در «اينجا و اكنون» از اصول اوليه هستند. تجربه و اجراي پي‌درپي يك واقعة گذشته به افراد اين امكان را مي‌دهد تا نسبت به آن، تجربة ملموس‌تر و واقعي‌تري داشته باشند و در نتيجه، ذهنيت واقعي‌تري نيز نسبت به وقايع گذشته زندگي‌شان بيابند.

    صحنه تئاتر درماني مانن آزمايشگاهي در محيطي آزاد و قابل انعطاف به فرد اين امكان را مي‌دهد كه راه‌حلهاي جانشيني مناسب‌تري در مورد مسئله‌اش پيدا نمايد. وقتي فرد مسئله‌اش را در ميان جمع و با كمك همان افراد نشان داد، به هنگام بحث و مشاركت بعدي، در مي‌يابد كه تنها او نيست كه اين مسئله را دارد، و در ميان افراد گروه نيز هستند كساني كه از اين نظر، مشابه او مي‌باشند. در حين انجام نمايش تئاتر درماني اطلاعات روانشناختي وسيعي از افراد بدست مي‌آيد كه برحسب نگرش تحليل كننده، مورد استفاده خواهند بود.

    مورنو معتقد بود كه در تمام اختلالات روانشناختي مي‌توان از اصول تئاتر درماني به عنوان يك روش درماني مفيد بهره گرفت؛ حتي در جنون‌ها! او كاربرد تئاتر درماني را به بيماران محدود نمي‌كرد، بلكه اين روشها را در مورد بزه‌كاران، مجرمان، افراد عادي و جمعيتها و مؤسسه‌ها نيز به كار مي‌برد. همچنين در موقعيت‌هاي آموزشي، مشاوره ازدواج، مشكلات مراكز صنعتي و به طور كلي براي كليه موارد مشاوره و راهنمايي با روش‌شناسي مشخص از تئاتر درماني استفاده مي‌شود. از سالهاي 1940 به بعد، مؤسسه مورنو، تئاتر درماني را به جمع مردم آورد و به اين ترتيب، همه مي‌توانستند در آن شركت نمايند. مورنو معتقد است كه شايد روزي بتوان تئاتر درماني را در تلويزيون به صورت «روانپزشكي توده مردم» مطرح نمود.

 

اركان تئاتر درماني

    تئاتر درماني، روشي است كه مي‌توان از طريق آن، به شخص كمك كرد تا ابعاد روان‌شناختي مسئله‌اش را كشف كند. فرد از طريق به نمايش در آوردن آنها و نه فقط از راه گفتگو به بازنگري مشكل خود مي‌پردازد. تئاتر درماني داراي روشهاي مختلفي است كه آنها را مي‌توان همان گونه كه هستند و يا با تغييراتي برحسب شرايط، به كار برد. تئاتر درماني با روان درماني، و بخصوص روان درماني گروهي ريشه مشترك دارد.

«شخص اول» يا پروتاگونيست به كسي گفته مي‌شود كه در تئاتر درماني، نقش اصلي را دارد. اين فرد ممكن است درمانجو، دانشجو، كارآموز، عضو گروه و يا هر فرد ديگري باشد. به طور كلي هر فردي كه موقعيتهايي از زندگي خود را به نمايش مي‌گذارد شخص اول يا پروتاگونيست نام دارد.

كارگردان: به كسي مي‌گويند كه شخص اول را در استفاده از روشهاي تئاتر درماني به منظور بازنگري مسئله‌اش هدايت مي‌كند. اين فرد مي‌تواند رهبر گروه، درمانگر، معلم و يا مشاور باشد. حتي گاهي كارگرداني تئاتر درماني را يكي از اعضاء گروه به عهده مي‌گيرد.

«ياور» به فردي اطلاق مي‌شود كه در كنار شخص اول و كارگردان به ايفاي نقش مي‌پردازد. اين فرد در زندگي شخص اول نشانگر افرادي مانند همسر، كارفرما و يا بخش ديگري از موجوديت خود شخص اول است. ساير تكنيكها و نقشهاي خاصي را كه ياور مي‌تواند عرضه كند.

حضار: افرادي هستند كه در مدت اجراي تئاتر درماني حضور دارند. اين افراد ممكن است اعضاء يك گروه درماني، شركت كنندگان در يك سمينار، دانش‌آموزان يك كلاست يا اعضاء خانواده شخص اول باشند. اين افراد برخلاف تماشاگران تئاتر معمولي، با ايفاي نقشهاي فعال، شخص اول را در شناخت احساساتش ياري مي‌دهند.

ابزار تئاتر درماني: صحنه؛ مكاني است كه نمايش در آن اجرا مي‌شود. اين ممكن است يك سكو يا مكان دائمي تئاتر درماني باشد. حتي افراد مي‌توانند كنار هم بايستند و فضائي را ميان خود بسازند. محل واقعي تعارض نيز مي‌تواند به عنوان صحنه مورد استفاده قرار گيرد. مسلماً ابزار بهتر مي‌تواند به نمايش در هنگام عمل تأثير بيشتري ببخشد. شكل اصلي صحنه‌ها در تئاتر درماني، مانند شكل يك است؛ محلي با سه سطح و با ارتفاعهاي متفاوت از يكديگر: محل حضار، صحنه و بالكن بالاي صحنه، نورپردازي و به طور كلي هر يك از امكانات موجود مي‌توانند در جهت پربار كردن تئاتر درماني مفيد باشند.

    صحنه اصلي حداقل بايد 4 تا 5 متر عمق داشته باشد. سكوي بلندي كه به راحتي بتوان بر آن قدم گذاشت، مي‌تواند به مفهوم مرز ميان حضار و صحنه باشد. (در يونان باستان، واژه پيش صحنه، به مرز صحنه و تماشاگران گفته مي‌شد. يعني با گذشتن از اين مرز به دنياي نمايش و ايفاي نقش وارد مي‌شوم!) و توجه شخص اول و يا ياور به محض حركت به طرف صحنه، به دنياي تئاتر درماني جلب مي‌شود. معمولاً براي صحنه از وسايلي مانند چند صندلي سبك و يك ميز ساده استفاده مي‌شود. چند بالش يا پشتي و وسايل ديگر هم مي‌توانند مفيد واقع شوند. از صندلي نه فقط براي نشستن بلكه از صندلي خالي براي به كارگيري تخيل فرد و بيرون‌ريزي مشكلات و يا به عنوان سنگر و سكو و يا مكان مرتفعي كه به صورت سمبوليك نشان‌دهنده قدرت و يا مقام است مي‌توان استفاده نمود. ميز مي‌تواند نمايانگر پشت‌بام و يا يكي از موارد زير باشد: ميز مطالعه، محل محاكمه، ميز غذا‌خوري، و يا غاري كه مي‌بايد خميده داخل آن شد و خود را در آن مخفي كرد. از بالش براي مشاجره، ضربه زدن، گاز گرفتن، دفاع و يا حتي به عنوان بچه‌اي كه در آغوش گرفته مي‌شود مي‌توان استفاده كرد.

    وجود وسايل ديگري ضرورت ندارد، ولي اگر باشند ممكن است مورد استفاده قرار گيرند. براي مثال، نورپردازي به شكل خاص مي‌تواند احساس و فضاي ويژه‌اي را نشان دهد. نور قرمز براي نشان دادن جهنم، اغذيه‌فروشي، و يا احساس عاطفي شديد؛ نور‌ آبي براي صحنه‌هاي مرگ، بهشت و يا دريا؛ تاريكي مطلق نمايانگر تنهايي، انفكاك از جمع و يا نياز به انجام كاري در خلوت؛ و ايجاد فضاي تار به عنوان صحنه‌اي رويايي بكار مي‌آيد. همچنين موسيقي چه به صورت زنده و با حضور نوازنده و چه ضبط شده به خصوص اگر متناسب با فعاليت حركتي بدن بازيگران تنظيم شود، مي‌تواند تأثير عميقي بر تئاتر درماني داشته باشد.

 

شكل‌هاي اصلي نمايش تئاتر درماني

    تئاتر درماني به نمايشي گفته مي‌شود كه حل‌كننده مشكلات عاطفي شخص باشد. اين شكل از تئاتر بر حول و حوش عواطف شخص اول متمركز است. به طور كلي ممكن است در بخشهاي مختلف زندگي فرد مانند گذشته، حال و آينده وي، گردش كند معمولاً سمت و سوي اصلي حركت تئاتر درماني، بخشهاي عميق عواطف فردي است.

    سوسيودرام: نوعي تئاتر درماني است كه هدفش مشخص نمودن مسايل گروهي (ونه فردي) مي‌باشد. در اينگونه نمايشها نيز شخص اول وجود دارد، ولي مسايل فردي وي مطرح نيست، بلكه نقشي كه در گروه بازي مي‌كند، مورد نظر رشد و گسترش توانايي‌هاي فردي است، مشخص مي‌گردد. واژه «گروه مواجه مستقيم» به نوعي گروهي درماني اطلاق مي‌شود كه فعاليتهايي در زمينه «آموزش حساسيت»، «گروههاي تي» و گروههاي ماراتون و بازار كار تفريحي و برنامه‌هايي در مراكز رشد، و موارد مشابه داشته باشند. در اين گونه فعاليتها، روشها تئاتر درماني غالباً مورد استفاده يا سوءاستفاده قرار مي‌گيرند. در هر صورت، در سالهاي اخير نقش تئاتر درماني در گروههاي مواجه مستقيم رو به افزايش نهاده است و روشهاي تئاتر درماني مي‌تواند تأثير قوي بر روند يك گروه مواجه مستقيم داشته باشد. اغلب روشهايي كه در اين گونه گروهها استفاده مي‌شوند، از كارهاي مورنو گرفته شده‌اند.